شعر کست | SherCast
پادکستی برای شنیدن اشعار خوب و درجه یک و معروفِ شعر و ادبیات فارسی(محتوای تکمیلی در بوطیقا) Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و هفت - مور دانهکش: سعدی
یکی سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید
که سرگشته هر گوشهای میدوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش
پراکنده گردانم از جای خویش
درون پراکندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی به پایش در افتی چو مور
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است
تواناتر از تو هم آخر کسی است
یکی سیرت نیکمردان شنو
اگر نیکبختی و مردانه رو
که شبلی ز حانوت گندم فروش
به ده برد انبان گندم به دوش
نگه کرد و موری در آن غله دید
که سرگشته هر گوشهای میدوید
ز رحمت بر او شب نیارست خفت
به مأوای خود بازش آورد و گفت
مروت نباشد که این مور ریش
پراکنده گردانم از جای خویش
درون پراکندگان جمع دار
که جمعیتت باشد از روزگار
چه خوش گفت فردوسی پاک زاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانهکش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
سیاه اندرون باشد و سنگدل
که خواهد که موری شود تنگدل
مزن بر سر ناتوان دست زور
که روزی به پایش در افتی چو مور
درون فروماندگان شاد کن
ز روز فروماندگی یاد کن
نبخشود بر حال پروانه شمع
نگه کن که چون سوخت در پیش جمع
گرفتم ز تو ناتوان تر بسی است
تواناتر از تو هم آخر کسی است
ببخش ای پسر کآدمی زاده صید
به احسان توان کرد و، وحشی به قید
عدو را به الطاف گردن ببند
که نتوان بریدن به تیغ این کمند
چو دشمن کرم بیند و لطف و جود
نیاید دگر خبث از او در وجود
مکن بد که بد بینی از یار نیک
نروید ز تخم بدی بار نیک
چو با دوست دشخوار گیری و تنگ
نخواهد که بیند تو را نقش و رنگ
و گر خواجه با دشمنان نیکخوست
بسی بر نیاید که گردند دوست
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهلم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا |
صد و پنجاه و شش - یا مرگ یا وطن: منسوب به فردوسی
هنر نزد ایرانیان است و بس
ندارند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند و یزدانشناس
به گیتی ندارند در دل هراس
چون ایران نباشد، تن من مباد
برین بوم و بر زنده یک تن مباد
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور به دشمن دهیم
چنین گفت موبد که مردن به نام
به از زنده دشمن برو شادکام
اگر کُشت خواهد همی روزگار
چه نیکوتر از مرگ در کارزار
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت چهلم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و پنج - جشن سده: منسوب به فردوسی
یکی روز شاه جهان سوی کوه
گذر کرد با چند کس همگروه
پدید آمد از دور چیزی دراز
سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر سر چو دو چشمه خون
ز دود دهانش جهان تیرهگون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ
گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست
جهانسوز مار از جهانجوی رست
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد
همان و همین سنگ بشکست خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز
از ان طبع سنگ آتش آمد فراز
هرآنکس که بر سنگ آهن زدی
از او روشنایی پدید آمدی
جهاندار پیش جهان آفرین
نیایش همی کرد و خواند آفرین
که او را فروغی چنین هدیه داد
همین آتش آنگاه قبله نهاد
بگفتا فروغی است این ایزدی
پرستید باید اگر بخردی
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه
همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد
سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
بسی باد چون او دگر شهریار
کز آباد کردن جهان شاد کرد
جهانی به نیکی از او یاد کرد
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و نهم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و چهار - مسخرهٔ جهان: مولانا
دوش چه خوردهای دلا راست بگو نهان مکن
همچو کسان بیگنه روی به آسمان مکن
رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنی
بار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن
باده خاص خوردهای جام خلاص خوردهای
بوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن
چون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقان
چشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکن
چون سر صید نیستت دام منه میان ره
چونک گلی نمیدهی جلوه گلستان مکن
غم نخورد ز رهزنی آه کسی نگیردش
نیست چنان کسی که او حکم کند چنان مکن
خشم گرفت ابلهی رفت ز مجلس شهی
گفت شهش که شاد رو جانب ما روان مکن
خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود
خشم مکن تو خویش را مسخره جهان مکن
بند برید جوی دل آب سخن روا نشد
مشعلههای جان نگر مشغله زبان مکن
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هشتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و سه - شکر شکرین: امامی هروی
بربود دلم، در چمنی، سرو روانی
زرین کمری، سیمبری، مویمیانی
خورشیدوَشی؛ ماهرخی، زهرهجبینی
یاقوت لبی، سنگدلی، تنگ دهانی
عیسینفسی، خضردَمی، خاتم دوران
جممرتبتی، تاجوری، شاهنشانی
شکر شکرینی، چو شکر در دل خلقی
شوخی، نمکینی، چو نمک شور جهانی
در چشم امل، معجزهٔ آب حیاتی
