رواق / Ravaq

40 Episodes
Subscribe

By: فرزآن

می‌ترسید بی‌آنکه بداند می‌ترسد. غمگین بود بی‌آنکه بداند از چه. می‌خواست برود، بی‌آنکه بداند به کجا. دلتنگ بود، بی‌آنکه بداند برای که. _ پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم می‌پردازه و ساده‌تر از اسمش، ریشه‌ی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی می‌کنه، غمها، ترسها، آرزوها. هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم

✂️ Clip this podcast
اتت روائح‌ رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹
اتت روائح‌ رند الحمی و زاد غرامي ۴۶۹ episode artwork
Today at 1:25 AM

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۹

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن


اَتَت رَوائِحُ رَندِ الحِمیٰ وَ زادَ غِرامي

فدای خاک در دوست باد جان گرامی

پيام دوست شنيدن سعادت است و سلامت

مَنِ المُبَّلِغُ عَنّي اِلیٰ سُعادَ سَلامي؟

بیا به شام غریبان و آب ديده‌ی من بین

به سان باده‌ی صافی در آبگينه‌ی شامی

اِذا تَغَرَّدَ عَن ذِي الاَراکِ طائِرُ خَيرٍ

فَلا تَفَرَّدَ عَن رَوضِها اَنِينُ حَمامي

بسی نماند که روز فراق یار سر آید

رَاَيتُ مِن هَضَباتِ الحِمیٰ قِبابَ خيامي

خوشا دمی که درآیی و گویمت به سلامت

قَدَمتَ خَيرَ قُدومٍ نَزَلتَ خَير مُقامي

بَعِدتُ مِنکَ و قَد صِرتُ ذائِباً کَهِلالٍ

اگر چه روی چو ماهت ندیده‌ام به تمامی

و اِن دُعيتُ بِخُلدٍ و صِرتُ ناقِضَ عَهدٍ

فَما تَطَيَّبَ نَفسي و مَا استَطابَ مَنامي

امید هست که زودت به بخت نیک ببینم

تو شاد گشته به فرماندهی و من به غلامی

چو سِلک در خوشاب است شعر نغز تو حافظ

که گاه لطف سبق می‌برد ز نظم نظامی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی ۴۶۸ episode artwork
Yesterday at 1:25 AM

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۸

فعلات و فاعلاتن فعلات و فاعلاتن


که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی

که به کوی بزم درد‌نوشان دو هزار جم به جامی؟


شده‌ام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم

که به همت عزيزان برسم به نيک‌نامی


تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن

که بضاعتی نداريم و فکنده‌ايم دامی


عجب از وفای جانان که تفقدی نفرمود

نه به نامه‌ای پيامی نه به خامه‌ای سلامی


اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته

به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی


ز رهم ميفکن ای شيخ به دانه‌های تسبيح

که چو مرغ زيرک افتد نفتد به هيچ دامی


سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی


به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت

که لبت حيات ما بود و نداشتی دوامی


بگشای تير مژگان و بريز خون حافظ

که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷
زآن می عشق کزو پخته شود هر خامی ۴۶۷ episode artwork
Last Saturday at 1:25 AM

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۷

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


زان می عشق کزو پخته شود هر خامی

گر چه ماه رمضان است بياور جامی

روزها رفت که دست من مسکين نگرفت

ساق شمشادقدی ساعد سيم‌اندامی

روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل

صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد

که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی

گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است

که چو صبحی بدمد در پی‌اش افتد شامی

يار من چون بخرامد به تماشای چمن

برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی

آن حريفی که شب و روز می صاف کشد

بود آيا که کند ياد ز دردآشامی؟

حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد

کام دشوار به دست آوری از خودکامی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶
این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی ۴۶۶ episode artwork
Last Wednesday at 1:25 AM

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۶

مفعول و مفاعیلن مفعول و مفاعیلن


اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

وين دفتر بی‌معنی غرق می ناب اولی


چون عمر تبه کردم، چندان که نگه کردم

در کنج خراباتی افتاده خراب اولی


چون مصلحت‌انديشی دور است ز درويشی

هم سينه پر از آتش هم ديده پرآب اولی


من حالت زاهد را با خلق نخواهم گفت

اين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولی


تا بی‌سروپا باشد اوضاع فلک زين دست

در سر هوس ساقی در دست شراب اولی


از همچو تو دلداری دل برنکنم آری

چون تاب کشم باری زان زلف به‌تاب اولی


چون پير شدی حافظ از ميکده بيرون آی

رندی و هوسناکی در عهد شباب اولی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵
رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی ۴۶۵ episode artwork
Last Tuesday at 1:25 AM

