رادیو فیکشن
اینجا فقط داستان نیست. مصاحبه با صاحبان کسب و کار، آدمهای علمی و البته نویسنده ها هم هست. گاهی درباره ی کتابها حرف میزنیم. گاهی داستان میخونم. گاهی فکاهه و طنز دارم. از رمان و داستان کوتاه تا هوش مصنوعی و پزشکی و نجوم بهترین پادکست فارسی دنیا البته بعد از رادیو راه، رود، بی پلاس، چنل بی، هلی تاک، رادیو ساگا، رواق، رختکن بازندهها، رادیو مرز، هاگیر واگیر، رادیو دال، صلح درون، طبقه ۱۶، جافکری، پاراگراف، ناوکست، واوکست، راوکست، چکش، کتاب باز، خلاصه کتابها، رادیو واگن، رادیو جولون، آهنگ سفر، کوله پشتی، کلاف، لوگوس، هزارسرو، ده صبح، پادکست کلیدر، نیمه شب، گپ دایو، سینماسلف، صادکست، تاریکخانه تاریخ، رادیو بندر تهران، سبکتو، بارون، نوآنس، مهر انگیز، کارت صدا، کارنکن، خودکست، الف، ایستگاه فردا، تاریکخانه، رادیو قرمز، بوم، ساتوری، سیناتا، کتابخوان، رادیو فندق، هشتگ زندگی، لوکتو، پاراتک، پیوست، شفاجو، دایجست، پرچم سفید، آلبوم، فردوسی خوانی، مترونوم، رادیو آفساید، روغن حبه انگور، نگهبان، راندوو، رشدینو، فول استک، تیمچه، عامه پسند، درخت، نهنگ، جعبه، ساعت صفر، چیروک، گوشه، داستان شب، مولاناخوانی، پاپریکا، هیستوگرام، نگاتیو، تد تاک، وستروس، سکانس، گوش فیلم، ابدیت و یک روز، فیکشن، دموورژن، تکامل، کرونوس، وقت خواب، چسب زخم، سکوت برهها، کاکتوس، فوتبال لب، ترجمان، استرینگ کست، دیالوگ باکس، پلی لیست، کتابگردکرونوس ، صلح درون ، وقت خواب ، چسب زخم ، سکوت بره ها ، کاکتوس ، فوتبال لب ، رادیو آفساید ، ترجمان ، استرینگ کست ، دیالوگ باکس ، صدای پرسپولیس ، رادیو راه - مجتبی شکوری ، پلی لیست ، کتابگرد ، رادیو پن ، پیزاین ، و صدها پادکست دیگر Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
یه کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکن
این اپیزود مثل تمام اپیزودهای این فصل حاوی روایتهای با مزه از زندگیه. اینها بر اساس واقعیت نوشته شده.
اگر گوش کردید و خوشتون اومد حتما برای دوستانتون هم بفرستید.
------------------
اگه بخوام از همهٔ این داستانها یه نتیجه بگیرم، اینه که زندگی همیشه طبق برنامه پیش نمیره.
بدنت ممکنه بهت خیانت کنه.
آدمها ممکنه غافلگیرت کنن.
ممکنه یه روز فکر کنی همهچیز تحت کنترله و روز بعد روی برانکارد باشی و نگران باشی که همکارانت دارن چه فکری دربارهات میکنن.
ممکنه با کسی اختلاف داشته باشی و بعد بفهمی که از چیزی که تصور میکردی بهت نزدیکتره.
ممکنه اشتباه کنی، شکست بخوری یا حتی سالها درگیر پیامدهای تصمیمهای بدت باشی.
اما تا وقتی فرصت داری، میتونی دوباره شروع کنی.
میتونی بخندی.
میتونی از اشتباهاتت چیزی یاد بگیری.
میتونی یاد بگیری که خودت رو خیلی جدی نگیری.
چون بعضی از خندهدارترین لحظات زندگی ما، همون لحظاتیه که فکر میکنیم دیگه هیچ راهی برای نجات آبرو یا موقعیتمون باقی نمونده.
و شاید مهمترین درس همین باشه:
زندگی ممکنه بارها زمینت بزنه؛ مهم اینه که وقتی بلند میشی، حداقل یه داستان خوب برای تعریف کردن داشته باشی.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قصه های من و بابام - پادکستری
توی این اپیزود روایتی دارم که به درد اونایی میخوره که میخوان پادکستر - نویسنده - استندآپ کمدین - یوتیوبر یا هر شغلی غیر متعارف تولید محتوایی بشن. شاید خیلی توضیح دادم چون بارها شنیدم میگن ما حرفات رو نمی فهمیم.
این عادت رو از امیر حسین قیاسی هم دیدم که جدیدا داره شوخیهاش رو توضیح میده. مردم حوصله ندارن فکر کنن همه چیز باید مثل اینستاگرام آماده و جویده باشه.
---------------------------
هنوز خودم دقیق نمیدونم یعنی چی، ولی خب، نصف آدمهایی که الان پادکست دارن هم دقیقاً نمیدونن دارن چی کار میکنن. تفاوتش اینه که اونا میکروفون گرونتر دارن.
اصلاً این روزها هر کی دو تا صندلی بذاره روبهروی هم، یه میکروفون وسطشون قرار بده و از دوستش بپرسه «نظرت دربارهٔ زندگی چیه؟»، فرداش میشه مرجع فکری جامعه.
یه نفر که تا دیروز توی گروه واتساپ فامیل فقط استیکر صبح بخیر میفرستاد، امروز پادکست زده دربارهٔ تروماهای کودکی!
داداش، تو هنوز رمز وایفای خونهٔ مامانت رو از خودش میپرسی؛ چه تروماهایی رو میخوای تحلیل کنی؟!
ولی منم گفتم چرا که نه؟ منم حرف دارم. تجربه دارم. درد دارم. کلی حرف نگفته دارم.
البته بیشترش رو به خانوادهم گفتم، ولی اونا وسط حرفم گفتن: «اینقدر غر نزن، برو یه کاری بکن!»
برای همین اومدم اینجا حرف بزنم؛ حداقل اینجا کسی نمیتونه وسط حرفم بگه «پاشو برو نون بگیر».
مگر اینکه این اپیزود رو بابام گوش بده. اون حتی از توی هدفون هم میتونه آدم رو بفرسته نونوایی.
من توی یه خانوادهٔ کاملاً معمولی ایرانی بزرگ شدم. یعنی از اون خانوادههایی که از وقتی بچه به دنیا میاد، آیندهش از قبل برنامهریزی شده؛ فقط هنوز خودش خبر نداره.
تو ایران بچه به دنیا نمیاد، پروژه افتتاح میشه!
هنوز بند نافش رو نبریدن، عموش میگه: «باید از همین الان به فکر آیندهش باشیم.»
مامانش میگه: «انشاءالله دکتر بشه.»
باباش میگه: «دکتر نه، متخصص قلب. درآمدش بهتره.»
بچه هنوز نمیتونه سرش رو نگه داره، خانواده دارن دربارهٔ مالیات مطبش تصمیم میگیرن!