در باب سخن نادرهٔ سحر بیانی
جادوفِکنی، عشوهگری، فتنهپرستی
لشکرشکنی، تیرقَدی، سختکمانی
بیدادگری، کجکلهی، عربدهجوئی
آسیبِ دلی، رنجِ تنی، راحتِ جانی
بی زلف و رخت حاصل ترکیب امامی
آهی و سرشکی و بخاری و دخانی
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و دو - قی قی و قو قو: منسوب به مولانا
ای مطربِ خوش قاقا، تو قی قی و من قوقو
تو دَق دَق و من حَق حَق، تو هی هی ومن هو هو
ای شاخِ درختِ گُل، ای ناطقِ امرِ «قُل»
تو کبکصفت بو بو، من فاختهوَش کو کو
چون مست شوم، جانا، در هجر سخن گویم
«مَنْ کانَ» و «لَو کانَ» ، «یا مَن هُوَ الاّ هو»
چون روحصفت میدم ، چون روحصفت میدان
یا چشمصفت می بین، یا نطقصفت می گو
صامت مشو از گفتن، ناطق مشو از دیدن
وَ اللهُ یُحٰاسِبْکُم، اِنْ تُبْدُوا اَو تُخْفُوا
تا زمزمهی وحدت، از ذات بر آرد سر
چه این دم و چه آن دم، چه این سو و چه آن سو
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه و یک - قدسیان آسمان: نعیمی حروفی استرآبادی
بر قدسیانِ آسمان من هر شبی یاهو زنم
گر صوفی از "لا" دم زند من دم ز "الاهو" زنم
بازِ هوایی نیستم تا تیهوی جانها برم
عنقای قافِ قُربتَم ‚ كی بانگ بر تیهو زنم؟
من كوكویی دیوانهام صدشهر ویران كردهام
بر قصرِ قیصر قی كنم بر تاجِ خاقان قو زنم
قاضی چهباشد پیشِ من؟ مفتی چهداند كیشِ من؟
چون پشتِ پای نیستی بر حكم و بر یرغو زنم
خاقانِ اُردو دار اگر از جان نگردد ایلِ من
صاحبقِرانِ عالمم بر ایل و بر اردو زنم
ای كاروان، ای كاروان، من دزدِ شبرو نیستم
من پهلوانِ كشورم من تیغْ روبارو زنم
ای باغبان، ای باغبان، در بستهای بر من چرا؟
بگشا درِ این باغ را تا سیب و شفتالو زنم
ای نَفسِ هندو وَش برو‚ تُركی مكن با من‚ كه من
سلطانِ صاحب قوّتم بر تُرك و بر هندو زنم
ای کوهی اندر لُوْ زدی از ترسِ یاغی رَخْت را
پوشیده بادا رَخْت من کی رَخْت اندر لُوْ زنم
گر آسیای معرفت بیبار مانَد ساعتی
من بر فرازِ نُهفلك از بهرِ او توتو زنم
نَفْس است كدبانوی من ‚ من كدخدا و شوی او
كدبانو گر بد میكند بر رویِ كدبانو زنم
تا دوست دارندم خسان‚ از بهر آرایش كنون
همچون زنان فاحشه كَی شانه بر گیسو زنم؟
خیز، ای نعیمی پیشِ من بنشین بهزانوی ادب
من پادشاهِ كشورم كَی پیشِ تو زانو زنم؟
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و پنجاه - مرغ باغ ملکوت: همام تبریزی
ساقیا بر سر جان بار گران است تنم
باده ده باز رهان یک نفس از خویشتنم
من از این هستی خود نیک به جان آمدهام
تو چنان بیخبرم کن که ندانم که منم
نَفْس را یار نخواهم که نه زین اقلیمم
چه کنم صحبت هندو که ز شهر ختنم
گل بستان جهان در نظرم چون آید
روضهٔ باغ بهشت است نه آخر چمنم
پیش این قالب مردار چه کار است مرا
نیستم زاغ و زغن، طوطی شکّر سخنم
مرغ باغ ملکوتم نیَم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساختهاند از بدنم
ای نسیم سحری بوی نگارم به من آر
تا من از شوق، قفس را همه درهم شکنم
خنک آن روز که پرواز کنم تا ور یار
به هوای سر کویش پر و بالی بزنم
در میان من و معشوق همام است حجاب
وقت آن است که این پرده به یک سو فکنم
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و نه - جام تعب: سلمان ساوجی
گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند
گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود
گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟
گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود
گفتم که قرین بدت افکند بدین روز
گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود
گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش
گفتا که شفا در قدح باز پسین بود
گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی
گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟
گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی
گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و هشت - مست مَیگون: حیدر شیرازی
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
ببین که در طلبت حال مردمان چون است
به یاد لعل تو، بی چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که می خورم خون است
ز مشرق سر کوی، آفتاب طلعت تو
اگر طلوع کند طالعم همایون است
حکایت لب شیرین کلام فرهاد است
شکنج طرهٔ لیلی مقام مجنون است
دلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است
سخن بگو که کلامت لطیف و موزون است
ز دور باده به جان راحتی رسان ساقی!
که رنج خاطرم از جور دور گردون است
از آن نفس که ز چنگم برفت رود عزیز
کنار دیدهٔ من همچو رود جیحون است
چگونه شاد شود اندرون غمگینم
به اختیار که از اختیار بیرون است
ز بیخودی طلب یار میکند حیدر
چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و هفت - از من چرا رنجیدهای: منسوب به سعدی
ای یار ناسامان من، از من چرا رنجیدهای؟
وی درد و ای درمان من، از من چرا رنجیدهای؟
ای سرو خوشبالای من، ای دلبر رعنای من
لعل لبت حلوای من، از من چرا رنجیدهای؟
بنگر ز هجرت چون شدم، سرگشته چون گردون شدم
وز ناوکت پرخون شدم، از من چرا رنجیدهای؟
گر من بمیرم در غمت، خونم بِتا در گردنت
فردا بگیرم دامنت، از من چرا رنجیدهای؟
من سعدی درگاه تو، عاشق به روی ماه تو
هستیم نیکوخواه تو، از من چرا رنجیدهای؟
