شعر | با صدای شاعر

10 Episodes
Subscribe

By: Schahrouz

بهترین شعرهای معاصر ایران را با دکلمه خود ِ شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید

ایرج جنتی عطایی | مرا به خانه‌ام ببر
Yesterday at 6:40 AM

▨ نام شعر (ترانه): مرا به خانه ام ببر

▨ شاعر: ایرج جنتی عطایی

▨ با صدای: ایرج جنتی عطایی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــ

شب‌آشیانِ شب‌زده، چکاوکِ شکسته‌پر

رسیده‌ام به ناکجا؛ مرا به خانه‌ام ببر


کسی به یادِ عشق نیست، کسی به فکرِ ماشدن

از آن تبارِ خودشکن، تو مانده‌ای و بغضِ من


از این چراغ‌مردگی، از این برآب‌سوختن

از این پرنده کشتن و از این قفس فروختن


چگونه گریه سر کنم که یار غمگسار نیست؟

مرا به خانه‌ام ببر که شهر، شهرِ یار نیست


مرا به خانه‌ام ببر، ستاره دلنواز نیست

سکوت نعره می‌زند که: شب ترانه‌ساز نیست


مرا به خانه‌ام ببر که عشق در میانه نیست

مرا به خانه‌ام ببر اگر چه خانه، خانه نیست

▨ 

ایرج جنتی عطایی


مهدی حمیدی شیرازی | روزِ گذشته
Last Saturday at 6:40 AM

▨ نام شعر: روز ِ گذشته

▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی

▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

روزِ گذشته خسته و نالان ز پیشِ کوه

رنگِ پریده با رخِ چون زعفران گذشت


فرسوده از گرانیِ باری که می‌کشید

آهسته همچو مور، به کوهِ گران گذشت


لغزید و نرم رفت و ز رفتن نایستاد

چون شبرُوی که نیمه‌شب از کاروان گذشت


بر پشت‌واره‌اش که جهانی مَتاع بود

من دیدم آنچه از همه‌چشمی نهان گذشت


رنگِ گل و نشاط جوانیّ و شور عشق

پنهان نهفته بود و ز صحرا عیان گذشت


می‌گفت پشت‌واره‌ی پُر مشک و پر گُلش

کز نهبِ گل‌بن آمد از گلسِتان گذشت 


چینی دگر به چهره‌ی درماندگان گذاشت

بار دگر ز غارتِ سیمین‌بران گذشت


پر بود دامنش ز ورق‌های عمرِ خلق

چون بادِ بهمنی که به شاخ خزان گذشت


زیبایی و شکوهِِ جهانی به دوشِ خویش

آسان کشیده بود و به سختی از آن گذشت


من عمر خویش دیدم و بشناختم که او

سی سال راهِ من زد و اندر امان گذشت


بود از فسونِ او که غمِ پیری‌ام رسید

هست از فریبِ او که امیدِِ جوان گذشت


دامان او گرفتم و برداشتم خروش

با سوزشی که آتشِ آن زآسمان گذشت


کآی دزدِ خیره‌چشم! خدا را دمی بپای

کز آنچه می‌بری نه به آسان توان گذشت


عمرِ من است و عمرِ جهانی به دوش تو

آهسته‌تر؛ که با تو درنگِ زمان گذشت


زین پشته‌های پُر گل و سنبل که می‌بری

بس رنگِ گل که از رخِ چون ارغوان گذشت


هرجا گلی شکفته، خزان دید از تو دید

کز حیله‌ی تو مهر نماند و اَبان گذشت


بس جعدِ چون شبه که ز گشتِ تو شد سپید

بس مرغِ جان که پر زد و از آشیان گذشت


طومارِ عمرِ خلق چه پیشی به پای جور

سودی نبرد آنکه به پای زیان گذشت


خندید روز و گفت که ما هر دو رهرویم

جنیش ز تیر نیست اگر از کمان گذشت


بر ما گمانِ هرزگی و رهزنی خطاست

بیچاره آن کسی که ز ما بدگمان گذشت


ما نردبانِ غرفه‌ی دنیای دیگریم

بر بام شد هر آنکه از این نردْبان گذشت


دانا ز راهِ مرگ نترسد که راهِ مرگ

پیچید و از دو قیدِِ زمان


لایق شیرعلی | من و دریا
Last Friday at 3:52 PM

▨ نام شعر: من و دریا

▨ شاعر: لایق شیرعلی

▨ با صدای: لایق شیرعلی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دو ره‌سازیم و ره‌پیما، من و دریا من و دریا

