شعر | با صدای شاعر

40 Episodes
Subscribe

By: Schahrouz

شعرهای معاصر ایران را با دکلمه و صدای شاعر بشنوید ــــــــــــــ♬ــــــــــــــ برای شنیدن شعرها به تفکیک شاعر، در ساندکلاد ما، بخش پلی‌لیست‌‌ها را ببنید. برای دانلود شعرها، در تلگرام ما عضو شوید. 🔁 لینک کانال تلگرام https://t.me/schahrouzk 🔁لینک ساندکلاد https://soundcloud.com/shah-rouz

شمس لنگرودی | بفرمایید آقایان
Last Tuesday at 6:40 AM

▨ نام شعر: بفرمایید آقایان

▨ شاعر: شمس لنگرودی

▨ با صدای: شمس لنگرودی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

بفرمایید آقایان

بعد از جنگ

به جز انسان خوراکی دیگری نداریم

پُرسِ ماهیچه

قلبِ سرخ‌دشده

از نوعِ مسافرِ تازه‌رسیده


بجنگید آقایان

بجنگید و حوض خانه‌تان را از غرق‌شدگان پُر کنید

مهمانان زیادند

و شما که شناگرِ ماهری هستید

و غرق‌شدگان را به نام کوچکشان می‌شناسید

بجنگید آقایان


مشتری‌های زبان‌شناسی داریم

که فرق بره و گرگ را خوب می‌شناسند

اینجا قیمت انسان 

ارزان‌تر از فیله‌ی مرغ است

بفرمایید سرد می‌شود

شمس لنگرودی

از دفتر شعر درون شدم از دری که نیست


علی باباچاهی | امضای یادگاری
Last Monday at 2:47 PM

▨ نام شعر: امضای یادگاری

▨ شاعر: علی باباچاهی

▨ با صدای: علی باباچاهی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

شنیدن شعر با صدای شاعر

ــــــــــــــــ

زیرِ همین چند سطرِ گلِ سرخ را امضا کن

و نام و نام ‌خانوادگی‌ات را هم بنویس

بیست‌وچند سال دیگر از اینجا که می‌گذری

من که نباشم

تمامِ حیاط را پوشانده است.


امضای یادگاری برای همین‌جور چیزهاست

چشم‌هایت را در آینه امضا می‌کنی

و دست‌هایت را در پنجره‌ای رو به غروب

            برای بیست‌وچند سالِ بعد.


من که نباشم قطار از سرعتش می‌کاهد

اما نمی‌ایستد

تو به ناچار پشت همین چیزهای امضا شده

پنهان می‌شوی

هوا را امضا می‌کنی

و به جای چند سطرِ گلِ سرخ

                     دود و سوت و

                           چرخ‌های قطار را.


باید دوباره زاده شوی

حالا که بیست‌وچند سال گذشته ست

در بیست‌وچند سال بعد

باید دوباره

اما افق‌های در سرعتِ قطار

تعطیل است

شماره‌تلفنی هم در کار نیست

شخصاً مراجعه کن

شماره‌پلاکی هم

من برمی‌دارم

تو شخصاً سکوت کن

و نام و نامِ خانوادگی‌ات را هم

و زیر چرخ‌های قطار

قطار از سرعتش می‌کاهد اما


تو باید

پشتِ چند سطرِ گلِ سرخ

پشتِ چشم‌های در آینه ‌امضا شده

پنهان شوی

امضا همین که خشک شود

پشت سرِ عکس‌ها و عبارت‌ها

از رودخانه بگیر

       تا قطار که از سرعتش

از پنجره‌های رو به غروب

        تا هرچه نمی‌دانی از کجا را پیدا می‌کنی

در بیست‌وچند سال بعد

مرا پیدا می‌کنی

شماره‌تلفنی در کار نیست

افق‌های ناشناخته تعطیل است

من برمی‌دارم

تو شخصاً سکوت کن.

علی باباچاهی

دی ماه ۱۳۷۴

─────♬ ─────

شعر با صدای شاعر | @schahrouzk



بکتاش آبتین | فرشته‌ خانوم
Last Saturday at 11:49 AM

▨ نام شعر: فرشته خانم

▨ شاعر: بکتاش آبتین

▨ با صدای: بکتاش ابتین

♬ از آلبوم: او یک فرشته بود

♬ پالایش و تنظیم از بنده نیست

ــــــــــــــــ

جوراب‌های دخترم را بخیه می‌زنم

زنم!

گاهی عروسکم

گاهی چند روز

پیراهن چرکم که چسبیده‌ام به تنم!

عصبانی‌ام شبیه رگ‌های گردن مادرم

و می‌لرزم شبیه هق‌هق‌ شانه‌های دخترم!

می‌رقصم

در آینه می‌رقصم با خودم

با اولین عشقم که نیست

و خاطره‌ها گریه می‌کنند در دامنم!

هزاردستانم

با یک دست کیف دخترم هستم غذای سوخته‌ام

با یک دست جاروبرقی‌ام

و اگر برق نباشد

تاریک است که پاهای بسیاری در من روشن می‌شود!

جاروگرم! هزارپایم! خدا می‌داند که چه جانوری هستم! [جاروگرم! هزارپایم! خدا می‌داند چه جانوری هستم!]

اما نگو که کثیفم که نیستم

که اگر پیراهن خونی به تن دارم

کسی را جز خودم نکشته‌ام

و نگو کثیفم که نیستم اما لخت می‌گویم

همیشه در من آشغال‌هایی

با اتومبیل‌های تمیز دور زده‌اند!

بوقم اتومبیلم سرهای برگشته بر من

منم!

صندلی‌ام! برای هر پیشنهادی پایه‌ام!

خیالت تخت از راه که برسم تختم!

درد نمی‌فهمم به قول تو بدبختم!

بر صورتم سیلی، تنها صداست که می‌ماند

جای زخم بر پیراهنم!

و دکمه‌هایم همه پاره است

صبورم شبیه دختر اعراب

زنده به گورم!

و قافیه‌ها همگی مثل من هرزه‌اند!

صدای آه خودش را در من کش می‌دهد

و چه می‌دانم که تو از من چه می‌دانی

که کفش‌های پاشنه‌بلندم

بر پله‌ها چرا جیغ می‌کشند؟ چرا؟....

]بر پله‌ها چرا جیغ می‌کشد؟ چرا؟....]

گاهی لحظات امام‌زاده‌ای در من است!

وقتی گریه می‌کنم چادر نمازم! مادرم هستم

به تو تهمت می‌زنم پدرم هستم!

و چند مشت توی دهانم...

کلید می‌شود دندان‌های مادرم بر قفل دنیا

که بر لولای تنم جز دربه‌دری نمی‌چرخید خاک بر سرم

سنگ قبرم!

همیشه در شیون زندگی دارم

و هر روز

انگشت‌های مردی فاتح

فاتحه می‌خواند بر تنم!

هر که اشاره می‌کند منم!

هزار اسم دارم هر نامی که می‌شنوم بر می‌گردم!

مهتابم ستاره‌ام سحرم

تا صبح نمی‌خوابم شبم!

و هزار اسم دیگر باز منم!

فقط گاهی در شناسنامه و در رویای مادرم

فرشته‌ام!

نیستم؟!

▨ 

بکتاش آبتین

از مجموعه شعر «در میمونِ خودم پدربزرگم»


سیمین بهبهانی | ای شهر
02/19/2026

▨ نام شعر: ای شهر

▨ شاعر: سیمین بهبهانی

▨ با صدای: سیمین بهبهانی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ـــــــــــــــــــــــ

ای شهر! ز خط می‌شویند دیوار خیابانت را 

تا باد نخواند زین پس اوراق پریشانت را

 

مغزِ در و دیوارت را از حافظه عریان خواهند 

تا یاد نیارد زین‌پس غمنامه‌ی حرمانت را

 

دیروز چنان می‌دیدم, امروز چنین می‌بینم 

آن یاوه‌نویسانت را، این یاوه‌زدایانت را

 

دیروز چه محنت بردی, جان خستی و تن آزردی 

هر لقمه که رنگین خوردی خون بود خورش نانت را

 

شب‌های سیه‌پوشت را دیدند و چه اندیشیدند 

کز حجله چراغان کردند هر گوشه‌ی ویرانت را

 

بس دسته‌ی گل کز نکهت در گور نمی‌گنجیدند 

این است که پرگل کردند گنجایشِ میدانت را


در خونِ هزاران کودک پرورده شد از نمناکی 

این شوره که می‌پوساند دیواره‌ی زندانت را

 