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و هفتم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و شش - عشق و عشاق: عطایی
ای صِفاتِ کبریائِت برتر از اِدراکِ ما
قاصِر از کُنْهِ کَمَالتْ فِکْرَت و اِدراکِ ما
مَا چُو خاشاکیم در دَریایِ هَستی رویپُوش
مَوْجِ وَحدَت کی بِساحِلِ اَفْکند خاشاکِ مَا
مَا به جولانگاهِ وَحدَت غَیْرِ شَه را نَنگْریم؛
گَر دو عالَم را ببَندَد بَخت بر فِتراکِ مَا
از وَفاداری، چُو خاکِ پایِ اهلِ دِل شدیم
قِبْلَهٔ اهلِ وَفا شد تا قیامت خاکِ مَا
دَرْدِ راحتبخشِ خود، بر مَا حَوالَت کن، که نیست
جَز به دَرْدت، شادیِ جان و دِلِ غَمناکِ مَا
جُز به سوز شَمْعِ دیدارت نمیسازد بَلی
همچو پروانه دِلِ آشْفْتهٔ بیباکِ ما
از جَراحتها چه راحتها است ما را، اِی که هست
نیشِ تو نوشِ حسین و زهرِ تو تِرْیَاکِ ما
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و ششم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و پنج - نیش و نوش: حسین خوارزمی
ای صِفاتِ کبریایت برتر از اِدراکِ ما
قاصِر از کُنْهِ کَمَالتْ فِکْرَت و اِدراکِ ما
مَا چُو خاشاکیم در دَریایِ هَستی رویپُوش
مَوْجِ وَحدَت کی بِساحِلِ اَفْکند خاشاکِ مَا
مَا به جولانگاهِ وَحدَت غَیْرِ شَه را نَنگْریم؛
گَر دو عالَم را ببَندَد بَخت بر فِتراکِ مَا
از وَفاداری، چُو خاکِ پایِ اهلِ دِل شدیم
قِبْلَهٔ اهلِ وَفا شد تا قیامت خاکِ مَا
دَرْدِ راحتبخشِ خود، بر مَا حَوالَت کن، که نیست
جَز به دَرْدت، شادیِ جان و دِلِ غَمناکِ مَا
جُز به سوز شَمْعِ دیدارت نمیسازد بَلی
همچو پروانه دِلِ آشْفْتهٔ بیباکِ ما
از جَراحتها چه راحتها است ما را، اِی که هست
نیشِ تو نوشِ حسین و زهرِ تو تِرْیَاکِ ما
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و ششم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و چهار - خلیل عشق: حسین خوارزمی
ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایتها
که دردش عین درمانست و جور او عنایتها
کلیم درگه اویی گلیم فقر در برکش
ز فرعونی چه میجویی سریر ملک و رایتها
خلیل عشق جانانی درآ در آتش سوزان
نه نمرودی که تا باشی شهنشاه ولایتها
چه راحتهاست پنهانی جراحتهای جانان را
دریغا تو نمیدانی جفاها را ز راحتها
اگرچه ناز معشوقی کشد تیغ و کشد عاشق
به هر دم میکند لطفی به پنهانی حمایتها
بیا وز عشق مویی را ز من بشنو به گوش جان
حدیث لیلی و مجنون نشانست و حکایتها
منم مجنون آن لیلی که صد لیلی است مجنونش
بیا در چشم من بنگر ز عشق اوست آیتها
سرشکم لعل و رویم زر شد از تأثیر عشق او
بلی بر عشق آسانست از اینگونه کفایتها
بسوز دل چه میسازی عجب نبود حسین الحق
اگر در جان اهل دل کند آهت سرایتها
لینک های پادکست
پادکست شعر و ادب فارسی : پادکست بوطیقا - قسمت سی و ششم
پادکستی برای طنز، هزل و هجو در شعر فارسی : لنترونی
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: دارمت
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و سه - سرود آنکس که برفت و آنکس که برجای ماند: احمد شاملو
شاملو:
بر موجکوبِ پست
که از نمکِ دریا و سیاهیِ شبانگاهی سرشار بود
بازایستادیم؛
تَکیده
زبان در کام کشیده،
از خود رمیدگانی در خود خزیده
به خود تپیده،
خسته
نفس پس نشسته
به کردارِ از راهماندگان.
در ظلمتِ لبشورِ ساحل
به هجای مکررِ موج گوش فرا دادیم.
و در این دم
سایه ی توفان
اندک اندک
آیینهی شب را کدر میکرد.
در آوارِ مغرورانهی شب
آوازی برآمد
که نه از مرغ بود و
نه از دریا،
و در این هنگام
زورقی شگفتانگیز
با کنارهی بیثباتِ مهآلود
پهلو گرفت
که خود از بستر و تابوت
آمیزهیی وهمانگیز بود.
همه حاکمیت بود و فرمان بود
که گفتی
پروای بیتابیِ سیمابآسای موج و خیزابش نیست.
نه زورقی بر گسترده ی دریا
که پنداشتی
کوهیست
استوار
به پهنهی دشتی؛
و در دلِ شبِ قیرین
چندان به صراحت آشکار بود
که فرمانِ ظلمت را
پنداشتی
در مقامِ او
اعتبار نیست؛
و چالاک
بدانگونه میخزید،
که تابوتیست
پنداشتیش
بر هزاران دست.
*
پس
پدرم
زورقبان را آواز داد
و او را
در صدا
نه امیدی بود و
نه پُرسشی؛
پنداشتی
که فریادش
نه خطابی
که پاسخی ست.
و پاسخِ زورقبان را شنیدم
بر زمینهی امواجِ همهمهگر،
که صریح و بُرنده
به فرمانی می مانست.
آنگاه پاروی بلند را
که به داسی مانندهتر بود
بر کفِ زورق نهاد
و بیآنکه به ما در نگرد
با ما چنین گفت:
فرشته مرگ:
"تنها یکی.
آن که خستهتر است"
شاملو:
و صخره های ساحل
گِردبرگِردِ ما
سکوت بود و پذیرش بود.
و بر تاسِ باژگونه
از آن پیشتر
که سایهی توفان
صیقلِ نیلگونه...
صد و چهل و دو - گفتگو با گل
مجیر بیلقانی
گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
با باد صبا حکایتی گفت و بریخت
بدعهدی عمر بین که گل در ده روز
سر بر زد و غنچه کرد و بشکفت و بریخت
انوری ابیوردی
با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت
گل دیده پر آب کرد از باران گفت
آری نتوان گرفت با گیتی جفت
بنمای گلی که ریختن را نشکفت
انوری ابیوردی
با گل گفتم ابر چرا میگرید
ماتم زده نیست بر کجا میگرید
گل گفت اگر راست همی باید گفت
بر عمر من و عهد شما میگرید
انوری ابیوردی
با گل گفتم چون به چمن برگذریم
چون از همه باغ آرزوی تو بریم
گل گفت مرا چو نیک درمینگریم
از روی بقا برابر یکدیگریم
عبید زاکانی
ای عبید این گل صد برگ بر اطراف چمن