از همون بچگی ازت میپرسن: «میخوای چیکاره بشی؟»
من نمیفهمم چرا این سؤال رو از بچهها میپرسن. بچه هنوز نمیدونه وقتی میگن «برو دست و صورتت رو بشور» باید کدوم شیر آب رو باز کنه؛ بعد تو ازش دربارهٔ مسیر شغلی میپرسی؟
به من میگفتن: «میخوای دکتر بشی یا مهندس؟»
میگفتم: «من دوست دارم داستان تعریف کنم، مردم رو بخندونم، دربارهٔ چیزهایی که توی زندگی میبینم حرف بزنم.»
میگفتن: «خیلی خوبه. حالا جدی بگو، دکتر یا مهندس؟» به قولی دوغ یا نوشابه ؟
یعنی توی خانوادهٔ ما انتخاب آزاد وجود داشت؛ به شرطی که یکی از دو گزینهای رو انتخاب کنی که از قبل برات انتخاب کرده بودن.................
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
شاهزاده ی خانه نشین - اپیزود طنز
توی فصل جدید میخوام اپیزودهای کوتاهتر و طنز رو در فاصله های کوتاه تر منتشر کنم. هر دو روز در میون چطوره؟
این اپیزود درباره ی تک فرزند بودن با عنوان شاهزاده ی خانه نشین
تقدیم شما میشه .
امیدوارم حالتون خوب باشه. امیدوارم از اون خانوادههایی باشید که پدر و مادرتون شما رو با عشق بزرگ کردن، نه از اون خانوادههایی که احساس میکنید یه جایی وسط پروژه، بودجهشون تموم شده!
من تکفرزندم.
تکفرزند بودن یه تجربهٔ عجیبه. یعنی تو از همون اول زندگی، بدون اینکه انتخابی کرده باشی، تنها نمایندهٔ یه نسل از خانوادهای.
پدر و مادرت همهٔ امیدشون به توئه. تمام سرمایهگذاری عاطفی، مالی و تربیتیشون رو روی یه نفر انجام دادن.
بعد تو امتحان ریاضی میشی ۹.
بابات نگاهت میکنه، انگار بورس خانواده سقوط کرده.
میگه: «ما این همه هزینه کردیم، آخرش ۹؟»
بابا جان، شما هزینه کردید من آدم بشم؛ نگفتید قراره شاخص کل فرابورس باشم!
تکفرزند که باشی، همهچیزت زیر ذرهبینه.
اگه نمرهت خوب باشه، میگن: «آفرین، بچهٔ خودمونه.»
اگه بد باشه، میگن: «نمیدونم این بچه به کی رفته!»
خب عزیزم، مگه چند نفر تو این خونه زندگی میکنن که دنبال مظنون میگردی؟ البته بابا منظورش داییه که واقعا درس خون نبود. و دایم هم میگفت ما این همه درس خوندیم کجا رو گرفتیم.
ولی مشکل اصلی من با تکفرزند بودن از یه سنی شروع شد؛ دقیقاً دوازدهسالگی.
چون تا قبل از اون فکر میکردم تکفرزند بودن یه امتیازه. اسباببازی مال خودم، اتاق مال خودم، کنترل تلویزیون مال خودم.
تا اینکه فهمیدم تو زندگی، یه چیزهایی هست که با پول و اتاق شخصی به دست نمیاد.
مثلاً یه برادر بزرگتر که وقتی یکی توی کوچه میخواد بزنتت، بیاد بگه: «با داداش من چی کار داری؟»
من نه داداش داشتم، نه کسی بود بره با طرف حرف بزنه.
من بودم و خودم؛ تازه خودمم خیلی وقتها طرف مقابل رو تأیید میکرد!..................
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
نسل زد در آمریکا
با دوستم محمد که توی آمریکا در مقاطع مختلف تحصیلی از دبیرستان و کالج تا مقاطع مختلف دیگه در دانشگاه، استاده صحبت کردیم. درباره ی نسل زد ها توی آمریکا.
دوتا از موزیکهای متن رو از صفحه ی یاسر نوروزی برداشتم. البته شعر از خودشه.
محتوای آموزشی برای نسل زد توی آمریکا عوض شده. چیزی که ما توی ایران منتظرش هستیم
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
قصه های شرکتها به سبک رادیو فیکشن
بدون شک یکی از سخت ترین کارها در سازمان ها مدیریت منابع انسانیه.
اینجا روایتهایی از تجربه های شخصی خودم رو آوردم. البته به شکل سربسته. بنابراین حتما با دقت گوش بدین و اگر لازم شد دوباره گوش بدین. شاید من در مورد منابع انسانی صحبت نمیکنم.
فرهنگ سازمانی رو در اپیزودهای آینده مفصل تر با شما به اشتراک میگذارم. پس حتما منتظر موارد جدی تر و دره ها و قله های عجیب اون باشید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
سرگیجه -تصمیمها و نوسان های سخت زندگی
توی این اپیزود درباره ی تصمیم های سخت زندگی صحبت کردم. تجربه های شخصیم رو با شما به اشتراک گذاشتم و خیلی دوست دارم تجربه ی شما درباره ی تصمیم گیری توی موقعیت سخت زندگی رو بشنوم. شاید فایلهای تجربه هاتون رو برام بفرستید تا توی یک اپیزود جدا منتشر کنم. ترجیحا ناشناس.
امرور کردم که چطور گاهی تونستم و نتونستم از بحرانهای سخت کاری و ارتباطهای اجتماعی عبور کنم
شاید توی یک دوره ای نوشتن رو از پیام دادن به آدمها توی شبکه های اجتماعی شروع کردم. سعی کردم متفاوت باشم. برای همین سر نخ ها گم میشد. یک وقت یکی می آمد و می گفت: هی! من همان ملکه ام که می گفتی.
من میپرسیدم: کدام؟
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
آخ! کتاب کودک برای بزرگسالها؟
چرا بچه بودن و کودکی رو دوست داریم ؟
جواب فوری من به این حرف اینه که کودکی مثل یک حافظه ی پاک نشدنی از زندگی سالم میتونه هر وقت از چاله چوله های زندگی رو ترمیم کنه. یه جور حافظه ی دایمی که مثلا ویندوز زندگی رو ریکاوری کنه.
با خوندن کتابهای کودک، به طور جدی روح و روان خسته اتون رو تیمار کنید. تیمار کردن فقط کافه رفتن و پارتنر خوب پیدا کردن نیست.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
برای این دسته از آدمها دلسوزی نکنید
چطوری با دلسوزی بیجا به خودمون آسیب نزنیم.