دو همراهیم و دو تنها، من و دریا من و دریا


ز یک سرچشمه می‌آییم؛ ز یک سرچشمه‌ی کوهی

به پایین‌ها از آن بالا، من و دریا من و دریا


من از وی شور می‌گیرم، وی از من شعر می‌گیرد

دو پر شوریم و پر غوغا، من و دریا من و دریا


دل او مستِ طوفان‌ها، دل من مستِ طغیان‌ها

دو سرمستیم و پر سودا، من و دریا من و دریا


 غزل می‌خواند و من‌هم، فغان می‌سازد و من‌هم

دو شاعر، دو دلِ شیدا، من و دریا من و دریا


نه پروای ملامت‌ها، نه پروای سیاست‌ها

دو دیوانه، دو بی‌پروا، من و دریا من و دریا


 به یادِ یار می‌نالیم، یارِ آرمان‌هامان

دو مجنونیم در صحرا، من و دریا من و دریا


گهی در خود نمی‌گنجیم، می‌جوشیم و می‌شوریم

به قصدِ ساحل و مجرا، من و دریا من و دریا


 نه باک سد ره داریم، نه باک از خلل‌ها را

دو جویایِ رهِ فردا، من و دریا من و دریا


به چندین رنج و تاب و تب، سرود زندگی در لب

دوانیم از پس دنیا، من و دریا من و دریا

لایق شیرعلی

از کتاب شعر «من و دریا» چاپ ۱۹۹۱


مهدی اخوان ثالث | اندوه
Last Thursday at 6:40 AM

▨ نام شعر: اندوه (زیر بارانی که ساعت‌هاست می‌بارد)

▨ شاعر: مهدی اخوان ثالث

▨ با صدای: مهدی اخوان ثالث

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــ

نه چراغِ چشمِ گرگی پیر

نه نفس‌های غریبِ کاروانی خسته و گمراه

مانده دشتِ بیکرانه، خلوت و خاموش

زیر بارانی که ساعت‌هاست می‌بارد

در شبِ دیوانه و غمگین

مانده دشتِ بیکران در زیر باران، آه، ساعت‌هاست

همچنان می‌بارد این ابر سیاهِ ساکتِ دلگیر

نه صدای پای اسب رهزنی تنها

نه صفیر باد ولگردی

نه چراغِ چشمِ گرگی پیر

مهدی اخوان ثالث

متخلص به میم امید


شهریار | کوکبه‌ی صبح
Last Wednesday at 6:40 AM

▨ نام شعر: کوکبه‌ی صبح (شب به هم درشِکَنَد زلف ِچلیپایی را)

▨ شاعر: استاد شهریار

▨ با صدای: استاد شهریار

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

────── ♪ ──────

شب به هم درشِکَنَد زلف ِ چلیپایی را

صبح سر می‌دهد انفاس ِ مسیحایی را


رنگ ِ رویا زده‌ام بر افق ِ دیده و دل

تا تماشا کنم آن شاهد ِرویایی را


از نسیم ِسحر آموختم و شعله‌ی شمع

رسم ِشوریدگی و شیوه‌ی شیدایی را


ناشناسی و چنین شیفته‌ام ساخته‌ای؛

وای اگر وا کنم آن چشم شناسایی را


در دماغ ِ چمن از غالیه غوغا انگیخت

گل که از زلف ِتو آموخت سمن‌سایی را


سرو خواهد که به بالای تو ماند مسکین

کاین همه مشق کند شوخی و رعنایی را


جان چه باشد که به بازار تو آرد عاشق؟

قیمت ارزان نکنی گوهر ِ زیبایی را


نیش و نوش است جهان؛ خوش به هم انداخته‌اند

لذّتِ عاشقی و ذلّتِ رسوایی را


گوش کن قصه‌ی اسکند و دارا که دگر

نخوری غصه‌ی درویشی و دارایی را


آری آن دست ِسکندر که برون از تابوت

حکمت آموخته این طفل ِالفبایی را


گوهر عشق توام حوصله دریا خواهد

گوهری خواهمت این حوصله دریایی را


شبنم ِصبحدم و کوکبه‌ی کوکب ِصبح

شمع ِبزم چمن‌اند انجمن‌آرایی را

شمع بزم چمنند انجمن‌آرایی را


باش تا سَر کِشد از پشت ِدرختان، خورشید

تا تماشا کند این بزم ِتماشایی را


جمع کن لشکر ِتوفیق؛ که تسخیر کنی

شهریارا قرق ِعزلت و تنهایی را

 سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

────── ♪ ──────

متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشی هایی دارد


کاظم سادات اشکوری | تصویرهای بامدادی ۴
07/09/2024

▨ نام شعر: تصویرهای بامدادی ۴

▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری

▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرواز ِ سرخوشانه‌ی مرغی

در آسمان ِ جنگل نمناک

برگی به شرق ِ شاخه‌ی خشکی نگاه می‌کند و

درخشش و لبخند را از آب و آبگینه می‌آموزد


پشت درخت‌های بید

گلی باز می‌شود

در برابر ِ خورشید


احمد شاملو | تو کجایی
07/08/2024

▨ نام شعر: تو کجایی؟ (ترانه‌ای کوچک)

▨ شاعر: احمد شاملو

▨ با صدای: احمد شاملو

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــ

ــ تو کجایی؟

در گستره‌ی بی‌مرزِ این جهان

تو کجایی؟


ــ در دورترین جای جهان ایستاده‌ام من:

کنارِ تو.



ــ تو کجایی؟

در گستره‌ی ناپاکِ این جهان

تو کجایی؟


ــ در پاک‌ترین مُقامِ جهان ایستاده‌ام من:

بر سبزه‌شورِ این رودِ بزرگ که می‌سُراید

برای تو.

▨ 

احمد شاملو

دی ۱۳۵۷ - لندن

ــــــــــــ

از دفتر ترانه‌های کوچک غربت

شامل شعرهای ۱۳۵۶ تا ۱۳۵۹


مشفق کاشانی | شب همه‌شب
07/07/2024

▨ نام شعر: شب همه‌شب

▨ شاعر: مشفق کاشانی

▨ با صدای: مشفق کاشانی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شب همه‌شب می‌دود در خلوت ِ روحانی من

طفل ِ بازیگوش ِ اشک از دیده‌ی بارانی من


بشکند نقش ِ سکوت ِ زنگ را در صبح ِ حیرت

کوچه‌های غربت ِ آیینه از شب‌خوانی ِ من


جام ِ لعل از جوش ِ غیرت می‌شود خُم‌خانه‌ی خون

در پگاه ِ می‌گساران از جگر افشانی من


دل به حیرانی‌ست در کار ِ من و من خیره بر دل

در پگاه می‌گساران از جگر افشانی من


دل به حیرانی‌ست در کار من و من خیره بر دل

من به سرگردانی او، او به سرگردانی من


در بهارستان عشق و آفرینش می‌طراود

آب و رنگ ِ دیگری از شاخه‌ی ریحانی من


یاد او در چاه ِ مغرب؛ مشرق ِ پرواز گردد

بال از خورشید گیرد یوسف ِ کنعانی ِ من


روزگار ِ تلخ ِ جان‌فرسای عمر ِ رفته گم شد

در خطوط بی سرنجام ِ شب ِ پیشانی ِ من


کشتی ِ سرگشته‌حالان را از این گرداب ِ هایل

شب فراخواند چراغ ِ ساحل ِ طوفانی ِ من


از حصار ِ استخوان‌سوز ِ تن ِ درمانده بشنو

های‌های آتش‌آلود ِ دل ِ زندانی من

عباس کی‌منش مشهور به مشفق کاشانی 

متخلص به مشفق


منوچهر آتشی | پیراهن ِ واژه
07/06/2024

▨ نام شعر: پیراهن ِ واژه (زخمی، بیرون تنها)

▨ شاعر: منوچهر آتشی

▨ با صدای: منوچهر آتشی

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

──── ♪ ────

حضور ِ نخستینت بی‌واسطه بود

از هجای حیرتم

نام گرفتی

زخمی بودی در اندرون

كه تو را با خویش به هر سو می‌بردم


نام كه یافتی آرام شدم

پیراهن ِ واژه را كه پوشیدی

جدا شدی از من

تا حضورت ابدی باشد در حوالی‌ام

تا مرا هر سو بگردانی

این بار تو


اكنون اما

تنها نامت را می‌دانم

زخمی

بیرونِ تن

و

وسوسه‌ی درد را

به نام صدات می‌كنم

تا شعرها بنویسم

از نام‌های فراوانت

▨ 

منوچهر آتشی

پاییز ۱۳۶۹


علی وافی | انگشت بهت
07/05/2024

▨ شعر: انگشت بهت

▨ شاعر: علی وافی

▨ با صدای: علی وافی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــ

ای آشنا که قصه‌ی حسنت شنیدنی‌ست

مرغ خیال دل به سرایت پریدنی‌ست


با آن جمال چون بخرامی به مجلسی

انگشت بهت اهل ملامت بریدنی‌ست


نازی که روح بخشد و امید پرورد

از چون تو ای پدیده‌ی دوران خریدنی‌ست


وقتی شود کلام وفا جاری از لبت

با گوش جان نوای قشنگت شنیدنی‌ست


هر انتظار اگر بدهد میوه‌ی وصال

هرچند تلخ و سخت ولیکن کشیدنی‌ست


وقتی جنون جوانه زند در حریم دل

پیراهن نیاز ز شش‌سو دریدنی‌ست


پاینده باد آن که به هر چارفصل عشق

در باغ حسن او گل امید چیدنی‌ست


وافی دلی اگر نتپد از برای دوست

گو مرده‌است و مبحث او این جریده‌نیست

علیرضا پوربزرگ وافی

متخلص به وافی

ــــــــــــــــــــــ

علی وافی یکی از مهم‌ترین شاگردان استاد شهریار به شمار می‌رود و سبک سرایش او نیز به شهریار نزدیک است.