هیچ دانی که سحرگاه چرا میخندد
با وجود گره غنچه و آن تنگدلی
حکمتی هست نه از باد هوا میخندد
چون ثبات فلک و کار جهان میبیند
بر بقای خود و بر غفلت ما میخندد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و سوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : ویرادیو
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل و یک - لایِ شراب: صائب تبریزی
صائب تبریزی
مَریز آبِ رُخِ خود مَگَر بَرایِ شَراب
که در دو نَشأَه بُوَد، سُرخرو، گِدایِ شَراب
مَن این سُخَن زِ فَلاطونِ خُمنِشین دارَم
عِلاجِ رِخنَهِ دِل نیست غِیرِ لایِ شَراب
هزار سالِ دِگَر مانده اَست ریزَد آب
زُلالِ خِضر به آن روشنی به پایِ شَراب
حُبابوار سَرِ فَردی، از جَهان دارَم
بَر آن سَرَم که کُنم در سَرِ هَوایِ شَراب
به اِحتیاط زِ دَستِ خَضر پیالِه بِگیر
مَباد آبِ حَیاتَت دَهَد به جایِ شَراب
گِره زِ غُنچَهِ پیکان گُشودَن آسان اَست:
نَسیمِ نَی چو شَوَد جَمع با هَوایِ شَراب
همان گروه که ما را زِ بادِه مَنع کُنند
که عَقل را نتوان داد رونَمایِ شَراب:
کُنند سادِه زِ خَطّ ِ کَتابه مَسجِد را
اَگَر کِتاب بِگیرَند در بَهایِ شَراب
کُنم به وَصفِ شَراب آنقَدَر گُهَرباری
که زُهدِ خُشک شَوَد تِشنَهی لِقایِ شَراب
کُدام دَرد به این دَرد میرَسَد صائِب؟
که در بَهار نَدارَم به کَف بَهایِ شَراب
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : یکی مثل تو
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و چهل - پیران با تدبیر: صائب تبریزی
صائب تبریزی
سهل مشمر همتِ پیرانِ با تدبیر را
کز کمان بال و پر پرواز باشد تیر را
دشمنِ خونخوار را کوته به احسان ساز، دست
هیچ زنجیری به از سیری نباشد شیر را
حسن را خطِ غبارش بینیاز از زلف کرد
احتیاجِ دام نبود خاکِ دامنگیر را
ریشهٔ نخلِ کهنسال از جوان افزونترست
بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
عقلِ دوراندیش بر ما راهِ روزی بسته است
ورنه هر انگشت پستانی است طفلِ شیر را
بادپیمایی است عاجزنالی آهندِلان
نیست در دلها سرایت، نالهٔ زنجیر را
جوی شیر از قدرتِ فرهاد میبخشد خبر
میتوان در زخم دیدن جوهرِ شمشیر را
کشورِ دیوانگی امروز معمور از من است
من بپا دارم بنای خانهٔ زنجیر را
خنده کز دل نیست چون سوفار، نتواند گشود
عقدهٔ پیکانِ زهرآلود از دل تیر را
می رسد آزارِ بدگوهر به نزدیکان فزون
نوبرِ زخم از نیامِ خود بود شمشیر را
درگذر از چشمبوسیدن که شد دور از کمان
تیر تا بوسید چشم حلقهٔ زهگیر را
در حرم هر کس گناهی کرد، حَدَّش میزنند
نگذراند عشق از همصحبتان تقصیر را
عالَمی را کُشت و دست و تیغِ او رنگین نشد
تیزیِ شمشیر، پاک از خون کند شمشیر را
سالها شد با گرفتاری بهم پیچیدهایم
چون کند آبِ روان از خود جدا زنجیر را؟
عقل کامل میشود از گرم و سردِ روزگار
آب و آتش میکند صاحببرش شمشیر را
برنمیگردد براتِ قسمتِ حق، خون مخور
نیست ممکن بازگردیدن به پستان شیر را
نیست ممکن صائب از دل عقدهٔ غم واشود
ناخنی تا هست در کف پنجهٔ تدبیر را
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست: حامی باش | دارمت
معرفی پادکست : یکی مثل تو
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و نه - قند وصل: مولانا
مولانا
چون جانْ تو میسِتانی چون شِکَّر است مٌردن
با تو ز جانِ شیرین شیرینتر است مٌردن
بردار این طَبَق را زیرا خلیلِ حق را
باغ است و آبِ حیوان گَر آذر است مردن
این سَر نشانِ مُردن وآن سَر نشانِ زادن
زانسَر کَشی نمیرد، نی، زین مراست مردن
بُگذار جسم و جان شو, رَقصان بِدان جهان شو
مَگریز اگر چه حالی, شور و شَر است مردن
والله به ذاتِ پاکش, نُه چرخ گشت خاکش
با قندِ وَصل, همچون حلواگر است مردن
از جان چرا گریزیم؟ جان است جان سپردن
وز کان چرا گُریزیم کان زر است مردن
چون زین قَفس بِرَستی در گلشن است مَسکن
چون این صَدَف شکستی, چون گوهر است مردن
چون حق تو را بخواند, سوی خودت کشاند
چون جنت است رفتن, چون کوثر است مردن
مرگ آیِنهست و حسنت در آینه دَرآمَد
آیینه بَربگوید: خوش مَنظَر است مردن
گر مؤمنی و شیرین, هم مؤمن است مرگت
ور کافریّ و تلخی, هم کافر است مردن
گر یوسفیّ و خوبی، آیینهات چنان است
ور نی در آن نِمایش هم مُضطَر است مردن
خامش که خوشزبانی چون خضر جاودانی
کز آب زندگانی کور و کر است مردن
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و دوم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : عشق داند
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و هشت - عَقیقِ یَمان: سعدی
سعدی
روزی که زیرِ خاک تنِ ما نهان شود
وانها که کردهایم یکایک عیان شود
یارب به فضلِ خویش ببخشای بنده را
آن دم که عازمِ سفرِ آن جهان شود
بیچاره آدمی که اگر خود هزار سال
مهلت بیابد از اجل و کامران شود؛
هم عاقبت چو نوبتِ رفتن بدو رسد
با صدهزار حسرت از اینجا روان شود
فریاد از آن زمان که تنِ نازنینِ ما
بر بسترِ هوان فِتد و ناتوان شود
اصحاب را ز واقعهٔ ما خبر کنند
هر دم کسی به رسمِ عیادت روان شود
و آن کس که مشفق است و دلش مهربانِ ماست
در جستنِ دوا به برِ این و آن شود
وانگه که چشم بر رخ ما افکند طبیب
در حال ما چو فکر کند، بدگمان شود
گوید «فلان شراب طلب کن که سود تست»
ما را بدان امید بسی در زیان شود؛
شاید که یک دو روزِ دگر مانده عمر ما