ای شهر! ز خط می‌شویند وز هرچه غلط می‌شویند 

چون نقره جلا می‌بخشند بام و در و ایوانت را


گر خونِ هزاران سروت در پای هدر پاشیده ست 

خوشدستیِ سروآرایان پرداخته تاوانت را


باور کنم آیا؟ باور؟ این طرفه که اکنون دیگر 

فرماندهِ ویرانی‌ها دارد سر عمرانت را؟ 

▨ 

سیمین بهبهانی

فروردین ۱۳۷۲


بر دار کردن حسنک | صدای محمود دولت‌آبادی
02/16/2026

▨ قطعه: بر دار کردن حسنک از تاریخ بیهقی

▨ نویسنده: ابوالفضل بیهقی

▨ با صدای: محمود دولت‌آبادی #محمود_دولت‌آبادی

♬ کارگردان صوتی: شهروز کبیری


اسماعیل خویی | رباعیات ۲
01/30/2026

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش دوم

▨ شاعر: اسماعیل خویی

▨ با صدای: اسماعیل خویی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

من با تو نگویم که چه یا چون بنویس

از حالِ درون یا که ز بیرون بنویس

بنویس بدان چه‌ت آید از دل، یعنی

ای شاعرِ قتل‌عام، با خون بنویس

▨ 

چون گام در این خانه‌ی شر بگذارید

انگار که گام در سقر بگذارید

آنجا که سرود دانته که‌ای آمدگان

امیدِ نجات، پشتِ در بگذارید

▨ 

اندوهِ هزارساله دارم در دل

ای کاش نبینَدَم غمِ دیگر دل

من پیرترم هزار سالی امروز

با داغِ هزارها جوانم بر دل

▨ 

با این‌همه خون که از تَنَش گشت روان

رفته‌ست ز اندامِ وطن توش و توان

با این‌همه باش تا ز جا کنده شود

سیلابه‌ی شیخ‌اوژنِ جان‌های جوان

▨ 

از کینه و بغض و خشم آکنده شدیم

بر مرکبِ انقلاب تازنده شدیم

فریاد زدیم: شاه مردم‌خوار است

شیخ آمد و ما ز شاه شرمنده شدیم

▨ 

اسماعیل خویی


اسماعیل خویی | رباعیات ۱
01/29/2026

▨ نام شعر: منتخبی از رباعیات خویی - بخش اول

▨ شاعر: اسماعیل خویی

▨ با صدای: اسماعیل خویی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

دو بیتی‌هایی که در این بخش می‌شنوید، عمدتا به افتخار مهدی اخوان ثالث (م.امید) و دیدن دوباره‌ی او سروده شده است.

ــــــــــــــــــــــــ

گفت آزادی، گفتمش میرِ من است

گفتا شادی، گفتم اکسیرِ من است

گفت آینده، گفتم آنک پسرم

گفتا که امید، گفتم او پیرِ من است

▨ 

جان‌پاره‌ی دل‌نوازی از میهنِ من

می‌آید و جان فزاید اندر تنِ من

می‌آید و من چنان به خود می‌آیم

که انگار به من باز می‌آید منِ من

▨ 

نه‌ز حشمت و نه‌ز حکمت و نه‌ز جادوی ما

کز لطفِ خود است رامِ ما آهوی ما

نومیدی ما لاف و گزاف است و دروغ

وقتی که امید خود می‌آید سوی ما 

▨ 

یک دشت مزار و جانِ غم‌باره‌ی من

آن میهن من، این منِ آوراه‌ی من

با این همه تا امید باشد، گو باش

صد خنجر زخم و دلِ صد پاره‌ی من

▨ 

خورشید اگرچه ناپدید آمده است

یک گوشه از آفاق سپید آمده است

گوید دل من که: ناامید آمده‌آم

گویم: دلِ من مگو! امید آمده است!

▨ 

نیمی بیم است زندگی، نیم امید

زاید ز امید بیم و، از بیم امید

ور زان که خلاف آمدِ این می‌جویی

بنگر که من آمدم پس از میم امید

اسماعیل خویی


ایرج جنتی عطایی | خانه سرخ است
01/25/2026

▨ نام شعر (ترانه): خانه سرخ است

▨ شاعر: ایرج جنتی‌عطایی

▨ با صدای: ایرج جنتی‌عطایی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ـــــــــــــــــ

خانه سرخ و کوچه سرخ است و خیابان سرخ است

باری از خون پهنه‌ی برزن و میدان سرخ است


دِه به دِه پرچم خشم است که بر می‌خیزد

مزرعه زرد و چپر سبز و بیابان سرخ است


تا گلِ خونیِ فریاد در این باغستان

ساقه از ضربه‌ی شلاقِ زمستان سرخ است


وحشتی نیست از انبوهِ مسلسل‌داران

تا در این دشت، غرورِ کینه‌داران سرخ است


رو سیاه است اگر این شبِ مردم‌کشِ بد

تا دمِ صبحِ وطن سینه‌ی یاران سرخ است


با تو سرسبزی از ایثار سیه‌پوشان است

ای مسلّط! دستت از خون شهیدان سرخ است!

ایرج جنتی‌عطایی


ابولقاسم حالت | بر لب شطّ العرب
01/17/2026

▨ نام شعر: بر لب شطّ العرب

▨ شاعر: ابولقاسم حالت

▨ با صدای: ابولقاسم حالت

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

هر زمان بر لبِ شطّ العرب افتد گذر من

آرد آن منظره یکباره تو را در نظر من


با تو روزی لبِ شط بودم و زان پس به همه شب

بی‌تو شطّ دگری می‌رود از چشمِ ترِ من


سحری پیش تو شب کردم و افسوس کزآن پس

روزها رفت که بی‌رویِ تو شب شد سحرِ من


شاخ هر نخل بَری داده و من نخلِ امیدم ندهد بَر

مگر آن‌دم که تو آیی به برِ من


قمر و شمس به شکل تو در آیند به چشمم

زآن که دانند تو هم شمسِ منی هم قمر من


خبرم هست که از خانه‌ی من با خبری تو

خبرم نیست که بهرِ چه نگیری خبر من


رحم اگر بر منِ بی‌دل نکنی، رحم به خود کن

زان که ترسم زَنَد آتش به تو سوزِ جگر من 


در تو روزی اثری می‌کند این شعر، ولیکن

دیگر آن روز نمانده‌ست ز من جز اثر من


دولت وصل نیاورده هنوزت به بر من

لیک، هجرانِ تو آورده بلاها به سرِ من                

ابوالقاسم عبداللَّه فرد

متخلص به حالت

تیر ماه ۱۳۲۷ - آبادان


سیمین بهبهانی | هی قرص هی دوا بس کن
01/12/2026

▨ نام شعر: هی قرص هی دوا ول کن 

▨ شاعر: سیمین بهبهانی

▨ با صدای: سیمین بهبهانی

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

────── ♪ ──────

هی قرص، هی دوا، بس کن! این زندگی ست؟ آری؟ نه

بهبود ِ جسم ِ ویران را هیچ انتظاری داری؟ نه


فردا چگونه خواهد بود؟ دنیا درست خواهد شد؟

خورشید رقص خواهد کرد، در عین سوگواری؟ نه


مهتاب در سرابُستان، هر شب حریر خواهد بافت؟

صبح از کرانه خواهد تافت، با شال نقره کاری؟ نه


فقر و فساد و فحشا را، از این خرابه خواهی راند؛

تا عیش و امن و تقوا را، سوی سرا بیاری؟ نه


مقتوله‌های مسکین را ، کز بُضع* خویش نان خوردند

بر گور اگر گذر کردی، نان ِ دگر گذاری؟ نه


هی قرص، هی دوا، بس کن، این شرق شرق ِشلاق است

هر ضربه را، یقین دارم؛ با نبض می‌شماری، نه؟


هی نغمه‌ساز آزادی، می‌بینمت که بیماری

نه نه نمی‌توانی تا، دستی ز دل برآری. نه


بالابلند ِ پویا را، ننگ است ضعف و بیماری

گر آخرین دوا خواهی؛ مرگ است و شرمساری نه


برخیز و چهره رنگین کن؛ تا باز نوجوان باشی

پیش عدوی بدخواهت خواری مباد و زاری نه


در آخرین نبرد ای زن! فرمان‌پذیز ِ آتش باش

دست ِ به خود گشودن هست، گر پای ِ پایداری نه

▨ 

سیمین بهبهانی، نیمای غزل ِایران

————-

* بضع؛ با ضمه ب و سکون ض به معنی آلت تناسلی زن است.