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۵

مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


رفتم به باغ تا که بچینم سحر گلی

آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی


مسکين چو من به عشق گلی گشته مبتلا

و اندر چمن فکنده ز فرياد غلغلی


می‌گشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم

می‌کردم اندر آن گل و بلبل تاملی


گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق

آن را تفضلی نه و اين را تبدلی


چون کرد در دلم اثر آواز عندليب

گشتم چنان که هيچ نماندم تحملی


بس گل شکفته می‌شود اين باغ را ولی

کس بی‌بلای خار نچيده‌ست از او گلی


حافظ مدار اميد فرج از مدار چرخ

دارد هزار عيب و ندارد تفضلی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی ۴۶۴ episode artwork
06/07/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۴

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی

خوش باش زان که نبود اين هر دو را زوالی

در وهم می‌نگنجد کاندر تصور عقل

آيد به هيچ معنی زين خوبتر مثالی

شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را

هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی

آن دم که با تو باشم يک سال هست روزی

وان دم که بی تو باشم يک لحظه هست سالی

چون من خيال رويت جانا به خواب بينم؟

کز خواب می‌نبيند چشمم بجز خيالی

رحم آر بر دل من کز مهر روی ماهت

شد شخص ناتوانم باريک چون هلالی

حافظ مکن شکايت گر وصل دوست خواهی

زين بيشتر ببايد بر هجرت احتمالی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳
سلام الله ما کر اللیالی ۴۶۳ episode artwork
06/06/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۳

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


سلامُ اللهِ ما کَرَّ اللَّيالي

و جاوَبتِ المَثاني و المَثالي


عليٰ وادِي الاَراکِ و مَن عليها

و دارٍ باللِّویٰ فوقَ الرِّمالي


دعاگوی غريبان جهانم

و اَدعو بِالتَّواتُر و التَّوالي


به هر منزل که رو آرد (خدایا) خدا را

نگه دارش به لطف لايزالی


منال ای دل که در زنجير زلفش

همه جمعيت است آشفته‌حالی


ز خطّت صد جمال ديگر افزود

که عمرت باد صد سال جلالی


تو می‌بايد که باشی ور نه سهل است

زيانِ مايه‌ی جاهی و مالی


بر آن نقاش قدرت آفرين باد

که گرد مه کشد خط هلالی


فَحُبُّک راحتي في کُلِ حينٍ

و ذِکرُک مونسي في کلِ حالي


سويدای دل من تا قيامت

مباد از شوق و سودای تو خالی


کجا يابم وصال چون تو شاهی

من بدنام رند لاابالی؟


خدا داند که حافظ را غرض چيست

و عِلمُ اللّٰهِ حَسبي مِن سوالي



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲
یا مبسما یحاکی درجا من اللعالی ۴۶۲ episode artwork
06/03/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۲

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


يا مُبسِماً يُحاکي دُرجاً مِن اللّآلي

يا رب چه درخور آمد گِردش خط هلالی


حالی خيال وصلت خوش می‌دهد فريبم

تا خود چه نقش بازد اين صورت خيالی


می ده که گر چه گشتم نامه‌سياه عالم

نوميد کی توان بود از لطف لايزالی


ساقی بيار جامی و از خلوتم برون کش

تا در به در بگردم قلاش و لاابالی


از چار چيز مگذر گر عاقلی و زيرک

امن و شراب بی‌غش، معشوق و جای خالی


چون نيست نقش دوران در هيچ حال ثابت

حافظ مکن شکايت تا می خوريم حالی


صافی‌ست جام خاطر در دور آصف عهد

قُم فَاسقِني رَحيقاً اَصفيٰ مِن الزُّلالي


المُلکُ قَد تَباهي مِن جَدَّه و جِدِّه

يا رب که جاودان باد اين قدر و اين معالی


مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت

برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱
کتبت قصة شوقی و مدمعی باکی ۴۶۱ episode artwork
06/02/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۱

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


کتبتُ قصةَ شوقي و مَدمَعي باکي

بيا که بی تو به جان آمدم ز غمناکی


بسا که گفته‌ام از شوق با دو ديده‌ی خود

اَيا منازلَ سلمي فَاين سَلماکی


عجيب واقعه‌ای و غريب حادثه‌ای

اَنَا اصطَبَرتُ قَتيلاً و قاتلي شاکي


که را رسد که کند عيب دامن پاکت

که همچو قطره که بر برگ گل چکد پاکی

ز خاک پای تو داد آب روی لاله و گل

چو کلک صنع رقم زد به آبی و خاکی


صبا عبيرفشان گشت ساقيا برخيز

و هاتِ شمسةَ کَرمٍ مُطَيِّبٍ زاکي


دَعِ التَّکاسُلَ تَغنَم فَقَد جَريٰ مَثَلٌ

که زاد راهروان چستی است و چالاکی


اثر نماند ز من بی شمايلت آری

اَريٰ مَآثِرَ مَحيايَ من مُحيّاکي


ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند

که همچو صنع خدایی ورای ادراکی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰
سلیمی منذ حلت بالعراقی ۴۶۰ episode artwork
06/01/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۶۰