گاهی وقتها عذاب وجدان از اینکه به کسی کمک نکردیم میتونه ما رو نابود کنه و البته با افراط در بعضی از کمک کردن ها و دلسوزیها منابع مالی و انرژی خودمون رو به معنی واقعی کلمه هدر میدیم. این چند دسته از آدمها رو هیچ وقت حمایت نکنید چون خودتون آسیب میبینید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
طنز- رازهایی درباره به دست آوردن ثروت و پول
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه اون رو براش بفرستید
البته توی ایران باید به رانت قدرت و ثروت وصل باشید - این دیگه طنز نیست
------------------------------------------------
در سراسر جهان، از جمله در فرهنگهای مختلف مانند چین، ژاپن، اروپا و حتی ایران، خرافههای زیادی درباره جذب ثروت و پول وجود دارد. این باورها اغلب ریشه در سنتهای قدیمی، نمادها یا تفسیرهای اشتباه از اتفاقات روزمره دارند. اما واقعیت این است که ثروتمند شدن بیشتر به
تلاش هوشمندانه، آموزش مالی، سرمایهگذاری درست و پشتکار بستگی دارد، نه به شانس یا rituals جادویی. در ادامه، برخی از رایجترین خرافهها را بررسی میکنیم و توضیح میدهیم چرا علمی یا منطقی نیستند.
این خرافهها اغلب بیضرر و حتی سرگرمکننده هستند و گاهی به طور غیرمستقیم کمک میکنند (مثل یادآوری احترام به پول). اما اگر فقط به آنها تکیه کنید، فرصتهای واقعی را از دست میدهید. ثروتمند شدن واقعی نیاز به:
آموزش مالی (یاد گرفتن سرمایهگذاری، پسانداز و مدیریت بدهی)کار سخت و هوشمندریسکهای حسابشدهصبر و ثباتدارد. میلیونرهای واقعی (مثل بیل گیتس یا ثروتمندان ایرانی موفق) با تلاش و یادگیری به جایی رسیدهاند، نه با خرافه. اگر میخواهید ثروتمند شوید، از امروز برنامهریزی کنید – نه منتظر خارش دست بمانید!
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مرور کتاب- خوشبختی در راه است - آلیس مونرو
آلیس مونرو، نویسنده کانادایی،یک سبک و عادت عجیب دارد: داستانی که در دفتر الف نوشته میشود، گاه با پارهکردن کاغذ به پایان میرسد و دوباره در دفتر دیگری، یا حتی در ذهن نویسنده، دوباره زاده میشود. این چرخهٔ پارهکردن و بازنویسی، فقط یک روشِ فنی نیست، بلکه یک سازوکار زیباییشناختی است که به خواننده امکان میدهد تجربهٔ حضور در ذهن را حس کند؛ تجربهای که از طریق زبان ساده، جملات معمولی و نگرش غیرخطی روایت میشود. تحلیل حاضر به بررسی این عادتهای بیانی میپردازد و نشان میدهد چگونه این کارکردهای فرمی با محتوای عاطفی و وجودی همسویی مییابد.
چارچوب نظری درباره عادتهای بیانی مونرو
زبان ساده و دسترسی مستقیم
مونرو از زبان ساده و بیآلایش استفاده میکند تا تجربهٔ درونی را به شکلی قابلدریافت منتقل کند. جملات کوتاه یا طولانی با فرمی آرام و با فاصلههای ناگهانی در کنار هم قرار میگیرند تا گویی ذهن راوی به صورت پارهپاره، اما همهنگام، روایت میشود. این شیوه، خواننده را به میانهٔ تجربهٔ شخصی میبرد و حس نزدیکی و همسویی با تجربهٔ راوی را تقویت میکند. در برخی بخشها، فواصل زمانی نامشخص و قطعهای ناگهانی به خواننده این احساس را میدهد که زمان از وجود راوی عبور میکند و به ذهن او رسوخ میکند.
زمان و راوی
در کارهای مونرو، زمان به شکل خطی مطلق نیست. راوی میتواند به گذشته، حال یا آینده اشاره کند، یا از نثری غیرخطی استفاده کند که درک خواننده از رخدادها را به چالش میکشد. راوی اغلب به صورت نزدیک به تجربهٔ شخصی روایت میشود؛ گاهی با فاصلهای هشیار یا با دیدی مستقل که به تجربهٔ عاطفی یادداشت میافزاید. این وضعیتِ راویِ نزدیک/غیرخطی، به خواننده فرصت میدهد تا با تفکرِ راوی درگیر شود و به تدریج به درک عمیقتری از معناهای درون داستان برسد.
فضاهای نوشتن و تبدیل فیزیکی متن
یکی از نکات کلیدی در عادت مونرو، رابطهٔ بین فضا و روایت است: نوشتن در یک دفتر، پارهکردن آن دفتر، و بازنویسی در دفتر دیگری. این حرکتِ فیزیکی توان میبخشد تا تجربهٔ ذهنی به شکلِ دوبارهای از تجربهٔ زنده ارائه شود. پارهکردن دفتر میتواند به عنوان نمادی از قطع ارتباط با گذشته یا تردید نسبت به آنچه که قبلاً نوشته شده تعبیر شود. بازنویسی ذهنی، اما، نشان میدهد که تجربهٔ روزمره چقدر میتواند از طریق ذهن نویسنده بازتعریف شود تا به شکل جدیدتری به خواننده ارائه گردد. این چرخهٔ فیزیکی-روایی، به شکلِ زبانِ ساده و ساختارِ کمابیش غیرخطی، به حسِ پیوستگی و فراواقعیت در داستانها میانجامد.
جزئیات زندگی روزمره و حس واقعیت
مونرو با بهکارگیری جزئیات عادی زندگی، حسِ واقعیتِ بیپوشش را به داستان میآورد. خرید، گفتگوهای روزانه، صداهای محیط، یا حتی کارهای تکراریِ ساده میتواند به عنوان پایهای برای تجربهٔ عمیقتر احساساتی، حافظهای یا روانی عمل کند. این جزئیاتِ معمولی، با زبانِ سادهٔ راوی، به خواننده این امکان را میدهند که به واقعیتِ زندگیِ روزمره باور پیدا کند، در عین حال با دگرگونیِ ذهنیِ راوی در طول داستان همراه شوند. مونرو با این تکنیک، فضای پذیرش تجربهٔ شخصیِ خواننده را گسترش میدهد و در عین حال مرزهای واقعیت و خیال را به چالش میکشد.
تحلیل نمونههای فرضی یا واقعی
نمونهٔ الف: روایتِ یک روز عادیفرض کنید راوی در دفتر خود مینویسد: «صبح را با قهوهٔ سرد آغاز کردم. با صدای کلیدهای ماشین همسایه، ذهنم از روالِ روزمره به سمت یادآوری گذشته حرکعوارض جانبی وودی آلن - مرور کتاب
توی این اپیزود یکی از آثار وودی آلن رو بررسی کردیم. قصه های غریب وودی آلن رو نباید از دست داد
این کتاب با ساختاری دقیق و زبان ساده، به شکلی طنزآلود به مضامین بیمعنایی و آشفتگی دنیای مدرن میپردازد و با نگاه تیزبینانهٔ آلن، سوژههای روزمره را به زیر ذرهبین میبرد. او در قالب حکایتهای کوتاه و روایتهایی بیپروا، از عشق، شهرت، اضطراب و بههمخوردگی روابط انسانی سخن میگوید و با استفاده از شوخیهای پویا و حدقهای، مخاطب را به تفکر دربارهٔ ارزشها و واقعیتهای جامعهٔ امروز دعوت میکند. نویسنده با ترکیبی از طنز ظریف و کنایههای روشن، فضای ذهنیِ راویانش را به تصویر میکشد و نشان میدهد چگونه نگرشهای روزمره میتواند به شکافهایی بیپایان در زندگی تبدیل شود.
این اپیزودها ی مرور کتاب به نوعی با استفاده از هوش مصنوعی تهیه شده است و به نظر مرور قابل قبولی بر روی اثر بزرگان دنیای داستان و ادبیات است
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مرور کتاب - گلچینی از نوشتههای عزیز - نویسنده طنز ترکیه ای
این منبع شامل بخشهایی از یک کتاب با عنوان "بله قربان، چشم قربان" است که نویسندهی آن عزیز نسین و مترجم آن رضا همراه معرفی شده است. این اثر که توسط انتشارات توسن منتشر شده و به چاپ چهارم رسیده، مجموعهای از داستانها یا مقالات کوتاه است که در یک فهرست مطالب با عناوین گوناگون ذکر شدهاند. بخشهای مختلف کتاب، موضوعاتی متنوع از جمله "خنده، شوخی، تبسم"، "کارخانه سوادآموزی"، "دزد هلیکوپتر"، و "آخرین نامه لومومبا" را پوشش میدهند که ماهیت انتقادی، طنزآمیز، یا اجتماعی-سیاسی کتاب را نشان میدهد. بخشهایی از متن همچنین شامل گفتگوها و روایتهای داستانی است که به مسائل روزمره و انتقادات اجتماعی میپردازد.
این اپیزودها ی مرور کتاب به نوعی با استفاده از هوش مصنوعی تهیه شده است و به نظر مرور قابل قبولی بر روی اثر بزرگان دنیای داستان و ادبیات است
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مادرهایی که دخترهاشان را دوست ندارند یا فکر میکنند دوست دارند
توی اپیزود رمان و داستان و فیلمهایی با این قصه را مرور میکنیم.
چطور و کجاها در رمانها و فیلمها مادرها با همه ی اینکه دخترهاشان را باید دوست داشته باشند ولی درعمل این اتفاق نیفتاده است.
اگر فکر میکنید این اپیزود برای کسی جذاب است آنرا برایش بفرستید.
یه چیز مشترک توی همه این داستانها هست: دخترانی که از کمبود محبت مادری رنج میبرن، باید یاد بگیرن که خودشون رو دوست داشته باشن و زندگی خودشون رو بسازن، حتی اگه مادرشون هیچوقت یاد نگرفته که محبت رو نشون بده. این داستانها به ما یاد میدن که عشق و محبت چقدر مهم هستن، و اینکه نبودشون چقدر میتونه دردناک و ویرانگر باشه.
همچنین، این داستانها به ما یاد میدن که بعضی وقتها مادرانی که میخوان محبت کنن، ممکنه به دلایل مختلف - مشغلههای زندگی، مشکلات شخصی، ترومای گذشته، یا شرایط سخت - نتوانن این کار رو به روش درست انجام بدن. این نشون میده که رابطه مادر و دختر چقدر پیچیده و چندبعدی هست، و اینکه باید با همدلی و درک به این موضوع نگاه کنیم
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
گپ و گفت با مسعود کوهیان - رسم سفید پوشیدن در مراسم عزا جدید و روشنفکریه ؟
با مسعود کوهیان عزیز نشستیم و صحبت کردیم. خبرهای روز و اوضاع و احوال مملکت رو ریختیم به هم
توی این قسمت رادیو فیکشن با مسعود کوهیان گپ و گفت کردم. اول از همه از خبر فوت ناصر تقوایی شروع کردیم. آیا واقعا پوشیدن لباس سفید توی مراسم عزا نشانه ی روشنفکریه یا قبلا توی رسم و رسومات ایرانی بوده؟ البته توی این اپیزود درباره ی انگلیسی صحبت کردن و خیلی موضوعات دیگه حرف زدیم. اگر اپیزود رو گوش دادید و به نظرتون جالب رسید اون رو برای بقیه هم بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان شاگرد علی الطلوع
داستانی درباره ی یک دانشجوی جامعه شناسی به طنز در یک آب میوه فروشی کار میکنه
#طنز
روز اول که رفتم مغازه خیالم جمع بود پیش آدم درست و حسابی قرار است تابستان را به اتمام برسانم اما نشد. انگار کائنات نخواست. همان اول گفت: هیس. خفه شو. کارت اینه که شاگرد آب میوهای باشی. الکی مردم رو جامعه شناسی نکن. کتاب هم نخون چون طرف شاکی میشه میندازتت بیرون. باید برایتان بگویم چطور شد که من بعد از مدتی با یک پیاز معمولی میرفتم مغازه.
اولین روزها وقت بیکاری با احترام میشد کتاب خواند ولی وقتی موقع سوا کردن هویجهای پوسیده و بار خالی کردن و بردن به انباری و بانک رفتن و هزار تا خرده ریز دیگر شد من دیگر دلم نمیخواست مسئولیت روشنفکر نوشتهی ادوارد سعید را بخوانم. اول با خنده و بعد یک روز یعنی روز سوم بهم گفت لطفا کتاب نخوان. توی زندگی فقط رفیق ناسالم به آدم میتواند بگوید کتاب نخوان.
من هم لج کردم. کتاب طوری یخ کرد که تا چهار روز بعد نرفتم سراغش. ما تعطیلی نداشتیم. کنار باشگاه بدن سازی همیشه آب میوهای مثل مادری مهربان باید جواب خوبیهای این داداشیهای ورزشکار را بدهد. آنها برای عبور و مرور آدمها راه باز میکنند. باعث میشوند همه به مردها احترام بیشتری بگذارند و ثابت میکنند که نیوتون به عنوان چهرهای علمی نمیتوانست یک دهم اینها هم دل جنس مخالفش را ببرد. اما ماجرا همین نبود. اقتصاد در هر چیزی واجب است. آن روزها وقتی بیدار میشدم. وقتی دکمهی پاشاندن طالبی با یک ضربه را میزدم باز هم با کائنات حرفم میشد: یعنی همین؟ همین که من سینا اقدسی دانشجوی سال اول جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی از چهار راه ولی عصر و انقلاب دور شدهام کافی نیست؟ باید مرا پرت میکردی این سر دنیا توی ولنجک تا بتوانم به بدنسازهای منطقه در جذب بهتر پروتئین کمک کنم؟ اصلا اینجا چه کسی به این بر و بازو احتیاج دارد ؟ مگر اینجا نصف ماشینها دندهشان اتوماتیک نیست؟ کائنات هم دائم بهم میگفت خفه شو تا حداقل حقوق اولت رو بگیری.
هفتهیاول تب کردم. جمعه عصر گفتم: میشه نیام. گفت: سینا جان اینجا جمعه خیلی شلوغه باشگاه سانس ویژه داره. میخوای شنبه رو مریض شو نیا. گفتم: مریضی که دست خودم نیست. باشه میام. رفتم. به ضرب و زور و شنبه مرخص بودم.
...............
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
پاییز شخصی سازی شده -روایتهای پاییزی
همینکه رسیدیم گفتند باید بروید پشت بام. من نازی را از طرف شرکت آورده بودم چون خانوادهاش گفته بودند نمیگذاریم دخترمان شب بیاید بیرون آن سر یعنی بالای شهر بگردد. من هم به عنوان خنثی تری آدم شرکت داوطلب این کار شدم دور اولی که ویدیوهای نازی همراه یک مقنعه بدون چون چانه پخش شده بود حسابی وایرال شده بود. بچههای مناظره کننده میگفتند باید با همان مقنعه و با همان تیپ بیاید. نازی خودش قبول نداشت ویدیوی مناظره احتمالاً پربازدید میشد. او دلش میخواست تیپ آزادتری بزند و حالت رسمی را نداشته باشد. گفتیم باشد میتوانی برای اینکه مردم تو را گم نکنند همان تیپ را بزنی ولی مقنعهات را ببر عقبتر. شلوار و مانتویت را میتوانی عوض کنی ولی تیره. بالاخره رسیدیم پشت بام. یکی از مسئولین وزارت ارشاد در نقش مخالف خوان گفته بود بهترین حالت برای ما این است که تیم شرکت شما بیاید. نورها را کاشتند. صدا را تست کردند و مناظره شروع شد. باز هم همان موضوع: مهاجرت یا ماندن در گل و بلبل. روبرویی ها آمده بودند و فقط به ما میخندیدند. مخصوصا وقتی نازی بهم اشاره زد و کلاسور پرینتهای آمارها را گرفتیم جلوی رویشان. نماینده که جوان ضد فیلمسازی بود که با کجاوه این طرف و آن طرف میبردندش آمد و گفت: این مناظره با آماره. بعد خندید. بعد همهی اطرافیانش خندیدند. ولی طرف ما نازی و من و فیلمبردار و صدا بردار و یک خانم تدارکاتی نشسته بود. توی آنتراکت به خانم تدارکات گفتیم: شما هم یه چیزی بگو. گفت: من چی بگم؟ من که جوون نسل قدیمم. 40 سالمه. گفتم: خوب ولی خوب جوون موندین. معلوم نیست که الانی نیستین به خدا. شما هم بگین دخترم فلان. گفت: آخه من که ازدواج نکردهام. نمیتونم دروغ بگم. گفتم : خوب بگین اگر ازدواج کرده بودم دخترم میگفت فلان. نمایندهی ارشاد یکهو بلند شد گفت: چی داری میگی برادر؟ بعد قدم زد و با موبایلش ور رفت. یکی دو تا زنگ زد. سر آخر آمد جلو و من که از سرمای پاییزی توی خودم غنچه شده بودم را خطاب قرار داد و گفت: باشه. همین خانوم بگه دخترم می گه فلان. تو دانشگاه ما فلانه. خانم تدارکات گفت: آقا من ازدواج نکردم. نماینده ارشاد گفت: نه خب هر طور راحتین. بعد نمایندهی ارشاد یک حدیث نقل کرد که وسطش فقط همین را فهمیدم که نقل کرد از سید طاووس. به نظرم رسید توی سرما طاووسها چطوری خودشان را گرم نگه میدارند؟ یکی با دمش سرپناهی برای دیگری خلق میکند لابد و الا باسن آدم از بین خواهد رفت اگر خودش تنهایی و مجردی بخواهد از دمش به عنوان سرپناه استفاده کند. لابد بعد از آن دیگر به دردکارهای نمایشی نخواهد خورد.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
چگونه در سریعترین فرصت یک کار دلاری برنامه نویسی به دست بیاوریم؟
من اینجا درباره ی تجربه های مصاحبه و کار پیدا کردن به عنوان یک برنامه نویس گفته ام که حتما به دردتون میخوره.
بخش جذابتری از تجربه ها موند برای قسمت بعدی
اگر عمری بود حتما بیشتر با هم صحبت خواهیم کرد.
مصاحبه برای پوزیشنهای توسعه نرمافزار فرآیندی چالشبرانگیز است که مهارتهای فنی و غیرفنی کاندیداها را ارزیابی میکند. در این مصاحبهها، تسلط بر زبانهای برنامهنویسی مانند پایتون، جاوا، یا جاوااسکریپت، دانش الگوریتمها و
ساختارهای داده، تجربه کار با فریمورکهایی مثل ریاکت یا جنگو، و درک مفاهیم پایگاه داده نظیر SQL یا NoSQL بررسی میشود. همچنین، توانایی حل مسئله، کدنویسی تمیز، رعایت اصول SOLID، و تجربه کار با سیستمهای کنترل نسخه مانند گیت اهمیت دارد. مصاحبهها اغلب شامل سوالات معماری نرمافزار، طراحی سیستم، تست نرمافزار (مانند تست واحد و تست یکپارچهسازی)، و مفاهیم DevOps مانند CI/CD و داکر است. مهارتهای نرم مانند کار تیمی، مدیریت زمان، و ارتباط موثر نیز در کنار دانش فنی، نقش کلیدی در موفقیت کاندیدا ایفا میکنند.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
در درون شرکت اینتل چه خبر است؟ مصاحبه با مهندس طراح اینتل
یک روزی شعار تبلیغاتی اینتل این بود : INTEL inside
حالا واقعا توی شرکت اینتل چه خبره؟
اصن اگر پدر و مادرها بخوان بچه هاشون مهندس رده بالای جهانی بشن و یا دانشمندهایی در حوزه های مهندسی
چی کار باید بکنن
توی این اپیزود با شهام شریفیان مصاحبه کردم.
سرگذشت بسیار جذابی که به نظرم نباید از شنیدنش بگذرید.
داستان رفاقت و خاطره هایی که سالهای سال در ذهن آدمها مانده اند
لینکدین شهام شریفیان
----------------
چطوری میشه به جای پول خرج کردن و سپردن مسئولیت تربیت بچه به واقع خودمون هم بهترین الگو برای بچه باشیم.
آیا لازمه تحصیلات آنچنانی داشته باشیم تا بچه های موفق تحویل جامعه بدیم؟
آیا موفقیت یعنی داشتن خانواده ای سالم یا پیشرفته و تحصیل کرده یا هر دو؟
تجربه ی شخصی من از رفاقت با خانواده شریفیان ها خانواده ای با دیسیپلین گرم و با اخلاق و بی ادعا و هدفمند بود.
چیزی که شما در سبک زندگی مخصوص و بدون تاثیر گرفتن از جریانهای فکری بی خردانه و چشم و هم چشمیهای خنده دار، میتونید به وضوح ببینید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مرور اخبار و منتشرات فضای مجازی به جز رشید پور
این مرور اخبار و منتشرات فقط در جهت احوالات خوب شماست و حاوی موضع گیری کت و کلفت خاصی نیست
به یاد زنان و مادران هنرمند ایرانی
به طور ویژه زنده یاد شهلا ریاحی
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
خرافات چگونه ذهن ما رو شکل میدن؟
خرافات برای شماوجود داره یا به شکل سرگرمی بهش نگاه میکنید؟
هنوز میگید بهتره فلان کار رو نکنیم با اینکه از شواهد و قرائن معلومه این خرافه ها نقشی در اتفاقهای بعدی نداشتند؟
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اتفاقات عجیب و غریب در جنگها - متاسفانه در وضعیت جنگی قرار گرفتیم- قسمت نهایی: صلح
خدا رو شکر صلح شد.