شهریار | ای آفتاب هاله‌ای از روی ماه تو
01/07/2026

▨ نام شعر: ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو 

▨ شاعر: شهریار

▨ با صدای: شهریار

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــ

ای آفتاب هاله‌ای از رویِ ماهِ تو

مَه بر لبِ افق؛ لبه‌ای از کلاهِ تو


لرزنده چون کواکبِ گاهِ سپیده‌دم

شمعِ شبی سیاهم و چشمم به راه تو


کی می‌رسی به پرچمِ خونینِ چون شفق

خورشید و مه سَری به سنانِ سپاه تو


ای دل! فریبِ جادویِ مهتاب‌شب مخور

زلفش کشیده نقشه‌ی روزِ سیاهِ تو


آنکو لهیبِ دوزخش {آتش} از رو نمی‌بَرَد

اندیشه‌ای کند مگر از دودِ آه تو


گر اشکِ توبه‌ات به دواتِ مَلَک نریخت

بگذار پای من بنویسد گناهِ تو


شاها به خاک‌پایِ تو گل‌ها شکفته‌اند

ما هم یکی شکسته و مسکین گیاهِ تو


من رویِ دل به کعبه‌ی کویِ تو داشتم

کآمد ندای غیب که این است راهِ تو


یک نوکِ پا به چادرِ چوپانیَم بیا

کز دستچینِ لاله کنم تکیه‌گاهِ تو


آیینه سازمت همه‌ی چشمه‌سارها

وز چشمِ آهوان بنوازم نگاهِ تو


بعد از «نوای» خواجه‌ی شیراز، شهریار

دل بسته‌ام به ناله‌ی سیمِ سه‌گاه تو

سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی

متخلص به شهریار

ــــــــــــــــ

پی‌نوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخه‌ی چاپ شده در کتاب، تفاوت‌هایی دارد. شکل مکتوب شعر‌، در داخل آکولاد {} آمده است.


سعید سلطانپور | با کشورم چه رفته است
12/30/2025

▨ نام شعر: با کشورم چه رفته است؟

▨ شاعر: سعید سلطانپور

▨ با صدای: سعید سلطانپور

 ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ــــــــــــــــ

به یاد سعید سلطانپور که از جشن عروسی به ضیافت مرگ رفت.

ــــــــــــــــ

با کشورم چه رفته است؟

با کشورم چه رفته است

که زندان‌ها

از شبنم و شقایق

سرشاراند

و بازماندگانِ شهیدان

- انبوه ابرهای پریشان و سوگوار -

در سوگِ لاله‌های سوخته می‌بارند؟

با کشورم چه رفته است

که گل‌ها هنوز سوگوارند [داغدارند]؟


با شورِ گردباد

آنک

منم که تفته‌‌تر از گردبادها

در خارزارِ بادیه می‌چرخم

تا آتشِ نهفته به خاکستر

آشفته‌تر ز نعرهٔ خورشید‌های «تیر»

از قلبِ خاک‌‌های فراموش سرکشد

تا از قناتِ حنجره‌ها

فوجِ [موجِ] خشم و خون

روی غروبِ سوختهٔ مرگ پر کِشد.


این نعرهٔ من است

این نعرهٔ من است

که روی فلات می‌‌پیچد

و خاک‌‌های سکوتِ زمانهٔ تاریک را می‌‌آشوبد

و با هزار مشتِ گران

بر آب‌‌های عمان می‌کوبد

این نعرۀ من است که می‌‌روبد

خاکسترِ زمان را از خشمِ روزگار


بعد از تو ای

ای گلشنِ ستارهٔ دنباله‌دارِ اعدامی!

ای خسروِ بزرگ!

که برق و لرزه در ارکانِ خسروان بودی

ای آخرین ستاره!

خونین‌ترین سرور!

در باغِ ارغوان

در ازدحامِ خلق

در دوردست و نزدیک

من هیچ نیستم

جز آن مسلسلی که در زمینۀ یک انقلاب می‌گذرد

و خالی و برهنه و خون‌آلود

سهم و سترگ و سنگین

در خون توده‌‌های جوان می‌‌غلتد

تا مثلِ خار سهمناک و درشتی

- روییده بر گریوهای گلِ سرخ -

آینده را

بماند

در چشمِ روزگار

یادآور شهادتِ شوریدگانِ خلق

بر [در] ارتشِ مهاجمِ این نازی،

این تزار.


ای خشم ماندگار!

ای خشم!

خورشید انفجار، ای خشم!

تا جوخه‌‌های مخفیِ اعدام

در جامه‌‌های رسمی

آنک

آنک هزار لاش‌خوار، ای خشم!

مثل هزار توسنِ یال‌افشان

خون شیهه بسته است

بر این ویران

دیگر ببار

ببار ای خشم!

ای خشم!

چون گدازهٔ آتشفشان ببار

روی شبِ شکستهٔ استعمار.


اما دریغ و درد

که «جبریل»‌‌های «او»

با شهپر سپید

از هر طرف فرود می‌‌آیند

و قلبِ عاشقانِ زمان را

با چشم و چنگ و دند


Iman Biavarim V2
12/28/2025

▨ نام شعر: ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد (کامل)

▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ــــــــــــــــ

و این منم

زنی تنها

درآستانه‌ی فصلی سرد

در ابتدای درک هستی آلوده‌ی زمین

و یاس ساده و غمناک آسمان

و ناتوانی این دست‌های سیمانی.


زمان گذشت

زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت

چهار بار نواخت

امروز روز اول دیماه است

من راز فصل‌ها را می‌دانم

و حرف لحظه‌ها را می‌فهمم

نجات‌دهنده در گور خفته است

و خاک، خاک پذیرنده

اشارتی‌ست به آرامش


زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت.


در کوچه باد می‌آید

در کوچه باد می‌آید

و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم

به غنچه‌هایی با ساق‌های لاغر کم‌خون


و این زمان خسته‌ی مسلول

و مردی از کنار درختان خیس می‌گذرد

مردی که رشته‌های آبی رگ‌هایش

مانند مارهای مرده از دو سوی گلوگاهش

بالا خزیده‌اند

و در شقیقه‌های منقلبش آن هجای خونین را

تکرار می‌کنند

- سلام

- سلام

و من به جفت‌گیری گل‌ها می‌اندیشم.


در آستانه‌ی فصلی سرد

در محفل عزای آینه‌ها

و اجتماع سوگوار تجربه‌های پریده‌رنگ

و این غروب بارور شده از دانش سکوت


چگونه می‌شود به آن کسی که می‌رود اینسان

صبور،

سنگین،

سرگردان،

فرمان ایست داد.

چگونه می‌شود به مرد گفت که او زنده نیست، او هیچوقت

زنده نبوده‌است


در کوچه باد میآید

کلاغهای منفرد انزوا

در باغ‌های پیر کسالت میچرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد.


آنها تمام ساده‌لوحی یک قلب را


با خود به قصر قصه‌ها بردند

و اکنون

دیگر چگونه یک نفر به رقص برخواهد خاست

و گیسوان کودکیش را

در آب‌های جاری خواهد ریخت

و سیب را که سرانجام چیده‌است و بوئیده‌است

در زیر پا لگد خواهد کرد؟


ای یار، ای یگانه‌ترین یار

چه ابرهای سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند.

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده

نمایان شد


انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ‌های تازه که در شهوت نسیم نفس می‌زدند


بهرام بیضایی | سرو ازاده
12/27/2025

▨ قطعه: سرو آزاده

▨ روایت و صدای: بهرام بیضایی #بهرام_بیضایی

♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری


شاید آنچه بر سر سرو آزاده آمد به نوعی همان سرنوشت تلخی باشد که روزگار معاصر با این نابغه‌ی هنر، بهرام بیضایی کرد.