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


سُليميٰ مُنذُ حَلَّت بالعِراقي

الُاقي مِن نواها، ما اُلاقي

الا ای ساروان منزل دوست

اِلي رُکبانِکم طالَ اشتياقي

خرد در زنده‌رود انداز و می نوش

به گلبانگ جوانان عراقی

رَبيعُ العمر في مَرعيٰ حِماکُم

حَماکَ اللهُ يا عهد التَّلاقي

بيا ساقی بده رطل گرانم

سَقاکَ اللهُ مِن کَأسٍ دِهاقي

جوانی باز می‌آرد به يادم

سماع چنگ و دست‌افشان ساقی

می باقی بده تا مست و خوشدل

به ياران برفشانم عمر باقی

درونم خون شد از ناديدن دوست

اَلا تَعساً لِايَّامِ الفِراقي

دُموعي بَعدَکُم لا تَحقِروها

فَکَم بَحرٍ عميقٍ مِن سَواقي

دمی با نيکخواهان متفق باش

غنيمت دان امور اتفاقی

بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو

به شعر فارسی صوت عراقی

عروسی بس خوشی ای دختر رز

ولی گه‌گه سزاوار طلاقی

مسيحای مجرد را برازد

که با خورشيد سازد هم‌وثاقی

وصال دوستان روزی ما نيست

بخوان حافظ غزل‌های فراقی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


زین خوش‌رقم که بر گل رخسار می‌کشی ۴۵۹
زین خوش‌رقم که بر گل رخسار می‌کشی ۴۵۹ episode artwork
05/31/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۹

مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


زين خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشی

خط بر صحيفه‌ی گل و گلزار می‌کشی


اشک حرم‌نشين نهانخانه‌ی مرا

زان سوی هفت پرده به بازار می‌کشی


هر دم به ياد آن لب ميگون و چشم مست

از خلوتم به خانه‌ی خمار می‌کشی


کاهل‌روی چو باد صبا را به بوی زلف

هر دم به قيد سلسله در کار می‌کشی


گفتی سر تو بسته‌ی فتراک ما شود

سهل است اگر تو زحمت اين بار می‌کشی


با چشم و ابروی تو چه تدبير دل کنم

وه زين کمان که بر من بيمار می‌کشی


بازآ که چشم بد ز رخت دور می‌کند

ای تازه‌گل که دامن از اين خار می‌کشی


حافظ دگر چه می‌طلبی از نعيم دهر؟

می می‌خوری و طره‌ی دلدار می‌کشی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ۴۵۸
ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی ۴۵۸ episode artwork
05/30/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۸

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی

بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی


در مقامی که صدارت به فقيران بخشند

چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی


در ره منزل ليلی که خطرهاست در آن

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی


نقطه‌ی عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ور نه چون بنگری از دايره بيرون باشی


کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟


تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای

ور خود از گوهر جمشيد و فريدون باشی


ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان

چند و چند از غم ايام جگرخون باشی؟


حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر اين است

هيچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


اطلاعیه نمره چند
اطلاعیه نمره چند episode artwork
05/27/2026

سلام



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


هزار جهد بکردم که یار من باشی ۴۵۷
هزار جهد بکردم که یار من باشی ۴۵۷ episode artwork
02/20/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۷

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


هزار جهد بکردم که يار من باشی

مرادبخش دل بی‌قرار من باشی


شبی به کلبه‌ی احزان عاشقان آیی

دمی ندیم دل سوگوار من باشی

چراغ ديده‌ی شب‌زنده‌دار من گردی

انيس خاطر اميدوار من باشی


از آن عقيق که خونين دلم ز عشوه‌ی او

اگر کنم گله‌ای غمگسار من باشی

چو خسروان ملاحت به بندگان نازند

تو در ميانه خداوندگار من باشی

در آن چمن که بتان دست عاشقان گيرند

گرت ز دست برآيد نگار من باشی


من اين مراد ببينم به خود که نيم‌شبی

به جای اشک روان در کنار من باشی

شود غزاله‌ی خورشيد صيد لاغر من

گر آهویی چو تو يک دم شکار من باشی

سه بوسه کز دو لبت کرده‌ای وظيفه من

اگر ادا نکنی قرض‌دار من باشی

من ار چه حافظ شهرم جوی نمی‌ارزم

مگر تو از کرم خويش يار من باشی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ۴۵۶
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی ۴۵۶ episode artwork
02/12/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۶

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی


چنگ در پرده همين می‌دهدت پند ولی

وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی


من نگويم که کنون با که نشين و چه بنوش

که تو خود دانی اگر زيرک و عاقل باشی


در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است

حيف باشد که ز کار همه غافل باشی


نقد عمرت ببرد غصه‌ی دنيا به گزاف

گر شب و روز در اين فکرت باطل باشی


گر چه راهی‌ست پر از بيم ز ما تا بر دوست

رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی


حافظا گر مدد از بخت بلندت باشد

صيد آن شاهد مطبوع‌شمايل باشی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ۴۵۵
عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی ۴۵۵ episode artwork
02/07/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۵