وآن یک دو روز بر سر سود و زیان شود
یاران و دوستان همه در فکر ِعاقبت
کاحوال بر چگونه و حال از چه سان شود؛
تا آنزمان که چهره بگردد ز حالِ خویش
و آن رنگِ ارغوانیِ ما زعفران شود
و آن رنج در وجود به نوعی اثر کند
کز لاغری بسان یکی ریسمان شود
در ورطهٔ هلاک فِتد کشتیِ وجود
نیز از عمل بماند و بیبادبان شود
آمد شدِ ملائکه در وقتِ قبض روح
چون بنگریم، دیدهٔ ما خونفَشان شود
آوازه در سرای در افتد که «خواجه مرد»
وز بمّ و زیر، خانه پر آه و فغان شود
از یک طرف غلام بگرید به های های
وز یک طرف کنیز به زاریکنان شود
دُر یتیمِ گوهرِ یکدانه را ز اشک
جَزْعِ دو دیده پر ز عَقیقِ یَمان شود
تابوت و پنبه و کفن آرند و مرده شوی
اورادِ ذاکران ز کران تا کران شود
آرند نعش تا به لبِ گور و هر که هست
بعد از نماز باز سرِ خانمان شود
هر کس رود به مصلحتِ خویش و جسمِ ما
محبوس و مستمند در آن خاکدان شود
پس مُنکَر و نَکیر بپرسند حال ما
وین جمله حُکمها ز پیِ امتحان شود
گر کردهایم خیر و نماز و خلافِ نفس
آن خاکدانِ تیره به ما گلْسِتان شود
ور جرم و معصیت بوَد و فسق کارِ ما
آتش در اوفتد به لَحَد هم دُخان شود
یک هفته یا دو هفته کم و بیش صبح و شام
با گریه، دوستْ همدم و همداستان شود
حلوا سه چار صَحن شبِ جمعه چند بار
بهرِ ریا به خانهٔ هر گورخوان شود
وان همسرِ عزیز که از عِدّه دست داشت
خواهد که باز بستهٔ عقدِ فُلان شود
میراثگیرِ کم خرد آید به جست و جوی
پس گفت و گوی بر سرِ باغ و دکان شود
نامی ز ما بمانَد و اجزای ما تمام
در زیرِ خاک با غم و حسرت نهان شود
و آنگه که چند سال برین حال بگذرد
آن نام نیز گم شود و بینشان شود
و آن صورتِ لطیف، شود جمله زیر خاک
و آن جسمِ زورمند کفیّ استخوان شود
از خاک گورخانهٔ ما خشتها پزند
و آن خاک و خشت دست کش گل گران شود
دورانِ روزگار به ما بگذرد بسی
گاهی شود بهار و دگرگه خزان شود
تا روزِ رستخیز که اصنافِ خلق را
تنها ز بهرِ عَرض قرینِ روان شود
حکمِ خدای عَزّ وَجَل کائنات را
در فصلِ هر فَصیله به کلّی روان شود
از گفتن و شنیدن و از کردههای بد
در مَوقِفِ محاسبه یک یک عیان شود
میزانِ عدل نصب کنند از برای خلق
یک سر سبک برآید و یک سر گران شود
ه
صد و سی هفت - چرخ هفتمین: خاقانی
خاقانی
از گشت چرخ کار به سامان نیافتم
وز دور دهر عمر تن آسان نیافتم
زین روزگار بیبر و گردون کژ نهاد
یک رنج بازگوی که من آن نیافتم
نطقم از آن گسست که همدم ندیدهام
دردم از آن فزود که درمان نیافتم
از قبضهٔ کمان فلک بر دلم به قهر
تیری چنان گذشت که پیکان نیافتم
خوانی نهاد دهر به پیشم ز خوردنی
جز قرص آفتاب در آن خوان نیافتم
بر ابلق امید نشستم به جد و جهد
جولان نکرد بخت که میدان نیافتم
بر چرخ هفتمین شدم از نحس روزگار
یک همنشین سعد چو کیوان نیافتم
پشتم شکست چرخ که رویم نگه نداشت
آبم ببرد دهر کز او نان نیافتم
در مصر انتظار چو یوسف بماندهام
بسیار جهد کردم و کنعان نیافتم
گوئی سکندرم ز پی آب زندگی
عمرم گذشت و چشمهٔ حیوان نیافتم
ز افراسیاب دهر خراب است ملک دل
دردا که زور رستم دستان نیافتم
گویا ترم ز بلبل لیکن ز غم چو باز
خاموش از آن شدم که سخندان نیافتم
خاقانیا تو غم خور کز جور روزگار
یک رادمرد خوشدل و خندان نیافتم
داد سخن دهم که زمانه به رمز گفت
آن یافتم ز تو که ز حسان نیافتم
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : بازیتابه
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی شش - سِرّ سویدا: سعدی
سعدی
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
به غنیمت شمر - ای دوست - دم عیسی صبح
تا دل مرده مگر زنده کنی کاین دم از اوست
نه فلک راست مسلم نه ملک را حاصل
آنچه در سر سویدای بنیآدم از اوست
به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقیست
به ارادت ببرم درد که درمان هم از اوست
زخم خونینم اگر به نشود به باشد
خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
پادشاهی و گدایی بر ما یکسان است
که بر این در همه را پشت عبادت خم از اوست
سعدیا گر بکند سیل فنا خانهٔ عمر
دل قوی دار که بنیاد بقا محکم از اوست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و پنج - قدیسان کافورینه به کف: شاملو
احمد شاملو
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
کوتاه است در،
پس آن به که فروتن باشی.
آیینهیی نیکپرداخته توانی بود
آنجا
تا آراستگی را
پیش از درآمدن
در خود نظری کنی
هرچند که غُلغلهی آن سوی در زادهی توهمِ توست، نه انبوهیِ مهمانان،
که آنجا
تو را
کسی به انتظار نیست.
که آنجا
جنبش شاید،
اما جُنبندهیی در کار نیست:
نه ارواح و نه اشباح و نه قدیسانِ کافورینه به کف
نه عفریتانِ آتشینگاوسر
نه شیطانِ بُهتانخورده با کلاه بوقیِ منگولهدارش
نه مَلغمهی بیقانونِ مطلقهای مُتنافی. ــ
تنها تو
آنجا موجودیتِ مطلقی،
موجودیتِ محض،
چرا که در غیابِ خود ادامه مییابی و غیابت
حضورِ قاطعِ اعجاز است.
گذارت از آستانهی ناگزیر
فروچکیدنِ قطرهٔ قطرانی است در نامتناهی ظلمات:
«ــ دریغا
ایکاش ایکاش
قضاوتی قضاوتی قضاوتی
درکار درکار درکار
میبود!» ــ
شاید اگرت توانِ شنفتن بود
پژواکِ آوازِ فروچکیدنِ خود را در تالارِ خاموشِ کهکشانهای بیخورشیدــ
چون هُرَّستِ آوارِ دریغ
میشنیدی:
«ــ کاشکی کاشکی
داوری داوری داوری
درکار درکار درکار درکار…»
اما داوری آن سوی در نشسته است، بیردای شومِ قاضیان.