سعدی | شب فراق که داند که تا سحر چند است
12/25/2025

▨ نام شعر: شب فراق که داند که تا سحر چند است

▨ شاعر: حضرت سعدی

▨ با صدای: ارژنگ آقاجری

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ـــــــــــــــــــــــــ

شبِ فراق که داند که تا سحر چندست

مگر کسی که به زندانِ عشق در بندست


گرفتم از غمِ دل راه بوستان گیرم

کدام سرو به بالای دوست مانندست؟


پیامِ من که رساند به یار مهرگسل

که برشکستی و ما را هنوز پیوندست


قسم - به جان تو گفتن طریق عزت نیست

به خاک پای تو (وان هم عظیم‌سوگندست) -


که با شکستن پیمان و برگرفتن دل،

هنوز دیده به دیدارت آرزومندست


بیا که بر سر کویت بساط چهرهٔ ماست

به جای خاک که در زیر پایت افکندست


خیال روی تو بیخ امید بنشاندست

بلای عشق تو بنیاد صبر برکندست


عجب در آن که تو مجموع و گر قیاس کنی

به زیر هر خم مویت دلی پراکندست


اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی

گمان برند که پیراهنت گل‌آکندست


ز دست رفته نه تنها منم در این سودا

چه دست‌ها که ز دست تو بر خداوندست


فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست

بیا و بر دل من بین که کوه الوندست


ز ضعف طاقت آهم نماند و ترسم خلق

گمان برند که سعدی ز دوست خرسندست

▨ 

شیخ اجل، افصح المتکلمین حضرت سعدی


اسماعیل خویی | از شعر گفتن
12/25/2025

▨ نام شعر: از شعر گفتن

▨ شاعر: اسماعیل خویی

▨ با صدای: اسماعیل خویی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

برای تو ای شعر

برای تو گر کار‌ی‌ام هست با کار هر چیز

ور آزاری‌ام هست از آزار هر کس


برای تو گر می‌پرم آن‌سوی پَرزدن‌گاهِ شاهین

وگر می‌نشینم بر این سفره از لاشِ کرکس


تویی تو که در هیچ‌زارِ نبودِ تو هر عشق و هر مرگ

به هر روی و هر سو که باشد

به ارزانیِ پستِ پیشامدی روزمرهَ‌ست


تویی کز تو مردابِ هر هست

به موجی روان‌میر

کز افتادنِ ریگی از دستِ بازی‌سرشتِ تو لبخندوارش شکوفنده باشد به رخساره غرّهَ‌ست


تو تیراژه را واژه سازی

تو از واژه تیراژه سازی


زبان از تو شکلِ جهان است

جهان از تو شکلِ دهانی است

خموش و سرایا

و شکلِ تو فواره‌ی ناگهانی است

گذاران و پایا


جهان بی‌تو کوهی‌ست

از سنگیِ سرد

از سردِ سنگی

چو دیوارِ خارا عبوس و درنگی

و هیچ از همه رخنه‌دارانِ خورشید و باران

در او در نکاری

بر او بر نکارا


جهان بی‌تو دیوار

آری

من این متّه‌وار نگاه از تو دارم

شکافا و کاوا


تو فریادِ فریاد

خاموشیِ خامُشی

یادِ یادی

تو دیدارِ دیدار

غمِ هرچه غم

شادیِ هرچه شادی

تو آوا، تو معنا، تو آوایی معنا، تو معنای آوا، تو معنایی معنا، تو آوای آوا


تو آهنگِ خاموشِ شبگیر

تو موسیقیِ روشنِ ماه

تو

سکوتِ نتِ شبنمی بر کلیدِ سُلِ گل

تو زیبایی هرچه زیبایی

آن‌گاه

که زیبایی گنگِ گویا

بدل می‌شود از بلندای فریادخواهِ نگاهم

به ژرفای خاموشی از آه


تو گلبانگِ پژواکِ هرجا شکفتن

تو پژواکِ گلبانگِ خاموش‌ماندن در آن‌سویِ گفتن

سرودِ ستاره

نواهای گمگشته‌ی کهکشانی

تو نبضِ تپیدن درونِ دلِ جان

تو آنی که گم کرده بودم تو را من

تو جان

جانِ جان

جانِ جانِ جهانی

تو آنی که گم کرده‌ام من

تو آنی که گم می‌کنم

من

تو را هرچه پیداتری تو


تو آوای معن


یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۲۰
12/20/2025

▨ شعر: دلتنگی‌ها ۲۰

▨ شاعر: یدالله رویایی

▨ با صدای: یدالله رویایی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

و شکل ِ راه رفتن ِ تو 

معنای مثنوی است

در حالت ِ عمیق ِ عزیمت

که منظره راه بازوی صحرایی مرا به تکان می‌آرد

 

در حالت عمیق عزیمت شتاب‌های موازی 

در گردی ِ مچ ِ تو به هم می‌رسند و

باد،

صفات ِ باد، 

شکل عزیز زانو را 

-که قدرت و اطاعت را با هم دارد- 

تصویر می‌کند 

تا قیصر از کف پای تو 

قوس ِ بلند ِ طاق ِ نصرت را

برگیرد


در حالت ِ عمیق ِ عزیمت که سمت ِ نیم‌رخ ِ تو برابر ِ نگهم ماند 

پرواز طوطیان 

جغرافیای صورت من را در هم ریخت 

و آسمان،

که بایر از درخشش‌های آبی می‌شد

ناگاه 

نام ِ تو از تمام جهت‌ها

می‌آمد.


وقتی که باز می‌آیی

نام تو را 

تمام جهت‌ها

رسم می‌کنند.

 

و در گذار ِ دامن تو دانه‌های شن

بر ریشه‌های پیدا 

پیراهن عبور ِ شعاع

می‌پوشد


پیشانی تو وسعت ِ شیشه‌است 

وقتی که باز می‌آیی

 

و هر درخت، بوسه است

وقتی که مفصل تو ملاقاتی است 

-بین صفات باد و تکبیر طوفان- 

و در هوای دهکده، پیشانی تو وسعت اطراف هجر را 

محدود می‌کند


تو باز می‌آیی 

با نافی از خلیج احمر 

و رانی از عصای موسی 

و شکل راه رفتن تو 

معنای مثنوی است، 

و روح مولوی است اینک

کز ساق تو حکایت نی را

بر می‌دارد!

شعر شماره ۱۵ از مجموعه دلتنگی‌ها

شامل شعرهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶

چاپ اول: ۱۳۴۶

ــــــــــــــــــــ

▨تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری این شعر بر طبق کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول، شماره ۲۰ است اما به نظر می‌رسد در برخی چاپ ها این شعر دلتنگی شماره ۳۱ باشد


حامد عسکری | من هنوزم شبیه بچگیام
12/19/2025

▨ نام شعر (ترانه): من هنوزم شبیه بچگیام (از پاستیل تا عشق)

▨ شاعر: حامد عسکری

▨ با صدای: حامد عسکری

♬ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ــــــــــــــــــــــــ

من هنوزم شبیه بچگیام

داغ ِ بستنی می‌سوزه تو گلوم


تمام ِ روزام تابستون ِ بَمه

من هنوز عاشق کیم ِ دوقلوم


من هنوزم شبیه بچگیام

تو سرم هزار تا قمری می‌پره


هنوزم وقتی نوشابه می‌خَرم

اونی رو ورمی‌دارم که پُر تره


کله‌ی زده با ماشین ِ چهار

زانوهای همیشه پر خراش


دنبال دوشاخه واسه ساختنِ

تیر کمونایی با دقت کلاش


ازم عکسی اگه باقی مونده

یا کنار نخله یا تو کوچه‌هاش


هیشکی واسه من تولد نگرفت

توی اون شهری که قنادی نداشت


ولی تو یه بچه‌شهری بودی

مهدکودکت ماکارونی می‌داد


بستنی واست یه آرزو نبود

مداد ِ نوکیت گرون بوده زیاد


گل‌سرهای گرون و رنگارنگ

بعد یه هفته واست تکراری بود


-کمدت -اونی که روش باربی داشت

یه کلکسیون جوراب شلواری بود


توی ِ تخت صورتیت خوابیدی

نوار قصه‌هاتو گوش کردی


طبق آماری که عکسا می‌دان

بیست و چندتا کیکو خاموش کردی


اسکی توی پیستای قُرُق شده

دلخوشی ِ روزای ِ تعطیلته


لواشک‌هاتو کیلویی می‌خری

ماهی یه تومن پول پاستیلته


من با کاسه‌ای که زنجیر بِش بود

تشنگی م تلف شده اما تو


نشده یه دفعه امتحان کنی

لیوان ِ لب زده‌ی باباتو


نمی‌خوام ساده قضاوتت کنم

نمیخوام بگم که من خوب، تو بدی


شب به شب تو آینه به خودم می‌گم

هی پسر! کجا به دنیا اومدی


ما دو تا به درد هم نمی‌خوریم

بذا زندگیت بازم لطیف بشه


من دهاتی‌ام به زندگیت برس

حیفه که شناسن


فروغ فرخ‌زاد | عروسک کوکی | صدای یاسمن زعفرانلو
12/16/2025

▨ نام شعر: عروسک کوکی

▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ــــــــــــــــ

بیش از این‌ها، آه، آری

بیش از این‌ها می‌توان خاموش ماند

**

می‌توان ساعات طولانی

با نگاهی چون نگاهِ مردگان، ثابت

خیره شد در دود یک سیگار

خیره شد در شکل یک فنجان

در گلی بی‌رنگ، بر قالی

در خطی موهوم، بر دیوار


می‌توان با پنجه‌های خشک

پرده را یکسو کشید و دید

در میان کوچه باران تند می‌بارد

کودکی با بادبادک‌های رنگینش

ایستاده زیر یک طاقی

گاری فرسوده‌ای میدان خالی را

با شتابی پرهیاهو ترک می‌گوید

می‌توان بر جای باقی ماند


در کنار پرده، اما کور، اما کر

می‌توان فریاد زد

با صدایی سخت کاذب، سخت بیگانه

«دوست می‌دارم»