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


عمر بگذشت به بی‌حاصلی و بوالهوسی

ای پسر جام می‌ام ده که به پيری برسی

چه شکرهاست در اين شهر که قانع شده‌اند

شاهبازان طريقت به مقام مگسی

دوش در خيل غلامان درش می‌رفتم

گفت: ای عاشق بيچاره تو باری چه کسی؟

با دل خون‌شده چون نافه خوشش بايد بود

هر که مشهور جهان گشت به مشکين‌نفسی

لَمَعَ البرقُ من الطّورِ و آنَستُ به

فَلعلّی لَکَ آتٍ بشهابٍ قبسی

کاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش

وه که بس بی‌خبر از غلغل چندين جرسی

بال بگشا و صفير از شجر طوبی زن

حيف باشد چو تو مرغی که اسير قفسی

تا چو مجمر نفسی دامن جانان گيرم

جان نهاديم بر آتش ز پی خوش‌نفسی

چند پويد به هوای تو ز هر سو حافظ

يَسَّرَ اللهُ طريقاً بک يا ملتمسی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی ۴۵۴
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی ۴۵۴ episode artwork
01/07/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۴

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


ز کوی يار می‌آيد نسيم باد نوروزی

از اين باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فيروزه صفير تخت فيروزی

چو امکان خلود ای دل در اين فيروزه‌ايوان نيست

مجال عيش فرصت دان به فيروزی و بهروزی


سخن در پرده می‌گويم بهار و گل غنیمت دان

که بيش از پنج روزی نيست حکم مير نوروزی

طريق جستن چيست؟ ترک کام خود گفتن

کلاه سروری آن است کز اين ترک بردوزی

ندانم نوحه‌ی قمری به طرف جويباران چيست

مگر او نيز همچون من غمی دارد شبانروزی؟

جدا شد يار شيرينت کنون تنها نشين ای شمع

که حکم آسمان اين است اگر سازی و گر سوزی


می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عيبش

خدايا هيچ عاقل را مبادا بخت بد روزی


به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بيا ساقی که جاهل را هنی‌تر می‌رسد روزی


به بستان شو که از بلبل رموز عشق گیری یاد

به مجلس آی کز حافظ سخن گفتن بیاموزی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳
ای که دایم به خویش مغروری ۴۵۳ episode artwork
01/06/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۳

فاعلاتن مفاعلن فعلن


ای که دايم به خويش مغروری

گر تو را عشق نيست معذوری

گرد ديوانگان عشق مگرد

که به عقل عقيله مشهوری

مستی عشق نيست در سر تو

رو که تو مست آب انگوری

روی زرد است و آه دردآلود

عاشقان را دوای رنجوری

بگذر از نام و ننگ خود حافظ

ساغر می طلب که مخموری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری ۴۵۲
طفیل هستی عشق‌اند آدمی و پری ۴۵۲ episode artwork
01/04/2026

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۲

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


طفيل هستی عشق‌اند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

بکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش

که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری

می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند

به عذر نيم‌شبی کوش و گريه سحری


چو مستعد نظر نيستی وصال مجوی

که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری


تو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين‌کار

که در برابر چشمی و غايب از نظری

هزار جان مقدس بسوخت زين غيرت

که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری

کلاه سروريت کج مباد بر سر حسن

که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری

به بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند

صبا به غاليه‌سایی و گل به جلوه‌گری

دعای گوشه‌نشينان بلا بگرداند

چرا به گوشه‌ی چشمی به ما نمی‌نگری؟

بيا و سلطنت از ما بخر به مايه‌ی حسن

و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری


ز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام

که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری

بيا که وضع جهان را چنان که من ديدم

گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری


چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت

از این سپس من و ساقی و وضع بی‌خبری

طريق عشق طريقی عجب خطرناک است

نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری

به يمن همت حافظ اميد هست که باز

اَریٰ اُسامرُ ليلایَ ليلةَ القمرٍ



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱
خوش کرد یاوری فلکت روز داوری ۴۵۱ episode artwork
12/31/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۱

مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


خوش کرد ياوری فلکت روز داوری

تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

آن کس که اوفتاد و خدايش گرفت دست

گو بر تو باد تا غم افتادگان خوری

در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرند

اقرار بندگی کن و اظهار چاکری

ساقی به مژدگانی عيش از درم درآی

تا يک دم از دلم غم دنيا به دربری

در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسی‌ست

آن به کز اين گريوه سبکبار بگذری

سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنج

درويش و امن خاطر و کنج قلندری

يک حرف صوفيانه بگويم اجازت است؟

ای نور ديده صلح به از جنگ و داوری

نيل مراد بر حسب فکر و همت است

از شاه نذر خير و ز توفيق ياوری

حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشوی

کاين خاک بهتر از عمل کيمياگری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری ۴۵۰
روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری ۴۵۰ episode artwork
12/30/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۵۰