و چقدر حیف که جانهای عزیزی از دست رفت . چه هزینه هایی از جیب مردم دود شد و به آسمون رفت.
هر جنگی احمقانه نیست
ولی توی این اپیزود به بررسی اتفاقهای احمقانه و گاها خنده دار در جنگها پرداختیم. تصور کنید و بیشتر و بیشتر به نیاز ما برای توسعه ی ادبیات ضد جنگ پی ببرید
امیدوارم روح سربازان وطن در آرامش قرار بگیره و حاکمیت تلاش بیشتری در استفاده از این موقعیت برای یک آشتی میهنی انجام بده.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
متاسفانه در وضعیت جنگی قرار گرفتیم- نمره اول
حمله ی اسرائیل به ایران یک تجاوز آشکار بود که جان هم وطنان بی دفاعم را می گیرد.
این روزها رو چطوری سپری کنیم ؟
کمی گپ و گفت کردیم.
تنها دلیلی که اینجا این اپیزود رو منتشر می کنم اینه که حال روحیمون خوب بشه و لاغیر
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
افسانه های ایرانی - افسانه های گیلان - داستان مادیان چهل کره
افسانه های گیلان مثل افسانه های دیگه ی سرزمین قشنگمون ایرانه. که امروز زیر ضرب اتفاقات عجیب و غریب و ناراحت کننده است. امیدوارم این روزگار هم به تاریخ بپیونده.
افسانه
امیدوارم این روزهای درد و رنج مردم ایران تموم بشه و آفتاب حقیقت سایه اش رو روی این سرزمین پهن کنه.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
با کمک هوش مصنوعی دکتر شویم
آیا هوش مصنوعی جای پزشکها رو میگیره؟
سالها پیش از این به عنوان طراح و برنامه نویس چند تا از نرم افزارهای حوزه ی تشخیص پزشکی از جمله برنامه تشخیص الگوریتمی قبل از اینکه هوش مصنوعی مولد یا generative AI
ظهور کنه ، کار میکردم. این اپیزود حاصل تجربیات اون موقع و البته توصیه و ترفندهاییه که شاید به درد شما خورد نه برای اینکه پزشک بشید.
برای اینکه بتونید کیسهای پزشکی مورد نظر خودتون رو با هوش مصنوعی تحلیل کنید. اطلاعات بیشتری از روند تشخیص بیماری ها به دست بیارید و خدا رو چه دیدید شاید یک استارتاپ در حوزه ی پزشکی راه انداخید
اگر فکر میکنید این اپیزود برای کسی یا کسانی مفیده براشون بفرستید و یا معرفی کنید.
اگر فکر میکنید باید کار دیگه ای کرد تا محتوای بهتری ایجاد بشه و هر نکته ای که دارید بنده رو در جریان بگذارید.
احتمالا در قسمت بعدی سراغ رشته های تخصصی دیگه میشیم و سعی میکنیم قدرت هوش مصنوعی در کاوش عمیق داده ها رو پیدا کنیم.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان رضا دریا
رضا دریا داستان خیلی از آدمهاست که ما به نوعی بهشون میگیم قربانی های فوتبال. اونهایی که جونشون میرفتن برای دویدن و گل زدن توی زمین فوتبال
رضا دریا یه بچه یتیم حدودا 50 ساله است که دلبسته ی داییشه. باید این قصه رو بشنوین تا بقیه ی تصویرها براتون روشن بشه
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
تخمین زدن با هوش مصنوعی از chatgpt تا grok
اگر کامپیوتری نیستید یا اصلا کار فنی مهندسی نمیکنید هم این اپیزود به دردتون میخوره. اصولا دارم درباره ی کمک گرفتن از هوش مصنوعی برای تحلیل کردن که میتونه
یه خبر، یه حرف توی دورهمی های خانوادگی و هر چیزی باشه ، حرف میزنم.
هوش مصنوعی فرقهای اساسی با گوگل یعنی موتور جستجو داره. اون میتونه زنجیره ای طولانی از سوالهای شما رو با انعطاف بالا جواب بده. حتی اگر سوال مشخصی درباره ی یک موضوع ندارید کافیه باهاش سطح و دریافتتون از موضوع رو کم کم و نه در یک جمله بگید تا اون شروع به گفتگوی قدم به قدم با شما بکنه
توی فصل جدید میخوام فضا رو کم کم ببرم سمت استفاده از هوش مصنوعی که برای ما انگار نسلی هستیم که آتیش رو کشف کردیم. بشرکه آتیش رو کشف کرد یه جاهایی رو میدید که قبلتر توی شب معلوم نبود. دیگه لازم نبود غذای خام بخوره و بالای درخت زندگی کنه.
شاید ما نسلی هستیم که بچه ها مون به عنوان انسان اولیه به ما نگاه کنن. آدمهایی که به طور قطع و یقین عاشق گوگل بودن ولی گوگل سرچ برای همیشه از بین رفت. یعنی اومده بودیم به این عادت کنیم ولی از بین رفت.
توی این اپیزود سعی کردم با دانش اندک خودم یه طرح زباله سوز رو تعقیب کنم و بلند بلند برای کمک گرفتن از هوش مصنوعی توی زندگی روزمره فکر کنم.
اگر فکر میکنید این اپیزود به درد کسی میخوره اون رو براش بفرستید.
اگر فکر میکنید نظری دارید که به بنده انتقال بدین حتما بگید
مرسی
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
معرفی کتاب کودک و نوجوان از جاسوسی تا عاطفی
توی ایپیزود چند تا کتاب معرفی کردم و البته حس کردم دارم با پدر مادرهایی که برای بچه یعنی کودک یا نوجوانشون میخوان کتاب بخرن صحبت کردم. درباره کتاب مدرسه جاسوسی نشر پرتقال گفتم و تفسیرهای خودم رو گفتم. از آموزش و پرورش گفتم. البته مگه میشه از کتاب گفت و از کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان غافل بود؟
دو سه تا رمان خوب برای نوجونها یعنی بچه های از حدود 10 -11 سال به بالا معرفی کردم.
گوش بدین. نظر بدین و اگر فکر میکنین به درد کسی میخوره که تو خونه نوجوون داره براش بفرستین
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مصاحبه با امیرحسین یزدانبد نویسنده و داور ادبی
این مصاحبه از این جهت مهم نیست که یه طرف بحث من نشستم.
از این بابت مهمه که یه طرف امیر حسین یزدانبدی نشسته که حلقه ی ارتباطی نسل پابه سن گذاشته و اغلب فقید ادبیات داستانی مثل گلشیری و محمد محمدعلی و نسل کنونی نویسنده ها هستش.
امیر حسین یزدانبد جایزه ادبی گلشیری برده.
البته موضوع به همینجا ختم نمیشه که میتونید در صفحه ی ویکی پدیای ایشون مفصل بخونید.
ما درباره ی فلسفه و فیزیک که شروع کارش در دانشگاه بوده حرف زدیم.
از ادبیات داستانی در مهاجرت کمی گفتیم. از محمد محمدعلی و موسسه ی کارنامه گفتیم.
از کلاسهای نادر ابراهیمی گفتیم.
از سانسور در ادبیات فارسی حرف زدیم.
از خیلی چیزها که درباره ی یک گفتگوی مفصل دو ساعته درباره داستان نویسی و ادبیات داستانی نمیشه به اجمال گفت.
پس حتما این گفتگو رو از دست ندید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مصاحبه با استاد اپتیک و صاحب استارتاپ فروزان زیست
با علیرضا مرادی دکترای فیزیک اپتیک و صاحب استارتاپی در همین حوزه گفتگو کردم. از مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان که دکتر ثبوتی راه انداخته بود گفتیم. از المپیاد فیزیک. از تیم سه نفره ای که دانشگاه شریف با هم هم کلاس بودن گفتیم. قرار شد توی یک اپیزود دیگه فقط از اپتیک بگیم. داستان استارتاپهای حوزه ی اپتیک خیلی مفصله و ما بخشی ازش رو گفتیم.
فرصت نشد بگم دکتر خطاط و نوازنده هم هست.
توی این کتاب روایت بنیانگذاری دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان توسط دکتر یوسف ثبوتی که خودش از دانشگاه پهلوی شیراز شروع کرده رو اینجا گفت:
۱- کتاب روایت بنیانگزاری دانشگاه
https://nashreney.com/product/علوم-پایه-زنجان/
این صفحه اینستاگرام ایشونه : دکتر علیرضا مرادی
@mdid_iasbs
از خانه های علم و موزه های علم که در ایران خیلی کمیاب هستند ولی به هر حال وجود دارند گفتیم .
۳- خانه علم دانشگاه تحصیلات تکمیلی علوم پایه
https://www.science-house-iasbs.ir
۴- خانه دانش بنیاد ثبوتی
https://bonyadsobouti.com/house-of-knowledge/
۵- وبسایت گروه فیزیک دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان
https://iasbs.ac.ir/~moradika/
یکی از فعالیتهای جذاب مخصوصا برای اونهایی که عشق فیزیک هستند ولی نمیدونن چی کار باید بکنن شرکت در مدرسه ی فیزیک تابستانه است.
۶- وبسایت مدرسه فیزیک امسال
https://iasbs.ac.ir/~phys-school/30/#speaker
۷- کانال تلگرام مدرسه فیزیک
@phys_school
دوستان علاقه مندی که فکر میکنند میتونن توی این حوزه کار تجاری بکنن
۸- مرکز نوآوری لیزر ایران
https://www.lici.ir
و از همه مهمتر سایت استارتاپ دکتر علیرضا مرادی در زمینه خدمات اپتیکی و لیزر : http://fzf-co.ir
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مصاحبه با استاد فیزیک و دبیر کمیته المپیاد نجوم دکتر حسین حقی
این بار سراغ یکی از همکلاسها و دوستهای قدیمیم رفتم. دکتر حسین حقی از جنوب شهراومد. تلاش و هوشمندی رو با هم یکی کرده بود و اون سالها مدال نقره ی المپیاد فیزیک رو به گردن آویزون کرد. مدتها به صورت حرفه ای کشتی میگرفت. توی باشگاهشون علیرضا دبیر و خیلی ها بودند. اما حسین حقی بر اثر علاقه به فیزیک و علوم پایه، کشتی رو رها کرد و فیزیک رو دنبال کرد. سرگذشت بسیار زیبایی داره که باید توی فرصتهای دیگه مفصل تر راجع بهش صحبت کنیم. حسین اون روزها برای من نماد سخت کوشی بود. دکتر حسین حقی سالها دبیر کمیته المپیاد نجوم بود. همین حالا توی مرکز تحصیلات تکمیلی زنجان به تحقیقات اختر فیزیک و کیهان شناسی با دانشجوهاش مشغوله. این مصاحبه توی فرصت مطالعاتی ایشون در آلمان تهیه شده و شاید یک مصاحبه ی دل سیر نباشه ولی به نظر شنیدنیه.
لطفا برای حمایت از ما این پادکست رو به دوستانتون هم معرفی کنید.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان تعمیر لپ تاپ
ماجرای تعمیر لپ تاپ یک برنامه نویس که عصای دستش را به تعمیر کارگرامی سپرد.
اگر فکر میکنید این داستان حال کسی رو خوب میکنه ازش دریغ نکنید و براش بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
مصاحبه با محمد دوست -فریدون درخشانی -کوچر بیرکار - برنده مدال فیلدز ریاضی -
این فقط درباره ی آشتی با ریاضیات - مساله حل کردن - ریاضی خوندن و فکر کردن نیست. بخشی از ویژگیهای شخصیتی ریاضیدانها رو اینجا مرور کردیم.
توی این قسمت رفتم دوباره و دقیق با محمد دوست عزیز و استاد ریاضی در یکی از دانشگاه های آمریکا صحبت کردم.
گوش بدید کم کم فضاش گرم میشه
حل کردن مساله های ریاضی چی لازم داره؟
درباره ی فریدون درخشانی و حتی آدمهای دیگه ای که توی دانشگاه تهران ریاضی میخوندن صحبت کردیم.
فریدون درخشانی مثل مریم میرزاخانی برنده ی مدال فیلدز معادل مدال نوبل در ریاضی شده. ایشون وقتی از ایران رفت اسمش رو به کوچر بیرکار تغییر داده. از سختی ها و تمرکز ایشون گفتیم.
پیشاپیش از در هم بودن حرفها به خاطر اینکه به موقع متوجه همدیگه نمیشدیم و قطع نمیکردیم، عذرخواهی میکنم. این به خاطر کیفیت اینترنت توی ایرانه.
اگر دوست دارید مساله ی ریاضی حل کنید چه المپیادی هستین و چه در حال تحصیل در هر مقطعی میشه به این بخشهای مصاحبه گوش داد. هنر مساله حل کردن.
بخش اول مصاحبه
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
بوی ترسناک مردهای مجرد
اینجا برشی از دوران بچگی خودم و پسر عموی دکترم که پدرش توی جنگ کشته شد رو آوردم. دوره ای بود که من مرید تنبلی بودم و به نسخه ی مرادم جان شیفته ی رومن رولان رو نخوندم.
جنگ جان جوانی همه ی ما را حتی توی دنج ترین جای ایران یعنی مازندران برد.
بقیه اش رو خودمون به فنا دادیم.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
اسناد بالادستی خرسهای قطبی
درباره ی خرسهای قطبی و شیرها و خصوصیات برجسته ی ایشان صحبت کرده ام.
همین رو فقط یک بار گوش بده. چون فقط درباره ی خرسهای قطبی و شیرهاست.
یک دنیا راز بقا برای دیدن و فراموش نکردن
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه ازش دریغ نکنید و براش بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
رادیو فیکشن -مرور پادکستهایی که میشناسیم
اینجا و توی این اپیزود که چندین و چند بار ضبط کردم. بالاخره خودم به یک تفاهم کلی رسیدم. بد و خوبهایی از پادکستهایی که گوش دادم و میدم گفتم. البته پیشاپیش عذر میخوام که بعضی ها از قلم افتادند که این از قلم افتادن رسم روزگار است.
مخلص همه اتون هم هستم.
رادیو گیک
پادکست رخ
رادیو ماجرا
رادیو کارنکن
رادیو تراژدی
پادکست مهر انگیز
رادیو نیست
پادکست کشو
رختکن بازنده ها
پادکست جعبه - منصور ضابطیان
الیگو - صدرا دشتی
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان سنگ سوپ
درسته که این داستان درباره ی نقش رابرت اپنهایمر درباره ی ساخت بمب اتم نیست ولی کمک میکنه که یادبگیریم یه اروپایی چطوری در جهت بقا تلاش میکرد. در اون روزگار هوش ایرانی داشت از دست سلطان ستمگر عقده ای که عاشق المپیادیها هم بود فرار میکرد.
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه ازش دریغ نکنید و براش بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان هتی کرم شبتاب - که برای بچه ها نیست
این داستان درباره ی کرم شب تابی است که دوست داشت آقازاده باشد
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه ازش دریغ نکنید و براش بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
ریاضی با گوش - قسمت اول
توی این قسمت تصمیم گرفتم یک تجربه رو با شما به اشتراک بذارم. برای آرامش ذهنی توی هر سنی میشه از مایند فولنس و یوگا و مدیتیشن و خیلی از هنرهای خلوت کننده ی ذهن استفاده کرد.
شاید شما هم برای پرت کردن حواستون مثل خیلی های دیگه دنبال به کار گرفتنش باشید. شطرنج بازی کنید . معما حل کنید و البته سوالهای ریاضی
سوالهای ریاضی از کوچیک ترین هاش باعث میشه اگر سنتون بالاست آلزایمر نگیرید. اگر سنتون پایینه شاید به درد گرم کردن میخوره. اینجابخشی از کتاب کانگورو اومده. امیدوارم این حیوون رو دوست داشته باشین. اگر دوست نداشتین هم اشکالی نداره چون اینها اصلا ربطی به خود کانگورو نداره. همونطور که سیگار کمل رو توی دست یه شتر با صبر و حوصله نمیشه دید.
منتظر نظرات شما هستم و دلم میخواد سوالهای بهتر و بیشتری رو با هم مرور و تجربه کنیم.
-----------------------------------------------------
اگر فکر میکنید کسی داره آلزایمر میگیره این اپیزود رو براش بفرستید
------------------------------------------------------------
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
داستان کوتاه کاسه ساز مفلوک - عمار پورصادق -رادیو فیکشن
مراد خان توی دنیای متفاوتی زندگی میکند. مراد یک فامیلی ای داشت مثلا کاسه ساز. بعد با خودش حساب کرده بود این چه وضعی است بیا فامیلی ات را عوض کن. برادرها با هم جلسه گذاشتند و تصمیم گرفتند دیگر چوب این فامیلی را نخورند. دقیقا اول زمستان بود و به سبک دهههای طولانی که چپها میگفتند الان این یکی زمستان را بهار میکنیم، سعی کردند با این بغل پای کوچک البته تغییری بزرگ ایجاد کنند. فامیلی جدید حاوی کلی پسوند و پیشوند زیبا و رشک انگیز بود. چون بسیاری از همسایهها و دوست و آشناهایی که هر روز میدیدند، حسرت فامیلی جدیدشان را میخوردند. ادیب زاده فر بالای راس هرم بود. ای کاش ثبت احوال کمک میکرد و با دلایل و شواهد میشد ثابت کرد که در کل خاندان ایشان کسی به شغل کاسه سازی مشغول نبوده است و این فامیلی ضایع به آنها مربوط نیست.
مراد خان ادیب زاده فر رفت تا دو کیلو شیر تازهی گاو بخرد. بعد از چاق سلامتی و شوخی با اوضاع مملکت گفت: آقا دیگه من کاسه ساز نیستم. بعد اشاره زده به چاپ طلایی روی کارت بانکیاش. گفت: ادیب زاده فر. بعد تمام کارتهای بانکیاش را در آورد و توی نور مغازه نگاه کرد و با حوصله یکی از کارتها را بیرون کشید تا برای پرداخت پول شیر اقدام کند. اما قانع نشد. برگشت و دوباره پنیر و شیر و کره محلی سفارش داد. این دفعه یک کارت بانکی دیگر بیرون کشید. لبخند زد و گفت: دفتر نسیه ندارین؟
مرد شیر فروش گفت: نه. صدقه سر آخوندا دیگه نسیه نمیدیم.
آقا مراد یکه خورد. کاسب قدیمی چطور از دهنش در رفته بود نسیه؟ ولی با خودش گفت اشکالی ندارد. بعد گفت: خوب پس کشک دست ساز دارین؟
مرد شیر فروش اشاره زد به گلوله های کشک توی یخچال ویترینی ایستاده. به سرعت برق زنش جلوی چشمش آمد که داشت میگفت: اینا چیه خریدی؟ آدم میبینه دلش به هم میخوره. با همون دست کثافت گاو رو دوشیدن بعد اومدن کشک گوله کردن. کشک باید پاستوریزه باشه.
ولی حرفش را زده بود و یک کیلو هم کشک خواسته بود. مغازه دار یعنی عقاب. یعنی کسی که کلمه های نگفتهی شما را هم از حلقتان میکشد بیرون و از آن یک خرید درست و حسابی راه میاندازد.
توی روزهای آتی به ترتیب مهمترین اتفاقات ممکن افتاد. تابلوی رو به آفتاب مغازه ی خودش، از تعمیرات لوازم خانگی کاسه ساز تبدیل شد به تعمیرات لوازم خانگی. بعد بزرگتر از قبل نوشته بود : مراد ادیب زاده فر.
..........
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه ازش دریغ نکنید و براش بفرستید
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
طنز چیزوسکوپی -نمره دوم - جملات زیبا چرا اینقدر بدیهی اند؟
چرا جملات زیبا این قدر بدیهی و پیش پا افتاده است؟
خیلی وقتها ما این جمله ها را به بقیه هدیه میدیم ولی خبر نداریم توی چه بستر و فضایی این حرفها گفته شده و اصلا اصل جذابیت این جمله ها غوطه ور بودن اونها در میان قصه و داستان و رمان و روایتها و خاطره هاست.
بشنوید و به دوستانتون هم معرفی کنید تا از این پادکست حمایت کرده باشید. ممنونم.
با جملاتی از داستایوفسکی - چخوف - کافکا و جمال عبدالناصر
اگر فکر میکنید این اپیزود حال کسی رو خوب میکنه و یا به دردش میخوره براش بفرستید.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.