می‌توان در بازوان چیره‌ی یک مرد

ماده‌ای زیبا و سالم بود

با تنی چون سفره‌ی چرمین

با دو پستانِ درشتِ سخت

می‌توان در بستر یک مست، یک دیوانه، یک ولگرد

عصمتِ یک عشق را آلود


می‌توان با زیرکی تحقیر کرد

هر معمای شگفتی را

می‌توان تنها به حل جدولی پرداخت

می‌توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت

پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف


می‌توان یک عمر زانو زد

با سری افکنده، در پای ضریحی سرد

می‌توان در گورِ مجهولی خدا را دید

می‌توان با سکه‌ای ناچیز ایمان یافت

می‌توان در حجره‌های مسجدی پوسید

چون زیارتنامه‌خوانی پیر


می‌توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب

حاصلی پیوسته یکسان داشت

می‌توان چشمِ تو را در پیله‌ی قهرش

دکمه‌ی بی‌رنگِ کفشِ کهنه‌ای پنداشت

می‌توان چون آب در گودال خود خشکید

می‌توان زیباییِ یک لحظه را با شرم

مثل یک عکسِ سیاهِ مضحکِ فوری

در تهِ صندوق مخفی کرد

می‌توان در قاب خالی‌مانده‌ی یک روز

نقش یک محکوم، یا مغلوب، یا مصلوب را آویخت

می‌توان با صورتک‌ها رخنه‌ی دیوار را پوشاند

می‌توان با نقش‌هایی پوچ‌تر آمیخت


می‌توان همچون عروسک‌های کوکی بود

با دو چشم شیشه‌ای دنیای خود را دید

می‌توان در جعبه‌ای ماهوت

با تنی انباشته از کاه

سال‌ها در لابه‌لای تور و پولک خفت

می‌توان با هر فشار هرزه‌ی دستی

بی‌سبب فریاد کرد و گفت

«آه، من بسیار خوشبختم»

فروغ فرخ‌زاد

از دفتر شعر تولدی دیگر


رضا براهنی | نیامد
12/16/2025

▨ نام شعر: نیامد

▨ شاعر: رضا براهنی

▨ با صدای: رضا براهنی

▨ پالایش و تنظیم: شهرور کبیری

ـــــــــــــــــ

نیامد

دویدم از پیِ دیوانه‌ای که گیسوانِ بلوطش را به سِحرِ گرمِ مرمرِ لُمبرهایش می ریخت

که آفتاب بیاید

نیامد

به روی کاغذ و دیوار و سنگ و خاک نوشتم که تا نوشته بخوانند

که آفتاب بیاید

نیامد

چو گرگ زوزه کشیدم، چو پوزه در شکمِ روزگارِ خویش دویدم، دریدم

شبانه روز دریدم، دریدم

که آفتاب بیاید

نیامد

چه عهدِ شومِ غریبی! زمانه صاحبِ سگ؛ من سگش

چو راندم از درِ خانه ز پشت بامِ وفاداری درون خانه پریدم که آفتاب بیاید

نیامد

کشیده‌ها به رُخانم زدم به خلوتِ پستو

چو آمدم به خیابان

دو گونه را چُنان گدازه‌ی پولاد سوی خلق گرفتم که آفتاب بیاید

نیامد

اگرچه هق هقم از خواب، خوابِ تلخ برآشفت خوابِ خسته و شیرین بچه‌های جهان را

ولی گریستن نتوانستم

نه پیشِ دوست نه در حضور غریبه نه کنجِ خلوتِ خود گریستن نتوانستم

که آفتاب بیاید

نیامد.

رضا براهنی


منوچهر آتشی | کندو
12/15/2025

▨ نام شعر: کندو

▨ شاعر: منوچهر آتشی

▨ با صدای: منوچهر آتشی

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

──── ♪ ────

کندویی جوان به سدری کهن

شکوفه‌های نارنج چه سست رها می‌شوند میان دایره‌های حوض

در ازدحام سبوهای خُرد و پرنده

وز وز نور

و آفتابی که ذخیره می‌شود برای لیالی بی ما

کندویی کهن به درختی جوان

پوسیده و شکسته فرو می‌افتند

زنبورهای مرده به خاکریز مورچگان

نه پیر می‌شوند نه جوان می‌مانند

میان دو پرده‌ی فصل، مرگی مهربان دانه‌چین می‌کند خستگان را

خستگان به نوبت ِ خفتن‌اند که جوانان پَر در آفتاب می‌شویند

به روز بازار ِلادن و مرزنگوش

شکوفه‌ها سفینه‌های سرشار از عسل‌اند

مهیای لنگر گرفتن به سمت بندر ِکندو

کندویی جوان به سدری کنسال

نه پیر می‌شوند نه جوان می‌مانند

مرگی مهربان دانه‌چین می‌کند خستگان را

▨ 

منوچهر آتشی


فروغ فرخ‌زاد | در هاویه کیست؟
12/10/2025

▨ نام قطعه: در هاویه کیست؟

▨ شاعر: فروغ فرخ‌زادش

▨ با صدای: فروغ فرخ‌زاد

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

▨در معنی «هاویه» باید گفت که دوزخ را گویند و هفتمین و پایین‌ترین طبقه از جهنم را

ــــــــــــــــــــــــ

در هاویه كیست كه تو را حمد می‌گوید ای خداوند؟


در هاویه كیست؟

نام تو را ای متعال خواهم سرایید

نام تو را با عود ده تار خواهم سراييد

زيرا كه به شكلی مهيب و عجيب ساخته شده‌ام

استخوان‌هایم از تو پنهان نبود، وقتی كه در نهان به وجود می‌آمدم

و در اسفل ِ زمين نقش‌بندی می‌گشتم


در دفتر تو همگی اعضای من نوشته شده  

و چشمان تو ای متعال، جنين مرا دیده است

چشمان تو جنين مرا ديده است


*تذکر: این قطعه، شعر و دکلمه فروغ فرخزاد است در بخش ابتدایی فیلم «خانه سیاه است». که با الهام از آیات عهد عتیق، سروده شده است


هوشنگ ابتهاج | نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
12/05/2025

▨ نام شعر: اشارات نظر (نشود فاش کسی آنچه میان من و توست)

▨ شاعر: هوشنگ ابتهاج

▨ با صدای: هوشنگ ابتهاج

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

‌نشود فاش ِ کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر، نامه‌رسان من توست


گوش کن! با لب خاموش سخن می‌گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست


روزگاری شد و کس مَرد ِ ره ِ عشق ندید

حالیا چشم ِ جهانی نگران من و توست


گرچه در خلوت ِ راز ِ دل ِ ما کس نرسید

همه جا زمزمه‌ی عشق ِ نهان ِ من و توست


این همه قصه‌ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان ِ من و توست

 

گو بهار ِ دل و جان باش و خزان باش، ار نه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست


نقش ِ ما گو ننگارند به دیباچه‌ی عقل

هرکجا نامه‌ی عشق است نشان من و توست


 سایه ز آتشکده‌ی ماست فروغ مَه و مهر

وه از این آتش ِ روشن که به جان من و توست


رضا براهنی | آدم‌های اتاق
11/30/2025

▨ نام شعر: آدم‌های اتاق

▨ شاعر: رضا براهنی

▨ با صدای: رضا براهنی

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

─────♪ ─────

این‌ها چگونه آدم‌هایی هستند

بر پشت دایره‌ها مثل خواب راه می‌روند

پرنده‌هایی هستند که با بال‌های حروف اسفرجانی بر برگ‌های جهان خواب می‌روند

بر یک گراور آهویی   از خاستگاه پیشانی

و نیشگون شیرین دندان آبدار عشق نخستین را دارند بر لاله‌های گوش

و موهای زیر ِدریایی که در میانه‌ی باران ماهیان ریز فرو می‌ریزند

مثل درخت‌های زیبایی در جایی که چشم هیچ تماشاگری در کار نیست

چگونه آدم‌هایی هستند که وقتی تو پیش من می آیی و در اتاق می‌مانی

آنها هم می‌آیند؟

هفدهم آذر ۱۳۷۲ - تهران

از کتاب خطاب به پروانه ها، صفحه ۱۱۲


حسین منزوی | اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده
11/25/2025

▨ شعر: اینک این من، سر به سودای پریشانی نهاده

▨ شاعر: حسین منزوی

▨ با صدای: حسین منزوی

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

────────♬────────

اینک این من : سر به سودای پریشانی نهاده

داغ نامت را نشان کرده به پیشانی نهاده


گریه‌ام را می‌خورم زیرا که می‌ترسم ز باران

مثل برجی خسته برجی رو به ویرانی نهاده


از هراس گم شدن در گیسویت با دل چه گویم؟

با دل ــ این گستاخ پا در راه ظلمانی نهاده ــ


تا که بیدارش کند٬ کی؟ بخت من اکنون که خواب است٬

سر به بالین شبی تاریک و طولانی نهاده


ذرّه ‌ذرّه می‌روم تحلیل ٬ سنگ ساحلم من

خویش را در معرض امواج توفانی نهاده


شاعرم من یا تو؟ ای چشمان تو امضای خود را

پای هر یک زین غزل‌های سلیمانی نهاده


فاطمه اختصاری | تهران
11/20/2025

▨ شعر (ترانه): تهران

▨ شاعر: فاطمه اختصاری

▨ با صدای: فاطمه اختصاری

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

♪ موسیقی ابتدایی: «مشترک مورد نظر» اثر مارتین شمعون پور

────── ♪ ──────

تهران و بوی ذرّت مکزیکی و غروب

تهران و چند خاطره‌ی افتضاح و خوب


تهران و خط متروی ِتجریش تا جنوب

این شهر ِخسته را به شما می‌سپارمش


تهران ِسکته کرده‌ی از هر دو پا فلج

تهران ِوصله پینه‌شده با خطوط ِکج


تهران تا همیشه ترافیک تا کرج

این شهر ِخسته را به شما می‌سپارمش


من روزهای خونی و پر التهاب را

من سطل‌های سوخته‌ی انقلاب را


بر سنگ‌فرش ِکهنه بساط ِکتاب را

بوسیدم و برای شما جا گذاشتم


من خش و خش رفتگر از صبح زود را

سیگار ِبهمن و ریه‌ی غرق دود را


من هرکه عاشقم شده بود و نبود را

بوسیدم و برای شما جا گذاشتم


بلوار ِپُردرخت ِولیعصر تا ونک

نوشابه‌های شیشه‌ای و تخمه و پفک


کابوس‌های هرشبه از درد مشترک؛

یک روز می‌رسد که فراموش می‌شوند


تنهایی‌ام نشسته میان اتاق‌ها

بر بیست و هشت سالگی‌ام؛ جای داغ‌ها


گریه نمی‌کنم همه‌ی اتفاق‌ها

یک روز می‌رسد که فراموش می‌شوند


ایرج جنتی عطایی | تا گل سرخ شدن
11/14/2025

▨ نام شعر: تا گل سرخ شدن

▨ شاعر: ایرج جنتی عطایی

▨ با صدای: ایرج جنتی عطایی

♪ پالایش و تنظیم: شهروز

──── ♪ ────

این شعر در رثای خسرو گلسرخی سروده شده

────────

باغبان، پیر ِ گریان ِشبیخون خورده، گفت:

-" بی تو ای غنچه گل سرخ

همه گل‌هایم، گل ِ حسرت شده‌اند

و نسیم، بوی بی‌باوری و تسلیم

بوی تن در دادن دارد

خاک اگر خاک کرامت باشد

دهن ِ باغ پر از فریاد است

و درخت، سرخی ِ کینه‌ی گل را می‌سراید

با خشم

کاش؛ ای کاش باز در باغ، گل ِسرخی بود

باغبان بر سر نعش ِ گل ِ سرخ نشست

گل ِسرخ، آخرین سرخ گل ِخون‌آلود

گل شهیدِ نعره‌ی باغستان

گل سرخ، تیرباران شده‌ی جوخه‌ی یخ

زیر رگبار ِ زمستانی ِ شب

خواب آزادی رویش می دید

قلب سبز گل سرخ

با صدایی خونین در شب باغ سرود:

-"از شب سرد زمستان تا سحر

سحر سرخ بهار

فاصله فریاد است

تا گل ِ سرخ شدن راهی نیست

می توانی گل سرخی باشی"

باغبان اشکش را با پر ِ شال ِچهل تکه زُدود

سی‌ام بهمن ماه ۱۳۵۳

ایرج جنتی عطایی


هوشنگ چالنگی | تو پرنده‌ی نقره‌گون
11/13/2025

▨ نام شعر: تو پرنده‌ی نقره‌گون

▨ شاعر: هوشنگ چالنگی

▨ با صدای: ارژنگ آقاجری https://soundcloud.com/arjanga

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــ

تو پرنده‌ی نقره‌گون و

گل‌های صخره را نخواهی دید


این‌جا

که سایه‌های اشباحی

تن به مرگ نمی‌سپرند


پس کنار این سوت‌های بخشنده

که می‌گذرند و

نفس این نقره

که فرومی‌ریزد

بمان و نگاه کن

گیاهی بومی را

که روح اقلیمی خویش به تماشا نهاده‌ است


اما من دورم دور و

می‌توانم درین یال‌ها بخزم و

مرگ را تحقیر کنم


برخاسته‌ام

ولی به یاد نمی‌آرم

خلوتی را که برای وداع داشتم


کمان کشیده می‌شود و من

شانه‌هایم را از آهی طولانی

بیرون می‌برم.

▨ 

هوشنگ چالنگی

از دفتر شعر زنگوله‌ی تنبل


فروغ فرخ‌زاد | عاشقانه | بدون سانسور
11/09/2025

▨ نام شعر: عاشقانه

▨ شاعر: فروغ فرخ‌زاد

▨ با صدای: یاسمن زعفرانلو

▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری

ــــــــــــــــ

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده


ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش


همچو بارانی که شوید جسم خاک

هستیم زآلودگی‌ها کرده پاک


ای تپش‌های تن سوزان من

آتشی در مزرع مژگان من


ای ز گندمزارها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پربارتر


ای در بگشوده بر خورشیدها

در هجوم ظلمت تردیدها


با توام دیگر ز دردی بیم نیست

هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست


ای دل تنگ من و این بار نور؟

های‌هوی زندگی در قعر گور؟


ای دو چشمانت چمن‌زاران من

داغ چشمت خورده بر چشمان من


پیش از اینت گر که در خود داشتم

هرکسی را تو نمی‌انگاشتم


درد تاریکی‌ست، درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن


سر نهادن بر سیه‌دل سینه‌ها

سینه آلودن به چرک کینه‌ها


در نوازش، نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن


زر نهادن در کف طرارها

گمشدن در پهنهٔ بازارها


آه، ای با جان من آمیخته

ای مرا از گور من انگیخته


چون ستاره، با دو بال زرنشان

آمده از دوردست آسمان


از تو، تنهائیم خاموشی گرفت

پیکرم بوی هم‌آغوشی گرفت


جوی خشک سینه‌ام را آب، تو

بستر رگهام را سیلاب، تو


در جهانی این‌چنین سرد و سیاه

با قدمهایت قدمهایم به راه


ای به زیر پوستم پنهان شده

همچو خون در پوستم جوشان شده


گیسویم را از نوازش سوخته

گونه‌هام از هرم خواهش سوخته


آه، ای بیگانه با پیراهنم

آشنای سبزه‌زاران...