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


روزگاری‌ست که ما را نگران می‌داری

مخلصان را نه به وضع دگران می‌داری


گوشه‌ی چشم رضایی به منت باز نشد

اين چنين عزت صاحب‌نظران می‌داری؟


ساعد آن به که بپوشی تو چو از بهر نگار

دست در خون دل پرهنران می‌داری

نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ

همه را نعره‌زنان جامه‌دران می‌داری


چون تویی نرگس باغ نظر ای چشم و چراغ

سر چرا بر من دلخسته‌ گران می‌داری؟


ای که در دلق ملمع طلبی نقد حضور

چشم سری عجب از بی‌خبران می‌داری


گوهر جام جم از کان جهانی دگر است

تو تمنا ز گل کوزه‌گران می‌داری؟

پدر تجربه ای دل تویی آخر ز چه روی

طمع مهر و وفا زين پسران می‌داری


کيسه‌ی سيم و زرت پاک ببايد پرداخت

اين طمع‌ها که تو از سيم‌بران می‌داری

گر چه رندی و خرابی گنه ماست ولی

عاشقی گفت که ما را تو بر آن می‌داری


مگذران روز سلامت به ملامت حافظ

چه توقع ز جهان گذران می‌داری؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای که مهجوری عشاق روا می‌داری ۴۴۹
ای که مهجوری عشاق روا می‌داری ۴۴۹ episode artwork
12/28/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۹

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


ای که مهجوری عشاق روا می‌داری

عاشقان را ز بر خويش جدا می‌داری

تشنه‌ی باديه را هم به زلالی درياب

به اميدی که در اين ره به خدا می‌داری

دل ببردی و بحل کردمت ای جان ليکن

به از اين دار نگاهش که مرا می‌داری

ساغر ما که حريفان دگر می‌نوشند

ما تحمل بکنیم ار تو روا می‌داری

ای مگس حضرت سيمرغ نه جولانگه توست

عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

تو به تقصير خود افتادی از اين در محروم

از که می‌نالی و فرياد چرا می‌داری؟

حافظ از پادشهان پايه به خدمت طلبند

سعی‌نابرده چه امّيد عطا می‌داری؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸
ای که در کوی خرابات مقامی داری ۴۴۸ episode artwork
12/27/2025

«««««می‌بهـا🍷»»»»»

غزل نمره ۴۴۸

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن


ای که در کوی خرابات مقامی داری

جم وقت خودی ار دست به جامی داری

ای که با زلف و رخ يار گذاری شب و روز

فرصتت باد که خوش صبحی و شامی داری

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند

گر از آن يار سفرکرده پيامی داری

خال سرسبز تو خوش دانه عيشی‌ست ولی

بر کنار چمنش وه که چه دامی داری


بوی جان از لب خندان قدح می‌شنوم

بشنو ای خواجه اگر زان که مشامی داری

چون به هنگام وفا هيچ ثباتيت نبود

می‌کنم شکر که بر جور دوامی داری

نام نيک ار طلبد از تو غريبی چه شود

تویی امروز در اين شهر که نامی داری

بس دعای سحرت حارس جان خواهد بود

تو که چون حافظ شبخيز غلامی داری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


بیا با ما مورز این کینه‌داری ۴۴۷
بیا با ما مورز این کینه‌داری ۴۴۷ episode artwork
12/24/2025

«««««می‌بهـا🍷»»»»»

غزل نمره ۴۴۷

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


بيا با ما مورز اين کينه داری

که حق صحبت ديرينه داری


نصيحت گوش کن کاين در بسی به

از آن گوهر که در گنجينه داری


به فرياد خمار مفلسان رس

خدا را گر می دوشينه داری


وليکن کی نمايی رخ به رندان

تو کز خورشيد و مه آيينه داری


بد رندان مگو ای شيخ و هش دار

که با حکم خدایی کينه داری


نمی‌ترسی ز آه آتشينم

تو دانی خرقه‌ی پشمينه داری


نديدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآنی که اندر سينه داری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری ۴۴۶
صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری ۴۴۶ episode artwork
12/23/2025

«««««می‌بهـا🍷»»»»»

غزل نمره ۴۴۶

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


صبا تو نکهت آن زلف مشک‌بو داری

به يادگار بمانی که بوی او داری

دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست

توان به دست تو دادن گرش نکو داری

در آن شمايل مطبوع هيچ نتوان گفت

جز اين قدر که رقيبان تندخو داری

نوای بلبلت ای گل کجا پسند افتد

که گوش و هوش به مرغان هرزه‌گو داری

ز جرعه‌ی تو سرم مست گشت نوشت باد

خود از کدام خم است اين که در سبو داری؟

به سرکشی خود ای سرو جويبار مناز

که گر بدو رسی از شرم سر فرو داری

دم از ممالک خوبی چو آفتاب زدن

تو را سزد که غلامان ماه رو داری

قبای حسن‌فروشی تو را برازد و بس

که همچو گل همه آيين رنگ و بو داری

ز کنج صومعه حافظ مجوی گوهر عشق

قدم برون نه اگر ميل جستجو داری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