ذاتش درایت و انصاف
هیأتش زمان. ــ
و خاطرهات تا جاودانِ جاویدان در گذرگاهِ ادوار داوری خواهد شد.
***
بدرود!
بدرود! (چنین گوید بامدادِ شاعر:)
رقصان میگذرم از آستانهی اجبار
شادمانه و شاکر.
از بیرون به درون آمدم:
از مَنظر
به نَظّاره به ناظر. ــ
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانهیی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکهای ــ
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پُرشکوهِ انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگینکمانِ پروانه بنشینم
غرورِ کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شَریطهی خود را بشناسم و جهان را به قدرِ همت و فرصتِ خویش معنا دهم
که کارستانی از ایندست
از توانِ درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است.
انسان زاده شدن تجسّدِ وظیفه بود:
توانِ دوستداشتن و دوستداشتهشدن
توانِ شنفتن
توانِ دیدن و گفتن
توانِ اندُهگین و شادمان شدن
توانِ خندیدن به وسعتِ دل، توانِ گریستن از سُویدای جان
توانِ گردن به غرور برافراشتن در
صد و سی و چهار - اوج زحل: خیام
خیام
از جرِم گل سیاه تا اوج زحل
کردم همه مشکلات کلیّ را حل
بگشادم بندهای مشکل به حیَل
هر بند گشاده شد به جز بند اجل
خیام
ای خواجه! بِدان کین فلکِ بیهُدهدو
همچون من و تو، دید بَسی کهنه و نو
آغاز و سَرانجامِ جهان را چه کنی؟
از عمر، نصیبِ خویش، بردار و برو!
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سی و یکم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : رادیو آن/ماه
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و سه - لولیان شوخ: حافظ
حافظ
اگر آن تُرکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را
به خال هِندویَش بَخشَم سمرقند و بُخارا را
بده ساقی مِیِ باقی که در جَنَّت نخواهی یافت
کنار آب رُکنآباد و گُلگَشت مُصَلّا را
فَغان کـاین لولیانِ شوخِ شیرینکارِ شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوانِ یَغما را
ز عشقِ ناتمامِ ما جمالِ یار مُستَغنی است
به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را
مَنَ ازْ آن حُسنِ روزافزون که یوسُف داشت دانستم
که عشق از پردهٔ عِصمت بُرون آرد زُلِیخا را
اگر دشنام فرمایی وَگَر نفرین، دعا گویم
جوابِ تلخ میزیبد لبِ لعلِ شِکرخا را
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوستتر دارند
جوانانِ سعادتمند پندِ پیرِ دانا را
حَدیث از مُطرب و مِی گو و رازِ دَهر کمتر جو
که کس نَگْشود و نَگْشاید به حکمت این مُعمّا را
غزل گفتی و دُر سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظمِ تو اَفشانَد فَلَک عِقد ثریّا را
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سیام
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و دو - مردمان سخت کوش: حافظ
حافظ
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
وز شما پنهان نشاید کرد سِرِّ مِیفروش
گفت آسان گیر بر خود کارها کز رویِ طبع
سخت میگردد جهان بر مردمانِ سختکوش
گوش کن پند ای پسر وز بهرِ دنیا غم مَخور
گفتمت چون دُر حدیثی، گر توانی دار گوش
در حریمِ عشق نَتْوان زد دَم از گفت و شنید
زان که آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش
در بساطِ نکتهدانان خودفروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گو ای مردِ عاقل، یا خموش
با دلِ خونین لبِ خندان بیاور همچو جام
نی گَرَت زخمی رسد، آیی چو چنگ اندر خروش
تا نگردی آشْنا زین پرده رَمزی نشنوی
گوشِ بیگانه نباشد جایِ پیغامِ سروش
ساقیا مِی ده که رندیهایِ حافظ فهم کرد
آصِفِ صاحبقرانِ جرمبخشِ عیبپوش
وآن گَهَم دَر داد جامی کز فروغش بر فلک
زهره در رقص آمد و بَرْبَط زنان میگفت نوش
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سیام
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : داستاکو
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی و یک - سگ بند: محمدِ وَصیفِ سَگزی
محمد بن وصیف سگزی
ای امیری که امیرانِ جهان خاصه و عام
بنده و چاکر و مولای و سگبند و غلام
ازلی خطی در لوح که مُلکی بِدهید
به ابی یوسف یعقوب بن اللیث هُمام
به لَتام آمد رتبیل و لَتی خورد به لنگ
لَتره شد لشکر رتبیل و هبا گشت کنام
لِمَنُ المُلک بخواندی تو امیرا به یقین
با قَلیلُالفِئه کن زاد در آن لشکر کام
عمرِ عمار ترا خواست و زوگشت بری
تیغ تو کرد میانجی به میان دد و دام
عمر او نزد تو آمد که تو چون نوح بزی
دَرِ آکار تَنِ او سَرِ او بابِ طعام
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سیام
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
معرفی پادکست : رادیو فرکتال
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و سی - غمگن و سزوار: رودکی
رودکی
ای آن که غَمگِنی و سزاواری
وندَر نهان، سِرِشک همی باری
از بهر آن کجا بِبَرم نامش
ترسم ز بخت، اندُه و دشواری
رفت آن که رفت و آمد آنک آمد
بود آن که بود، خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟
گیتیست، کی پذیرد هَمواری
مُستی مَکُن، که ننگرد او مُستی
زاری مَکُن، که نشنود او زاری
شو، تا قیامت آید، زاری کن
کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیش بینی زین گردون
گر تو به هر بهانه بیازاری
گویی؛ گماشتهست بلایی او
بر هر که تو بر او دل بُگماری
ابری پدید نی و کسوفی نی
بگرفت ماه و گَشت جهان تاری
فرمان کُنی و یا نکُنی، ترسم
بر خویشتن ظفر ندهی باری!