محمد مختاری | دانوب خاکستری
11/08/2025

▨ نام شعر: دانوب ِ خاکستری

▨ شاعر: محمد مختاری

▨ با صدای: محمد مختاری

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

______________________

آن اتفاق که روزی باید می‌افتد آیا افتاده است؟

یا من هنوز باید از این سو به آن سوی دنیا بگذرم

و چشم در چشم بگردانم  بگردم بر خطی که رویا در انتهایش ثابت می‌ماند؟

تا آمدم درخشش خورشید را بر برف خاموش و یکدست تماشا کنم

تاریکی و هیاهو نگاه و شیشه را فرو بلعید و محو شد مسافت‌شمار


تاریخ در فضای سیاهی معلق است

و کش می‌آید در نقطه‌چینی سفید که سرعت می‌گیرد دم‌به‌دم


اینجا کجای دنیاست؟

 بعد از درخت‌های سپیدی که دیده‌ام

بعد از هزار رود که می‌باید آبی می‌زد (اما قطعا سیاه می‌زده‌ست)  

تازه عبورم از جنگل‌هایی‌ست که بوی خاسکتری می‌پیچانند

از کوره راه‌های پوشیده

همراز استخوانی کسانی که چشم می‌گشوده‌اند از دودی خاکستری به ابری خاکستری

که سایه می‌انداخته است بر رویا و جنایت

از کوره‌های دیروز فاصله‌ای نیست تا این حافظه که محو می‌گذرد

از این تونل که بگذرم انگار باز می‌خواهد اتفاق بیفتد

خانه چه دور مانده است و گورستان‌ها چقدر تکرار می‌شوند

محمد مختاری - وین لینتس ۲۶ بهمن ۱۳۷۴ 

 از مجموعه شعر وزن دنیا صفحه‌ی ۹۳

______________________

این خوانش در تاریخ ۱۸ فروردین ماه ۱۳۷۷ انجام شده؛ یعنی نه ماه پیش از قتل دردناک او


تورج نگهبان | سفری در پیش است
11/05/2025

▨ نام شعر: سفری در پیش است

▨ شاعر: تورج نگهبان

▨ با صدای: تورج نگهبان

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

سفری در پیش است

سفری دور و دراز

سفری در آغاز

سفری به بلندای زمین تا خورشید

و به پهنای دیار تردید


سفری به فراسوی جهانِ خاکی

عالمِ افلاکی

در گذرگاهِ غریبی که نه صبح است و نه شام

نه نشان است و نه نام

نه خزانی، نه بهار

نه زمانی در کار

ساعتِ قلب ز کار افتاده‌ست

با زمان، جان داده‌ست


سفری نرم و سبک

به سبک‌بالیِ پرواز خیال

بی‌نیاز از پر و بال

بی‌نیاز از همه خوبی و بدی

کینه‌های ابدی

حیله و دانشِ انسانِ دوپا

آدمِ سربه‌هوا

آدم؛ این ذره‌ی ناچیز بزرگ

آدم؛ این برّه‌ی در قالب گرگ

جُنگی از حادثه‌ی اوج و حضیض

مشتی از فلسفه‌ی ضد و نقیض

گاه تا عرشِ خداوند در اوج

گاه بر کشتیِ بشکسته ز موج

سفری در پیش است

سفری دور و دراز

سفری در آغاز


سفری در پیش است

سفری دور و دراز

سفری در آغاز

من از این سفر دور و دراز

بازمی‌گردم و، باز

دوست دارم که تو با من باشی

همه با من باشند

همه این‌ها که کنون اینجایند

یا که بعد از من و ما می‌آیند

همه‌ی ما که به یک شاخه‌ی بودن وصلیم

همه‌ی ما که ز یک خون و هزاران نسلیم

همه آنان که تواناییِ معنا دارند

همه آنان که دلی عاشق و شیدا دارند

دوست دارم همه با من باشند

غمِ من، دوستِ من،

دفتر من، عشق

فرزند، پدر، مادرِ من

دوست دارم همه با من باشند.

تورج نگهبان


یدالله رویایی | دلتنگی‌ها ۱۷
11/03/2025

▨ شعر: دلتنگی‌ها ۱۷

▨ شاعر: یدالله رویایی

▨ با صدای: یدالله رویایی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنگاه كویر ِمشكل را

از فاصله ساختند


آغاز مرغ بود

آغاز بال پایدار


و مرغ اول جهان ناگاه

وقتی كه كویر مشكل را

از فاصله ساختند

فریادی سخت بركشید

و سمت شن‌ها را آشفت

فریاد میان آب افتاد

و آب

با زمزمه تارهای صوتی را لرزاند


و حافظه‌ی قنات را باد آزرد

وقتی كه تارهای صوتی

در گوشت آب

می‌لرزید

شعر شماره ۱۷ از مجموعه دلتنگی‌ها

شامل شعرهای ۱۳۴۵ و ۱۳۴۶

چاپ اول: ۱۳۴۶

ــــــــــــــــــــــــــــ

تذکر: شماره شعرها ممکن است در چاپ های مختلف، متفاوت باشد. شماره‌گذاری ما بر طبق چاپ اول کتاب است. اما در کتاب ِ «مجموعه آثار یدالله رویایی» انتشارات نگاه، چاپ اول، به دلیل سانسور، این شعر شماره ۱۶ است


بیژن الهی | دو قطبِ یک رخوت
10/29/2025

▨ شعر: دو قطبِ یک رخوت

▨ شاعر: بیژن الهی

▨ با صدای: شهروز

 ♪ پالایش و تنظیم: شهروز

─────♪ ─────

می‌مانی و

چُرتی کوتاه

با آبی‌ی دخترانه‌ی بدقولی‌ها. ـ

در گُلخانه‌ی سایه دار

که دَم کرده‌ست.



و نورِ چشم

که پُشتِ شیشه‌ها را روشن

نگاه می‌دارد، ـ

که تو نمی‌آید.

از کتاب «دیدن»، انتشارات بیدگل، صفحه‌ی۵۳ 

سروده شده به سال ۱۳۴۹ 

───────♪ ───────

بیژن الهی جز شاعرانی است که متاسفانه هیچ قطعه ای با صدای خودش در دست نیست. از سویی جایگاه مهم او در شعر مدرن ایران، غیرقابل‌انکار است. به همین دلیل بر آن شدم تا تعدادی از آثار این شاعر را با صدای خودم اجرا کنم، تا جای او و شعرهایش، در بین شاعران معاصر خالی نماند


شهیار قنبری | دوباره‌ها
10/24/2025

▨ نام شعر (ترانه): دوباره‌ها (ساعت عاشق شدن)

▨ شاعر: شهیار قنبری

▨ با صدای: شهیار قنبری

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

دوباره ماهی ِ سرخ، دوباره آبی ِ آب

دوباره عیدی من؛ غزلای تُرد ِ ناب


دوباره دستای تو سفره‌ی هفت سین ِ من

وقت ِ تحویل ِ بهار، ساعت ِعاشق شدن


دوباره مادربزرگ رخت ِ نو سوزن زده

تخم‌مرغ ِ رنگی هم از قفس در اومده


ساز ِ پُر ناز ِ تو کو؟ نُت به نُت از ما بگو

از ترانه چکّه کُن در بهار ِ شست و شو


دوباره لمس ِ علفِ، عطر ِ زاییدن ِ گل

دوباره رنگین‌کمون روی ِ تنهایی ِ پل


دوباره قایم‌موشک سر ِ چارراه ِ شلوغ

دوباره عید دیدنی از غزل‌های فروغ


قصه‌ی دوباره‌ها، سکه‌ای به نام ِ ما

دوباره شهزاده‌ای عاشق ِمرد ِ گدا


ما باید دوباره بچگی کنیم

سبزی بهارو زندگی کنیم


یغما نیشابوری | چه آتشی است مگر
10/19/2025

▨ نام شعر: چه آتشی است مگر

▨ شاعر: حیدر یغما (متخلص به یغمای نیشابوری)

▨ با صدای: یغما نیشابوری

♬ موسیقی: کیهان کلهر

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

چه آتشی است مگر در درونِ پُر مَحَن‌ام

که جان خلق بسوزد ز گرمیِ سخنم


چه شد که آن همه شوق ِ گل و گلستان‌ها 

خرابه‌ها شد و چون مرغ ِ شب‌گزین وطنم


بزرگِ مجلس وعظم؛ کجاست دستارم؟

امیر ِ محفل ِ علمم، دریده‌پیرهنم


رمیده چرخ به ویرانم و نمی‌گوید

که من به بزم ادیبان امیرِ انجمنم


کنم ز دام ِ جهان میل ِ بر گذر یغما

ولی فسوس که پابند ِریسمان ِ تنم


مهدی فرجی | عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن
10/14/2025

▨ نام شعر: عکس مرا به سینه ی دیوار قاب کن

▨ شاعر: مهدی فرجی

▨ با صدای: مهدی فرجی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــ

این مست‌های بی‌سروپا را جواب کن

امشب شبِ من است، مرا انتخاب کن


مهمانِ من تمامی این‌ها و پای من

قلیان و چای مشتریان را حساب کن


تمثال شاعرانه‌ی درویش را بکَن

عکس مرا به سینه‌ی دیوار قاب کن


هی قهوه‌چی! ستاره به قلیان من بریز

جای زغال، روشنش از آفتاب کن


انگورهای تازه‌ی عشقی که داشتم

در خمره‌های کهنه بخوابان، شراب کن


از خون آهوان بده ظرفی که تشنه‌ام

ماهیچه‌ی فرشته برایم کباب کن


از نشئه خلسه‌ای بده، از سُکر جرعه‌ای

افیون و می بیار، بساز و خراب کن


دستم تهی است هر چه برایم گذاشتی

با خنده‌های مشتریانت حساب کن

مهدی فرجی


اردلان سرفراز | شانه‌هایت | با صدای شاعر
10/14/2025

▨ نام شعر (ترانه): شانه‌هایت

▨ شاعر: اردلان سرفراز

▨ با صدای: اردلان سرفراز

▨ موسیقی پس‌زمینه: قطعه‌ی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

ﺳﺮ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ‌های ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﺖ می‌گذارم

ﻋﻘﺪﻩ‌ی ﺩﻝ ﻣﯽ ﮔﺸﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ‌ی ﺑﯽ‌ﺍﺧﺘﯿﺎﺭﻡ

ﺍﺯ ﻏﻢ ِ ﻧﺎﻣﺮﺩﻣﯽ‌ﻫﺎ، ﺑﻐﺾ‌ﻫﺎ ﺩﺭ ﺳﯿﻨﻪ ﺩﺍﺭﻡ

ﺷﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ برای گریه کردن دوست دارم


ﺷﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ برای گریه کردن دوست دارم

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻫﯽ ِﻣﻦ ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻻﯾﺶ ِ ﺗﻦ

ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍﺯ ﺗﻦ، ﺑﺮﺗﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺷﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﻋﺸﻖ ﺻﺪﻫﺎ ﭼﻬﺮﻩ ﺩﺍﺭﺩ، دست ِ تو آیینه‌دارش

ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﭼﻬﺮﻩ‌ی ﺁﯾﻨﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺩﺭ ﺧﻤﻮﺷﯽ ﭼﺸﻢ ِ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻗﺼﻪ‌ﻫﺎ و ﮔﻔﺘﮕﻮهاﺳﺖ

ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺬﺑﻪ‌ی ﻣﺤﺮﺍﺏ ِ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


در هوای دیدنت یک عمر در چلّه نشستم

ﭼﻠّﻪ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻣﻘﺪﻡ ِ ﻋﺸﻘﺖ ﺷﮑﺴﺘﻦ، ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ


ﺑﻐﺾ ِ ﺳﺮﮔﺮﺩاﻥ ِ ﺍَﺑﺮﻡ، ﻗﻠّﻪ‌ی ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ تو

ﺷﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

دوست دارم


عمق ِ چشمان ِتو؛ این دریای شفاف ِ غزل را

بی‌نیاز از این زبان ِ لال ِ گفتن، دوست دارم


ﺷﺎﻧﻪ‌ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ

دوست دارم

شاعر: اردلان سرفراز

آهنگساز: فرید زلاند

تنظیم کننده: منوچهر چشم‌آذر

خواننده: هایده


رهی معیری | آتش خاموش
10/09/2025

▨ (نام شعر: آتش خاموش (نه دل مفتون دلبندی

▨ شاعر: رهی معیری

▨ با صدای: رهی معیری

♬ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

نه دل مفتون ِ دلبندی، نه جان مدهوش ِ دلخواهی

نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب‌های من آهی


نه جان ِ بی‌نصیبم را پیامی از دلارامی

نه شام بی‌فروغم را نشانی از سحرگاهی


نیابد محفلم گرمی؛ نه از شمعی نه از جمعی

ندارد خاطرم اُلفت؛ نه با مهری نه با ماهی


به دیدار اجل باشد اگر شادی کنم روزی

به بخت ِ واژگون باشد اگر خندان شوم گاهی


کیم من؟ آرزو گم کرده‌ای تنها و سرگردان

نه آرامی نه امیدی نه همدردی نه همراهی


گهی افتان و خیزان چون غباری در بیابانی

گهی خاموش و حیران چون نگاهی بر نظرگاهی


رهی تا چند سوزم در دل ِ شب‌ها چو کوکب‌ها

به اقبال ِ شرر نازم که دارد عمر کوتاهی


لایق شیرعلی | غم‌هات مبارک باد
10/04/2025

▨ نام شعر: غم هات مبارک باد

▨ شاعر: لایق شیرعلی

▨ با صدای: لایق شیرعلی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در تاب و تبت بینم، بی‌خوابِ شبت بینم

هر لحظه و هر ساعت، حالِ عجبت بینم

دارا شده‌ای ای دل، غم‌هات مبارک باد!


از سنگ شرر خواهی، از یار نظر خواهی

از موی مدد جویی، از عشق اثر خواهی

بینا شده‌ای ای دل، پیدات مبارک باد!


لبریز هوس‌هایی، سرشار تمنایی

در سینه نمی‌گنجی از شوق دل‌آرایی

احیا شده‌ای ای دل، احیات مبارک باد!‌


پهنای جهان گردی، پیدا و نهان گردی،

گه سبزه‌صفت رقصی، گه برگ خزان گردی

«عاشق شده‌ای ای دل صودات مبارک باد»


طغیان دگر داری، جولان دگر داری

سر می‌زنی بر سینه، طوفان دگر داری

دریا شده‌ای ای دل، دریات مبارک باد!


گه حال من آموزی، گه در غمِ خود سوزی

گه شعله زنی پیچان، تا هستی‌ام افروزی

زیبا شده‌ای ای دل، دنیات مبارک باد!

لایق شیرعلی


Дар тобу табат бинам, бехоби шабат бинам,

Ҳар лаҳзаву ҳар соат ҳоли аҷабат бинам,

Доро шудаӣ, эй дил, ғамҳот муборак бод!

Аз санг шарар хоҳӣ, аз ёр назар хоҳӣ,

Аз мӯй мадад ҷӯйӣ, аз ишқ асар хоҳӣ,

Бино шудаӣ, эй дил, пайдот муборак бод!

Лабрези ҳавасҳоӣ, саршори таманноӣ,

Дар сина намегунҷӣ аз шавқи дилорое,

Эҳё шудаӣ, эй дил, эҳёт муборак бод!

Паҳнои ҷаҳон гардӣ, пайдову ниҳон гардӣ,

Гаҳ сабзасифат рақсӣ, гаҳ барги хазон гардӣ,

«Ошиқ шудаӣ, эй дил, савдот муборак бод!»

Туғёни дигар дорӣ, ҷавлони дигар дорӣ,

Сар мезанӣ дар сина, тӯфони дигар дорӣ,

Дарё шудаӣ, эй дил, дарёт муборак бод!

Гаҳ ҳоли ман омӯзӣ, гаҳ дар ғами худ сӯзӣ,

Гаҳ шӯъла занӣ печон, то ҳастиям афрӯзӣ,

Зебо шудаӣ, эй дил, дунёт муборак бод!

Лоиқ Шеръалӣ


شمس لنگرودی | تبعیدی خویش
09/30/2025

▨ نام شعر: تبعیدی خویش

▨ شاعر: شمس لنگرودی

▨ با صدای: شمس لنگرودی

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــ

دوستان من

انگار حرف‌هایتان شنود می‌شود

از شادی نگویید

از آرامش نگویید

سرنوشتتان را باد بر شن‌های کویر می‌نویسد 

که سرگردانیتان پایانی ندارد

آیا جهنم نامِ دیگر این جهان نیست؟

و زندان نامِ دیگرِ قلبِ من؟


بچه‌های عزیز

چشم‌های بی‌پناه شما کافیست

که گلوله‌ها گریان به کارخانه‌ی خود برگردند

و سربازخانه‌ها

بدل به مغازه‌ی اسباب‌بازی شوند

قلب نازکتان

دریاچه‌ی اشک است

و یگانه پناهِ شما

پیراهنِ مادران شما


دوستانمان

ببخشید ما را

ما تبعیدی خویشیم

و در تن خود غریبیم

شمس لنگرودی