تو را که هرچه مراد است در جهان داری ۴۴۵
تو را که هرچه مراد است در جهان داری ۴۴۵ episode artwork
12/21/2025

«««««🍷می‌بهــا»»»»»

غزل نمره ۴۴۵

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


تو را که هر چه مراد است در جهان داری

چه غم ز حال پریشان عاشقان داری؟

بخواه جان و دل از بنده و روان بستان

که حکم بر سر آزادگان روان داری

ميان نداری و دارم عجب که هر ساعت

ميان مجمع خوبان کنی ميانداری

بياض روی تو را نيست نقش درخور از آنک

سوادی از خط مشکين بر ارغوان داری

بنوش می که سبک‌روحی و لطيف مدام

علی‌الخصوص در آن دم که سر گران داری

مکن عتاب از اين بيش و جور بر دل ما

مکن هر آن چه توانی که جای آن داری

به اختيارت اگر صد هزار تير جفاست

به قصد جان من خسته در کمان داری

بکش جفای رقيبان مدام و جور حسود

که سهل باشد اگر يار مهربان داری

به وصل دوست گرت دست می‌دهد يک دم

برو که هر چه مراد است در جهان داری

چو گل به دامن از اين باغ می‌بری حافظ

چه غم ز ناله و فرياد باغبان داری؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴
شهری‌ست پر ظریفان وز هر طرف نگاری ۴۴۴ episode artwork
12/20/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۴

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


شهری‌ست پرظريفان و از هر طرف نگاری

ياران صلای عشق است گر می‌کنيد کاری

چشم فلک نبيند زين طرفه‌تر جوانی

در دست کس نيفتد زين خوبتر نگاری

هرگز که ديده باشد جسمی ز جان مرکب؟

بر دامنش مبادا زين خاکيان غباری

چون من شکسته‌ای را از پيش خود چه رانی

که‌أم غايت توقع بوسی‌ست يا کناری

می بی‌غش است درياب وقتی خوش است بشتاب

سال دگر که دارد اميد نوبهاری؟

در بوستان حريفان مانند لاله و گل

هر يک گرفته جامی بر ياد روی ياری

چون اين گره گشايم؟ وين راز چون نمايم؟

دردی و سخت دردی، کاری و صعب کاری

هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی

مشکل توان نشستن در اين چنين دياری



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ویژه‌برنامه‌ی یلدا
ویژه‌برنامه‌ی یلدا episode artwork
12/18/2025

نور ز خورشید جوی بو که برآید



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ۴۴۳
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری ۴۴۳ episode artwork
12/17/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۳

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری

خورد ز غيرت روی تو هر گلی خاری

ز کفر زلف تو هر حلقه‌ای و آشوبی

ز سحر چشم تو هر گوشه‌ای و بيماری

مرو چو بخت من ای چشم مست يار به خواب

که در پی است ز هر سويت آه بيداری

نثار خاک رهت نقد جان من هر چند

که نيست نقد روان را بر تو مقداری

دلا هميشه مزن لاف زلف دلبندان

چو تيره رای شوی کی گشايدت کاری؟

سرم برفت و زمانی به سر نرفت اين کار

دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری

چو نقطه گفتمش اندر ميان دايره آی

به خنده گفت که ای حافظ اين چه پرگاری؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


به جان او که گرم دسترس به جان بودی ۴۴۲
به جان او که گرم دسترس به جان بودی ۴۴۲ episode artwork
12/16/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۲

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


به جان او که گرم دسترس به جان بودی

کمينه پيشکش بندگانش آن بودی

بگفتمی که بها چيست خاک پايش را

اگر حيات گران‌مايه جاودان بودی

به بندگی قدش سرو معترف گشتی

گرش چو سوسن آزاده ده زبان بودی

به خواب نيز نمی‌بينمش چه جای وصال

چو اين نبود و نديديم باری آن بودی

اگر دلم نشدی پايبند طره‌ی او

کی‌اش قرار در اين تيره‌خاکدان بودی

به رخ چو مهر فلک بی‌نظير آفاق است

به دل دريغ که يک ذره مهربان بودی

درآمدی ز درم کاشکی چو لمعه‌ی نور

که بر دو ديده ما حکم او روان بودی

ز پرده ناله‌ی حافظ برون کی افتادی

اگر نه همدم مرغان صبح‌خوان بودی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ۴۴۱
چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی ۴۴۱ episode artwork
12/15/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۱