تا بشکنی سپاهِ غَمان بر دل
آن بِه که مِی بیاری و بگساری
اندر بلایِ سخت پدید آید
فضل و بزرگمردی و سالاری
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سیام
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و نه - فکر معاش
واعظ قزوینی
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کشت
فارغ نشویم یکدم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
اوحدالدین کرمانی
عالم همه محنت است و ایام غم است
گردون همه فانی است و گیتی ستم است
فیالجمله چو در کارِ جهان مینگرم
آسوده کسی نیست، وگر هست کم است
خیام
از دی که گذشت، هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامدهست، فریاد مکن
بر نامده و گذشته بُنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
خیام
مشنو سخن از زمانهسازآمدگان
می خواه مُرَوَّق، زِ طِرازآمدگان
رفتند یَکان یَکان، فراز آمدگان
کس میندهد نشانِ باز آمدگان
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت سیام
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و هشت - پیرهنچاک: حافظ
حافظ
زلفآشفته و خویکرده و خندانلب و مست
پیرهنچاک و غزلخوان و صُراحی در دست
نرگسش عَربدهجوی و لبش افسوسکنان
نیم شب، دوش به بالین من آمد، بنشست
سر فرا گوش من آورد به آوازِ حزین
گفت: ای عاشقِ دیرینهٔ من، خوابت هست؟
عاشقی را که چنین بادهٔ شبگیر دهند
کافر عشق بُوَد گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دُردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تُحفه به ما روزِ الست
آن چه او ریخت به پیمانهٔ ما نوشیدیم
اگر از خَمرِ بهشت است وگر بادهٔ مست
خندهٔ جامِ می و زلفِ گرهگیرِ نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و هفت - دم آتشین: سعدی
سعدی
تو را عشقِ همچون خودی ز آب و گل
رباید همی صبر و آرام دل
به بیداریش فتنه بر خَد و خال
به خواب اندرش پای بند خیال
به صدقش چنان سر نهی در قدم
که بینی جهان با وجودش عدم
چو در چشم شاهد نیاید زرت
زر و خاک یکسان نماید برت
دگر با کست بر نیاید نفس
که با او نماند دگر، جایِ کس
تو گویی به چشم اندرش منزل است
وگر دیده بر هم نهی، در دل است
نه اندیشه از کس که رسوا شوی
نه قوت که یک دم شکیبا شوی
گرت جان بخواهد، به لب بر نهی
ورت تیغ بر سر نهد، سر نهی
چو عشقی که بنیاد آن بر هواست
چنین فتنهانگیز و فرمانرواست،
عجب داری از سالکان طریق
که باشند در بحر معنی غریق؟
به سودای جانان به جان مشتغل
به ذکر حبیب از جهان مشتغل
به یاد حق از خلق بگریخته
چنان مست ساقی که می ریخته
نشاید به دارو دوا کردشان
که کس مطلع نیست بر دردشان
الست از ازل همچنانشان به گوش
به فریاد قالوا بلی در خروش
گروهی عمل دار عزلت نشین
قدمهای خاکی، دم آتشین
به یک نعره کوهی ز جا بر کنند
به یک ناله شهری به هم بر زنند
چو بادند پنهان و چالاک پوی
چو سنگند خاموش و تسبیح گوی
سحرها بگریند چندان که آب
فرو شوید از دیدهشان کحل خواب
فرس کشته از بس که شب راندهاند
سحرگه خروشان که واماندهاند
شب و روز در بحر سودا و سوز
ندانند ز آشفتگی شب ز روز
چنان فتنه بر حسن صورتنگار
که با حسن صورت ندارند کار
ندادند صاحبدلان دل به پوست
وگر ابلهی داد، بیمغز کوست
می صرف وحدت کسی نوش کرد
که دنیا و عقبی فراموش کرد
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا -قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و شش -آستین ناز: خاقانی
خاقانی
ما دل به دست مهر تو زان باز دادهایم
کاندر طریق عشق تو گرم اوفتادهایم
ما رطلهای درد تو زان در کشیدهایم
کز رمزهای درد تو سری گشادهایم
گفتی که دل بداده و فارغ نشستهای
اینک برای دادن جان ایستادهایم
ما آستین ناز تو از دست کی دهیم
چون دامن نیاز به دست تو دادهایم
تا همقدم شدیم سگ پاسبانت را
از فرق فرقدین قدم برنهادهایم
کس را چه دست بر ما گر عاشق توایم
مولای کس نهایم که آزاد زادهایم
ما هم به باده همدم خاقانیم و بس
کو راه بادهخانه که جویای بادهایم
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و پنج - مست ریا: حافظ
حافظ
طالع اگر مدد دهد، دامَنَش آوَرَم به کف
گر بِکَشَم زهی طَرَب، ور بِکُشَد زهی شرف
طَرْفِ کَرَم ز کَس نَبَست، این دلِ پُر امیدِ من
گر چه سخن همیبَرَد، قصهٔ من به هر طرف
از خَمِ ابرویِ توام، هیچ گشایشی نشد
وَه که در این خیالِ کَج، عمرِ عزیز شد تلف
اَبرویِ دوست کِی شود دَستکَشِ خیالِ من؟
کس نزدهست از این کمان تیرِ مراد بر هدف
چند به ناز پَروَرَم مِهرِ بُتانِ سنگدل
یادِ پدر نمیکنند این پسرانِ ناخَلَف
من به خیالِ زاهدی گوشهنشین و طُرفه آنک
مُغْبَچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دَف
بی خبرند زاهدان، نقش بخوان و لاتَقُل
مستِ ریاست محتسب، باده بده و لاتَخَف
صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه میخورد
پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف
حافظ اگر قدم زنی در رَهِ خاندان به صِدق
بدرقهٔ رَهَت شود همَّتِ شَحنِهٔ نجف
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و چهار - صبوحی الست: عراقی
عراقی بند پانزدهم ترجیعبند
ساقی، قدحی، که نیم مستیم
مَخمورِ صَبوحیِ اَلَستیم
از صومعه پا برون نهادیم
در میکده مُعتَکِف نشستیم
از جور تو خرقهها دریدیم
وز دستِ تو توبهها شکستیم
جز جانْ گرویِ دگر نداریم
بپذیر، که نیک تنگْدستیم
ما را برهان ز ما، که تا ما
با خویشتنیم، بت پرستیم
ما هرچه که داشتیم، پیوند
از بهر تو آن همه گسستیم
بر دَرگهِ لطفِ تو فتادیم
در رحمت تو امید بستیم
گر نیک و بدیم، ور بد و نیک
هم آنِ توایم، هر چه هستیم
دَر دِه قدحی، که از عراقی
الا به شراب وا نرستیم
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و سه - عشق اتفاقی: عراقی
عراقی بند چهاردهم ترجیعبند
ساقی، دو سه دم که هست باقی
در ده مَدَدِ حیات باقی
قَدْ فَاتَنی اَلصَّبوُحْ فَادرِکْ
مِنْ قَبْلِ فُوَاتَ الاِعْتِباقِ
در کیسهی نقد نیست جُز جان
بستان قَدَحی، بیار ساقی
کَم اَصبِرُ قَدْ صَبَرْتُ حَتّی
رُوحی بَلَغَتْ اِلیَ التَّراقِ
دردا! که به خیره عمر بگذشت
نابوده میان ما تلاقی
فَاسْتَعْذَبَ مَسْمَعی حَدیثاً
مُذْتابَ بِذِکْرِ کَمْ مَذَاقِ
من زانِ تواَم، تو هم مرا باش
خوش باش به عشقِ اتفاقی
اَشتاقُ اِلیَ لِقاکَ، فَانْظُرْ
لی وَجْهَکَ نَظْرَتَ الْاَلاقِ
بگذار که بر درِ تو باشد
کمتر سگک دَرت عراقی
استَوْطِنُ بابَکم عَسی اَن
یَحطِی نَظَراً بِکُمْ حَداقِ
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و دو - نسیم می: عراقی
عراقی بند سیزدهم ترجیعبند
ساقی، سرِ دَردِ سَر ندارم
بشکن به نسیمِ می خمارم
یک جرعه ز جامِ می به من ده
تا دُرد کشم، که خاکسارم
از جامِ تو قانِعَم به دُردی
حاشا که به جرعه سر دَرآرم
یادآر مرا به دُردیِ خُم
کز خاکِ درِ تو یادگارم
بگذار که بر درت نشینم
آخر نه ز کوی تو غبارم؟
از دست مده، که رفتم از دست
دستیم بده، که دوستدارم
زنده نَفسی برای آنم
تا پیش رخِ تو جان سپارم
این یک نفسم تو نیز خوش دار
چون با نفسی فتاد کارم
نایافته بوی گلشن و صل
در سینه شکست هِجرْ خارم
در سر دارم که بعد از امروز
دست از همه کارها بدارم
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست و یک - آب آتش افراز: عراقی
عراقی بند دوازدهم ترجیعبند
ساقی، بده آبِ آتشافروز
چون سوختییَم تمامتر سوز
این آتش من به آب بنشان
وز آب من آتشی برافروز
می ده، که ز بادهی شبانه
در سر بودم خمارْ امروز
در ساغرِ دل شراب افکن
کز پرتوِ آن شود شبم روز
گفتی که: بنال زار هر شب
ماتم زده را تو نوحه ماموز
چون با منِ خسته مینسازی
چه سود ز نالهی من و سوز؟
دل را ز تو تا شکیب افتاد
بر لشکرِ غم نگشت پیروز
بخشای برین دلِ جگرخوار
رحم آر بدین تنِ غماندوز
من میشکنم، تو باز میبند
من میدَرَم، از کرم تو میدوز
از توبه و زهد توبه کردم
اینک چو قلندران شب و روز
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و نهم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و بیست - شرابخانهی نوش: عراقی
عراقی بند یازدهم ترجیعبند
ساقی، ز شرابخانة نوش
یک جام بیاور و بِبر هوش
مستم کن، آنچنان که در حال
از هستی خود کنم فراموش
ور خود سوی من کنی نگاهی
بیباده شوم خراب و مدهوش
سرمست شوم چو چَشمِ ساقی
گر زانکه بیابم از لبت نوش
کی بو که ز لطفِ دلنوازت
گیرم همه کامِ دلْ در آغوش؟
دارد چو به لطفِ دلبرم چشم
میدار تو هم به حال او گوش
مگذار برهنهام ز لطفت
در من تو ز مهر جامهای پوش
چون نیست مرا کسی خریدار
مولای توام، تو نیز مفروش
دیگِ دل من، که نیز خام است
بر آتشِ شوق سر زند جوش
در صومعه حشمتت ندیدم
اکنون شب و روز بر سرِ دوش
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و نوزده - حیات جاودانی: عراقی
عراقی بند دهم ترجیعبند
ساقی، بده آبِ زندگانی
پیش آر حیاتِ جاودانی
می ده، که کسی نیافت هرگز
بی آبِ حیات زندگانی
در مجلس عشق مُفلسی را
پُر کن دو سه رَطْلِ رایگانی
شاید که دهی به دوستداری
آن ساغرِ مهرِ دوستگانی
برخیزم و ترکِ خویش گیرم
گر هیچ تو با خودم نِشانی
ور از درِ من غمت درآید
جان پیشْ کِشَم ز شادمانی
جان را ز دو دیده دوست دارم
زان رو که تو در میانِ آنی
از عاشق خود کَران چه گیری؟
چون با دل و جانْش درمیانی
از بهرِ رُخِ تو میکُند چشم
از دیده همیشه دیدهبانی
در آرزویِ رخ تو بودم
عمری چو نیافتم امانی
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
صد و هجده - چشم تشنه: عراقی
عراقی بند نهم ترجیعبند
ساقی بِنُما رِخِ نکویت
تا جامِ طَرَب کِشَم به بویت
ناخورده شراب مست گردد
نظّارِگی از رخِ نکویت
گر صافْ نمیدهی، که خاکم
یاد آر به دُردیِ سبویت
مگذار ز تشنگی بمیرم
نایافته قطرهای ز جویت
آیا بود آنکه چشم تشنه
سیراب شود ز آب رویت؟
یا هیچ بود که ناتوانی
یابد سحری نسیم کویت؟
از توبه و زُهد توبه کردم
تا بو که رَسَم دمی به سویت
دل جُست و تو را نیافت، افسوس
واماند کُنون زِ جُست و جویت
خوی تو نکوست با همه کس
با من ز چه بد فُتاد خویت؟
میگِریم روز، در فراقت
مینالم شب، در آرزویت
بر بوی تو روزگار بگذشت
از بخت نیافتم چو بویت
در میکده میکشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
لینک های پادکست
پادکست بوطیقا - قسمت بیستم و هشتم
شبکه های اجتماعی : یوتوب بوطیقا | اینستاگرام بوطیقا | تلگرام بوطیقا | توییتر بوطیقا
حمایت مالی از پادکست : حامی باش بوطیقا
تماس : [email protected]
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.