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن


چه بودی ار دل آن ماه مهربان بودی

که حال ما نه چنين بودی ار چنان بودی

بگفتمی که چه ارزد نسيم طره‌ی دوست

گرم به هر سر مویی هزار جان بودی


عیان شدی که بها چیست خاک کویش را

اگر حیات گران‌مایه جاودان بودی

برات خوشدلی ما چه کم شدی يا رب

گرش نشان امان از بد زمان بودی؟

گرم زمانه سرافراز داشتی و عزيز

سرير عزتم آن خاک آستان بودی

ز پرده کاش برون آمدی چو قطره‌ی اشک

که بر دو ديده‌ی ما حکم او روان بودی


اگر نه دايره‌ی عشق راه بربستي

چو نقطه حافظ بیدل نه در ميان بودی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰
سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی ۴۴۰ episode artwork
12/14/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۴۰

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن


سحر با باد می‌گفتم حديث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی


دعای صبح و آه شب کليد گنج مقصود است

بدين راه و روش می‌رو که با دلدار پيوندی


قلم را آن زبان نبود که سر عشق گويد باز

ورای حد تقرير است شرح آرزومندی


الا ای يوسف مصری که کردت سلطنت مغرور

پدر را بازپرس آخر کجا شد مهر فرزندی


جهان پير رعنا را ترحم در جبلت نيست

ز مهر او چه می‌پرسی در او همت چه می‌بندی؟


همایی چون تو عالی‌قدر حرص استخوان تا کی؟

دريغ آن سايه‌ی همت که بر نااهل افکندی


در اين بازار اگر سودی‌ست با درويش خرسند است

خدايا منعمم گردان به درويشی و خرسندی


به شعر حافظ شيراز می‌رقصند و می‌نازند

سيه‌چشمان کشميری و ترکان سمرقندی



ابیات الحاقی:


(دل اندر زلف لیلی بند و کار از عقل مجنون کن

که عاشق را زیان دارد مقالات خردمندی


به سحر غمزه‌ی فتان دوابخشی و دردانگیز

به چین زلف مشک‌افشان دلارامی و دلبندی)



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹
دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی ۴۳۹ episode artwork
12/13/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۹

مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلن


ديدم به خواب دوش که ماهی برآمدی

کز عکس روی او شب هجران سر آمدی

تعبير چیست؟ يار سفرکرده می‌رسد

ای کاش هر چه زودتر از در درآمدی

ذکرش به خير ساقی فرخنده‌فال من

کز در مدام با قدح و ساغر آمدی

خوش بودی ار به خواب بديدی ديار خويش

تا ياد صحبتش سوی ما رهبر آمدی

آن عهد ياد باد که از بام و در مرا

هر دم پيام يار و خط دلبر آمدی

خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق

دريادلی بجوی دليری سرآمدی


فيض ازل به زور و زر ار آمدی به دست

آب خضر نصيبه‌ی اسکندر آمدی

ور ديگری به شيوه‌ی حافظ زدی قلم

مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی


کی يافتی رقيب تو چندين مجال ظلم

مظلومی ار شبی به در داور آمدی؟


آن کو تو را به سنگدلی گشت رهنمون

ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸
سبت سلمی بصدغیها فوادی ۴۳۸ episode artwork
12/10/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۸

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل


سَبت سلمي بصُدغَيها فوادي

و روحي کل يوم لي يُنادي

نگارا بر من بیدل ببخشای

و واصلني علي رغم الاعادي

حبيبا در غم سوداي عشقت

توکلنا علي رب العبادی

امن انکرتني عن عشق سلمي

تَز اول آن روی نِهکو بِوادی

که همچون مه‌ت ببوتن دل و ایره

غريق العشق في بحر الودادی

به پی‌ماچان غرامت بسپريمن

غرت يک وی‌روشتی از اَما دی

غم اين دل بواتت خورد ناچار

و غر نه وابنی آنچت نشادی

دل حافظ شد اندر چين زلفت

بليل مُظلمٍ و الله هادي



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای قصه‌ی بهشت ز کویت حکایتی ۴۳۷
ای قصه‌ی بهشت ز کویت حکایتی ۴۳۷ episode artwork
12/09/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۷

مفعول و فاعلات و مفاعیل و فاعلان


ای قصه‌ی بهشت ز کويت حکايتی

شرح جمال حور ز رويت روايتی

انفاس عيسی از لب لعلت لطيفه‌ای

و آب خضر ز نوش لبانت کنايتی

هر پاره از دل من و از غصه قصه‌ای

هر سطری از خصال تو وز رحمت آيتی

کی عطرسای مجلس روحانيان شدی

گل را اگر نه بوی تو کردی رعايتی

در آرزوی خاک در يار سوختيم

ياد آور ای صبا که نکردی حمايتی

ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت

صد مايه داشتی و نکردی کفايتی

بوی دل کباب من آفاق را گرفت

اين آتش درون بکند هم سرايتی

در آتش ار خيال رخش دست می‌دهد

ساقی بيا که نيست ز دوزخ شکايتی

دانی مراد حافظ از اين درد و غصه چيست؟

از تو کرشمه‌ای و ز خسرو عنايتی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


آن غاليه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی ۴۳۶
آن غاليه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی ۴۳۶ episode artwork
12/08/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۶

مفعول و مفاعیل و مفاعیل و فعولن


آن غاليه‌خط گر سوی ما نامه نوشتی

گردون ورق هستی ما درننوشتی


هر چند که هجران ثمر وصل برآرد

دهقان جهان کاش که اين تخم نکشتی


آمرزش نقد است کسی را که در اين جا

ياری‌ست چو حوری و سرایی چو بهشتی


در مصطبه‌ی عشق تنعم نتوان کرد

چون بالش زر نيست بسازيم به خشتی


مفروش به باغ ارم و نخوت شداد

يک شيشه می و نوش لبی و لب کشتی


تا کی غم دنيای دنی ای دل دانا؟

حيف است ز خوبی که شود عاشق زشتی


آلودگی خرقه خرابی جهان است

کو راهروی اهل دلی پاک‌سرشتی


از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ

تقدير چنين بود چه کردی که نهشتی؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۴۳۵
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی ۴۳۵ episode artwork
12/07/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۵

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


با مدعی مگوييد اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بميرد در درد خودپرستی


عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آيد

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی


دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی؟


سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سياهی چندين درازدستی؟


در گوشه‌ی سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گويد رموز مستی


آن روز ديده بودم اين فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی


عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از اين کشاکش پنداشتی که جستی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ۴۳۴
ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی ۴۳۴ episode artwork
12/06/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۴

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


ای دل مباش يک دم خالی ز عشق و مستی

وآنگه برو که رستی از نيستی و هستی

گر جان به تن ببينی مشغول کار او شو

هر قبله‌ای که بينی بهتر ز خودپرستی

با ضعف و ناتوانی همچون نسيم خوش باش

بيماری اندر اين ره بهتر ز تندرستی

در مذهب طريقت خامی نشان کفر است

آری طريق رندی چالاکی است و چستی

تا علم و عقل بينی بی‌معرفت نشينی

يک نکته‌ات بگويم خود را مبين که رستی

در آستان جانان از آسمان ميانديش

کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی

خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد

سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

صوفی پياله‌پيما حافظ قرابه‌پرهيز

ای کوته‌آستينان تا کی درازدستی؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


ای که بر مه از خط مشکین نقاب انداختی ۴۳۳
ای که بر مه از خط مشکین نقاب انداختی ۴۳۳ episode artwork
12/03/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۳

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن


ای که بر ماه از خط مشکين نقاب انداختی

لطف کردی سايه‌ای بر آفتاب انداختی

تا چه خواهد کرد با ما آب و رنگ عارضت

حاليا نيرنگ نقشی خوش بر آب انداختی


طاعت من گرچه از مستی خرابم رد مکن

کاندرین شغلم به امید ثواب انداختی

گوی خوبی بردی از خوبان خلخ شاد باش

جام کيخسرو طلب کافراسياب انداختی


داور داراشکوه ای آن که تاج آفتاب

از سر تعظيم بر خاک جناب انداختی

باده‌ نوش از جام عالم‌بين که بر اورنگ جم

شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی


زينهار از آب آن عارض که شيران را از آن

تشنه‌لب کشتی و گردان را در آب انداختی

هر کسی با شمع رخسارت به وجهی عشق باخت

زان ميان پروانه را در اضطراب انداختی

گنج عشق خود نهادی در دل ويران ما

سايه‌ی دولت بر اين کنج خراب انداختی

خواب بيداران ببستی وانگه از نقش خيال

تهمتی بر شب‌روان خيل خواب انداختی

پرده از رخ برفکندی يک نظر در جلوه‌گاه

و از حيا حور و پری را در حجاب انداختی

از فريب نرگس مخمور و لعل می‌پرست

حافظ خلوت‌نشين را در شراب انداختی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations


مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۴۳۲
مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی ۴۳۲ episode artwork
12/02/2025

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۳۲

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی

پر کن قدح که بی می مجلس ندارد آبی


وصف رخ چو ماهش در پرده راست نايد

مطرب بزن نوایی ساقی بده شرابی


شد حلقه قامت من تا بعد از اين رقيبت

زين در دگر نراند ما را به هيچ بابی


در انتظار رويت ما و اميدواری

وز عشوه‌ی وصالت ما و خيال و خوابی


مخمور آن دو چشمم آيا کجاست جامی

بيمار آن دو لعلم آخر کم از جوابی؟


حافظ چه می‌نهی دل اندر در خيال خوبان؟

کی تشنه سير گردد از لمعه‌ی سرابی؟



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations