تاریخ تازهها
رویدادهای روز که خمیرمایۀ «اخبارِ» رسانه ها را تشکیل می دهند، فراوان ریشه در گذشته دارند و گاه بیش از آنکه حاصل گریز ناگهانی احوال روز باشند، نتیجۀ دیگرگون شدن هر چند کُند، اما ژرف و پایدار روزگاری دراز مدت اند. «تاریخ تازهها» بر گذشتۀ رخدادهای روز می نگرد و در این نظر و گذر پیشینۀ چرخشهای کنونی را باز می نماید.
بنیادگرایی و خودسری سیاسی، علل اصلی ناکامی طالبان در پایهگذاری یک اقتصاد ملی و شکوفا
در چهارم سپتامبر ۲۰۱۵ / ۱۳ شهریور ۱۳۹۴ کنفرانسی با سخنرانی اشرف غنی، رئیس جمهوری افغانستان، در کاخ ریاست جمهوری (ارگ کابل) با شرکت مقامهای بلندپایۀ ۷۰ کشور و نهاد بینالمللیِ کمککننده به افغانستان آغاز شد. هدف اصلی آن کنفرانس بحث دربارۀ تعهدات افغانستان و پیگیری تصمیمهای دو کنفرانس اقتصادی توکیو و لندن بود. در آن کنفرانس، اشرف غنی دربارۀ پیشرفتهای کشور پس از کنفرانس لندن سخن گفت.
کنفرانس لندن ادامۀ کنفرانس توکیو بود. در کنفرانس توکیو که در ژوئیۀ ۲۰۱۲ / تیر ۱۳۹۱ در زمان ریاست جمهوری حامد کرزَی برگزار شد، بیش از ۷۰ کشور متعهد شدند برای توسعۀ زیرساختها و بخش غیرنظامی افغانستان و رسیدن آن کشور به خودکفایی، ۱۶ میلیارد دلار به دولت کابل کمک مالی کنند. به منظور ارزیابی مجدد این تعهدات و اطمینان از اصلاحات اقتصادی دولت افغانستان، کنفرانس لندن در دسامبر ۲۰۱۴ / آذر ۱۳۹۳ برگزار شد.
در کنفرانس لندن نیز که با شرکت نمایندگان بیش از ۷۰ کشور و سازمان بینالمللی برگزار شد، شرکتکنندگان بر ادامۀ پشتیبانی مالی و سیاسی از افغانستان برای ایجاد اصلاحات ساختاری، مبارزه با فساد اداری و بهبود وضعیت اقتصادی آن کشور تأکید کردند.
داوید مارتینون، آخرین سفیر فرانسه در کابل پیش از بازگشت طالبان، در مصاحبهای که در ۱۶ اوت ۲۰۲۲ / ۲۵ مرداد ۱۴۰۱ با روزنامۀ «لوموند» کرد، گفت: بر پایۀ ارزیابیهای گوناگون، حجم کمکهای خارجیِ غیرنظامیِ کشورهایی مانند آمریکا، اتحادیۀ اروپا، ژاپن و هند به دولت افغانستان پیش از بازگشت طالبان، چهار تا هفت برابر کمکهای مالی ایالات متحد آمریکا با عنوان «طرح مارشال» به ۱۶ کشور جنگزدۀ اروپای غربی در سالهای ۱۹۴۸ تا ۱۹۵۱ / ۱۳۲۶ تا ۱۳۲۹ خورشیدی بود.
در آن مصاحبه داوید مارتینون به فساد نابخشودنیِ گروهی از سرآمدان سیاسی افغانستان در زمان حضور آمریکا و ناتو در آن کشور اشاره کرد. آن سرآمدان بخش مهمی از کمکهای مالی خارجی را میدزدیدند و در دوُبی خانه میخریدند چنان که، به گفته او، با پول آنان بازار مسکن در امارات رونق گرفت. البته، کم نبودند سازمانهای غیردولتیِ غربی نیز که به بهانۀ خدمت به مردم افغانستان بخش مهمی از کمکهای خارجی را با همدستی همکاران محلی خود میدزدیدند و برای خود حقوقهای چند ۱۰ هزار دلاری در ماه تعیین کرده بودند.
با این حال، از حق نباید گذشت که بسیاری از سرآمدان سیاسی افغانستان در آن زمان امانتدار و درستکار بودند و از صمیم دل در راه بازسازیِ کشورشان میکوشیدند. آنان به توسعۀ مدرسهها و دانشگاهها یاری رساندند، در نوسازی جامعۀ افغانستان به سهم خود کوشیدند و راه را برای آزادی زنان هموار کردند، چنان که طالبان پس از پنج سال بازگشت به قدرت هنوز نتوانستهاند صدای زنان آزادۀ افغانستان را یکسره خاموش کنند.
با بازگشت طالبان به قدرت اقتصاد افغانستان دچار تغییرات ساختاری شد. یکهتازی سیاسی و نظامی آنان معنایی جز از میان رفتن امنیتِ حقوقی برای سرمایهگذاریهای داخلی و خارجی نداشت. با از میان رفتن امنیت حقوقی برای سرمایهگذاری، فعالیت بخش خصوصی نیز بسیار محدود شد و وابستگی خانوارها به کمکهای بشردوستانه افزایش پیدا کرد. طالبان با تنگناهایی که از همان آغاز برای فعالیت اقتصادی زنان ایجاد کردند، در عمل، بخش مهمی از نیروی کار کشور را از گردونۀ اقتصاد بیرون راندند.
البته، در چند سال گذشته نشانههایی از رشد اقتصادی دیده شده است. به گزارش بانک جهانی، اقتصاد افغانستان در سال ۲۰۲۵ / ۱۴۰۳ رشدی در حدود ۴.۳ د
یکهتازی تاریخی طالبان سرچشمۀ اصلی گیر و گرفتاریهای کنونی آنان
در «توافقنامۀ دوحه» یا «موافقتنامۀ آوردن صلح به افغانستان» که در ۲۹ فوریۀ ۲۰۲۰ / ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ میان ایالات متحد آمریکا و طالبان در دوحه، پایتخت قطَر، امضا شد، از تشکیل «حکومت اسلامی جدید» در افغانستان سخن رفته است. آن حکومت قرار بود پس از امضای توافقنامۀ دوحه و به دنبال یک رشته مذاکرات میان سه نیروی عمدۀ سیاسیِ افغانستان تشکیل شود.
آن سه نیرو عبارت بودند از طالبان، حکومت اشرف غنی و مجموعۀ رهبران سیاسی و جهادی افغانستان مانند حامد کرزَی، عبدالله عبدالله، رهبران جمعیت اسلامی، جنبش ملی، حزب وحدت و دیگر گروههای سیاسی.
قرار بود مذاکرات که با عنوان «مذاکرات بینالافغانی» از آن یاد میشد، در ۱۰ مارس ۲۰۲۰ / ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ در اُسلو، پایتخت نروژ، آغاز شود. اما چنین نشد. طالبان که با آمریکا پیمان صلح بسته بودند، سرمست از پیروزی علاقهای به تقسیم قدرت با دیگران نداشتند. از سوی دیگر، اشرف غنی، رئیس جمهور، و دیگر مقامهای ارشد جمهوری مانند امرالله صالح، معاون اول رئیس جمهور، یا فضلمحمود فضلی، رئیس دفتر ریاست جمهوری، حاضر نبودند از قدرت چشم بپوشند و به برچیده شدن جمهوری تن در دهند.
به عقیدۀ بسیاری از تحلیلگران افغانستانی، رهبران سیاسی و جهادی نیز بیش از اندازه به وعدههای زَلمی خلیلزاد، نمایندۀ ویژۀ امریکا، امید بسته بودند و گمان میکردند پس از امضای پیمانِ صلح با آمریکا بیدرنگ مذاکرات آغاز خواهد شد و حکومتی فراگیر با مشارکت آنان تشکیل خواهد شد. آن رهبران مرتکب سه خطای محاسباتی شدند.
نخستین خطای آنان این بود که گمان میکردند اشرف غنی به سبب نداشتن پایگاه اجتماعی لازم برای حکمرانی بر سراسر افغانستان، سرانجام از قدرت کنارهگیری خواهد کرد و مذاکره کنندگان اصلی با طالبان خود آنان خواهند بود. بیشتر آنان بر این باور بودند که در حکومت آیندۀ کشور سهم مهمی خواهند داشت. دومین خطای محاسباتی آنان این بود که گمان میکردند طالبان از بیست سال جنگ درس گرفتهاند و مذاکره با نیروهای سیاسی رقیب و رسیدن به یک توافق همگانی را بر راهحل نظامی ترجیح میدهند. سومین خطای آنان نیز جدی گرفتن بیش از اندازۀ وعدههای زَلمی خلیلزاد بود. زیرا او توانسته بود بسیاری از رهبران سیاسی را مجاب کند که گذار سیاسی از راه مذاکره انجام خواهد گرفت و آنان نیز سهمی در قدرت خواهند داشت.
آن رهبران با خلیلزاد در ارتباط بودند چنان که به درخواست او سرگرم تنظیم طرحهایی برای دوران گذار و آیندۀ کشور بودند. اما درست هنگامی که طرحهای خود را تنظیم و آماده میکردند، طالبان وُلِسوالیها را یکی پس از دیگری درمینوردیدند و به سوی کابل پیش میرفتند. در ۴۵ روز پس از امضای «توافقنامۀ دوحه»، طالبان بر حملات خود به نیروهای امنیتی افغانستان افزودند. آنان بیش از ۴۵۰۰ حمله انجام دادند و بیش از ۹۰۰ تن از نیروهای امنیتی افغانستان را کشتند.
گفته میشود آمریکاییها و شماری از رهبران سیاسی افغانستان مانند حامد کرزَی و عبدالله عبدالله از یک سال پیش مصّرانه از اشرف غنی میخواستند برای موفقیت طرح صلح و هموار شدن راه گذار، از ریاست جمهوری کنارهگیری کند. اما او مقاومت میکرد تا که سرانجام با خروج ناگهانیاش از کابل، همه را غافلگیر کرد. مقامهای امنیتی گمان میکردند او در کابل خواهد ماند و بحران را مدیریت خواهد کرد. طالبان در ۱۵ اوت ۲۰۲۱ / ۲۴ مرداد ۱۴۰۰ کابل را به تصرف خود درآوردند. با ورود آنان به آن شهر، اشرف غنی فرار کرد و دولت افغانستان بیدرنگ سرنگون شد.
با خروج عجول
نسلکُشی کولیها در جنگ جهانی دوم و سهمی که فرانسویها در آن داشتند
یکشنبه گذشته دوم اوت ۲۰۲۶ / ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ در بعضی از کشورهای اروپایی روز ملی ادای احترام به قربانیان نسلکشی «کولیها» به دست آلمان نازی بود. در سال ۲۰۱۲ میلادی / ۱۳۹۱ خورشیدی، یادمانی (بنای یادبودی) در مرکز برلین در جنوب رایشتاگ به احترام قربانیان این نسلکشی نصب شد و سه سال بعد درسال ۲۰۱۵ میلادی / ۱۳۹۴ خورشیدی، پارلمان اروپا دوم اوت را «روز جهانی یادبود نسلکشی سینتیها و رُمها (کولیها)» اعلام کرد.
برپایۀ تحقیقات تاریخی که تاکنون انجام گرفته، در جنگ جهانی دوم بیش از ۵۰۰۰۰۰ نفر از کولیها در آن نسلکشی جان باختند. تنها در شب ۲ و ۳ اوت ۱۹۴۴ / ۱۱ و ۱۲ مرداد ۱۳۲۳، در حدود ۴۳۰۰ نفر از کولیها و مردم کوچنده که در اردوگاهی در آشویتس- بیرکناو زندانی بودند، نابود شدند.
بنای یادبودی که به احترام قربانیان آن نسلکشی ساخته شده، یک استخر آب دایرهای شکل است و در مرکز آن تختهسنگی سهگوش قرار دارد که یادآور مثلثی است با رنگهای گوناگون که زندانیانِ کولی روی لباسِ زندان خود میدوختند. چند شاخه گل بر روی تختهسنگ سهگوش، نماد زندگی و یادبود سینتیها و کولیهای کشته شده است. هنگامی که گلها پژمرده میشوند، روی تختهسنگ میافتند و سپس در استخر فرو میروند. آنگاه شاخه گلهای تازه و شاداب بر روی تختهسنگ سهگوش ظاهر میشوند. بر لبۀ استخر، شعر «آشویتس» اثر «سانتینو اسپینِلّی»، کولیِ ایتالیایی، به زبانهای انگلیسی، آلمانی و رومانیایی نقش بسته است: «چهرۀ فرورفته/ چشمان خاموش / لبهای سرد / سکوت / قلبی پاره پاره / نَفَس بریده / بیکلام / بیاشک».
پارلمان اروپا با تصویب قطعنامۀ ۲۶۱۵ در سال ۲۰۱۵ / ۱۳۹۴، واقعیت تاریخی نسلکشیِ کولیها و سینتیها را در جنگ جهانی دوم و نیز اشکال دیگر آزار و اذیت این مردمان را به رسمیت شناخت. آن قطعنامه از کشورهای عضو اتحادیۀ اروپا نیز خواست که این واقعیت تاریخی را به رسمیت بشناسند تا هم یاد قربانیان آن نسلکشی را گرامی بدارند و هم با کولیستیزی کنونی مبارزه کنند. هماکنون بیشتر کشورهای اروپایی از جمله آلمان و فرانسه، دوم اوت را روز ملی ادای احترام و یادبود قربانیان آن نسلکشی میشناسند. سازمان ملل متحد نیز این تاریخ را به رسمیت میشناسد. در سال ۲۰۲۴، آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد در مراسم بزرگداشت این روز در «بیرکناو» شرکت کرد.
البته دولت آلمان از اوایل سال ۱۹۸۲ به ابتکار هلموت اشمیت، صدراعظم وقت خود، آن نسلکشی را به رسمیت شناخت. بنای یادبود را نیز دولت آلمان برپا کرد. این سیاست یادبودیِ آلمانیها از نظر تاریخی بسیار مهم بود. اما کشورهای دیگر اروپایی از جمله فرانسه نیز سهم بزرگی در آن نسلکشی داشتند. بسیاری از فرانسویهایی که نوادگان مردم کوچنشین و کولیهایی هستند که در زمان جنگ قربانی آزار و اذیت نازیها و متحدانشان شدند، انتظار داشتند فرانسه نیز یک «سیاست یادبودی» سزاوار این نام تنظیم و اجرا کند. مسئولیت فرانسه در رویدادهای مربوط به آن نسلکشی اکنون برپایۀ منابع و شواهد انکارناپذیر تاریخی ثابت شده است. فرانسه از سال ۱۹۱۲ میلادی / ۱۲۹۰ خورشیدی محدودیتهای گوناگون بر کولیها و مردمان کوچنشین اعمال میکرد.
فرانسویها پس از صدور «حکم قانونی» ۶ آوریل ۱۹۴۰ / ۱۷ فروردین ۱۳۲۳، محدودیتهایی مانند ممنوعیتِ سفر، حبس خانگی و بازداشت موقت برای کولیها در نظر گرفتند و بدینسان، هزاران تن از مردمانی را که در طبقهبندی اداری آن کشور «کوچنشین» نامیده میشدند، از زندگیِ آزاد محروم کردند. «رِمون گورِم
احتمال مشارکت گروههای مسلح کُرد در حملۀ زمینی آمریکا به ایران
روز دوشنبه ۵ مرداد / ۲۷ ژوئیه رسانههای عراقی از شنیده شدن چندین انفجار در اربیل، پایتخت «اقلیم کردستان» و مرکز استان اربیل عراق، خبر دادند. به گزارش رسانههای جمهوری اسلامی، ایران بار دیگر پایگاههای احزاب تجزیه طلب کُرد را در اقلیم کردستان هدف قرار داده است. گفته میشود اقلیم کردستان از زمان آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تاکنون، هدف ۹۴۰ حملۀ پهپادی و موشکی قرار گرفته که بر اثر آن ۳۲ نفر کشته و بیش از ۱۵۰ نفر زخمی شدهاند.
به نوشتۀ نشریۀ اینترنتی «امواج مدیا»، برپایۀ طرح اسرائیل و آمریکا قرار بود اندکی پس از آغاز جنگ، شبهنظامیان کُرد ایرانی از عراق وارد خاک ایران شوند و با پشتیبانی جنگندههای آمریکایی و اسرائیلی به سوی تهران پیشروی کنند. این طرح با مخالفت دولت ترکیه رو به رو شد و دونالد ترامپ بیدرنگ آن را کنار گذاشت. با این حال، اگرچه این طرح به ظاهر کنار گذاشته شد، اما جمهوری اسلامی ایران هشیاریاش را از دست نداد. نیروهای ایرانی از حمله به مواضع شبهنظامیان کُرد ایرانی در کردستان عراق بازنمیایستند.
به گفتۀ عباس عراقچی، وزیر امور خارجۀ جمهوری اسلامی، در مصاحبه با جواد موُگویی، تهیه کننده و مستندساز ایرانی، که در ۲۸ تیر / ۱۹ ژوئیه پخش شد، ترکیه در «گفت و گو با آمریکاییها و اتخاذ موضع قاطع در این باره»، «نقش مؤثری» در جلوگیری از توطئۀ اسرائیل و آمریکا بازی کرد. عراقچی در آن مصاحبه میگوید: من این موضوع را در گفت و گوهایی با رهبران کُرد عراق، محمد شیاع السودانی، نخست وزیر وقت عراق، و هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در میان گذاشتم.
او سپس میافزاید: به آنان گفتم اگر هرگونه تهدیدی از کردستان عراق متوجه ما شود، بیدرنگ پاسخ خواهیم داد. مقامهای کردستان عراق و نیز بغداد به من اطمینان دادند که هرگز اجازۀ نخواهند داد چنین اتفاقی بیفتد و کنترل اوضاع را در دست خواهند گرفت.
مصاحبۀ عباس عراقچی پس از گزارشهای رسانههای اسرائیلی دربارۀ پا در میانیِ رجب طیب اردوغان، رئیس جمهور ترکیه، انجام گرفت. در ۱۴ تیر / ۵ ژوئیه، « آی ۲۴ نیوز»، شبکۀ خبری بینالمللی اسرائیل، به نقل از منابع غربی خبر داد که رئیس جمهور ترکیه مصرانه از ترامپ خواسته بود از این طرح منصرف شود چنان که او در آخرین لحظه، طرح استفاده از جنگجویان تبعیدیِ کُرد را برای حملۀ زمینی به خاک ایران لغو کرد.
به گزارش « آی ۲۴ نیوز» در آن طرح عملیات مشترکی میان نیروهای اسرائیلی، آمریکایی و کُردهای ایرانیِ مستقر در عراق پیشبینی شده بود و قرار بود شبهنظامیان کُرد با حملۀ زمینی به خاک ایران، راهی سرراست به سوی تهران بگشایند و سپس به نهاد ریاست جمهوری در تهران حمله کنند.
به نوشتۀ روزنامۀ «هاآرتص» از قول مقامهای ارشد اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل، ترکیه به واشنگتن و میانجیهای اسرائیلی اطلاع داده بود که حضور هرگونه نیروی مسلح کُرد را در نزدیکی مرزهای خود برنمیتابد و آن را تهدیدی برای موجودیت خود میداند. به گفتۀ این مقامها، ترکیه هشدار داده بود که اگر شبهنظامیان کُرد به ایران حمله کنند، از ایران پشتیبانی هوایی خواهد کرد و سرراست برضد نیروهای کُرد وارد عمل خواهد شد.
با آغاز دور تازۀ حملات هوایی آمریکا و احتمال حملۀ زمینی به خاک ایران، نیروهای جمهوری اسلامی موجی از حملات پهپادی و موشکی را به پایگاههای گروههای مسلح کُرد ایرانی در کردستان عراق آغاز کردند. حملات انجام شده در ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه در نزدیکی سلیمانیه به کشته شدن ۹ عضو حزب کومله انجامید.
وضع کنونی جنگی که قرار بود به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد
جمعۀ گذشته ۲۶ تیر / ۱۷ ژوئیه، محسن رضایی، فرمانده پیشین سپاه پاسداران، در گفت و گوی تلویزیونی با «خبرگزاری صدا و سیما» گفت: اگر در روزهای آینده آمریکا جنگ را ادامه دهد ایران از فاز مقابله به مثل وارد فاز تهاجمی خواهد شد. او سپس افزود: اشتباه محاسباتی بعدی آمریکا ممکن است شعلههای جنگ را به سطح فرامنطقهای برساند و لذا از ملتهای مسلمان و عزیز منطقه میخواهیم با ایستادگی در برابر آمریکا و اسرائیل جلو شعله ور شدن جنگ را بگیرند.
فرمانده پیشین سپاه پاسداران توضیحی دربارۀ چند و چونِ فاز تهاجمی نداد. بمباران پلها، فرودگاههای غیرنظامی و نیروگاههای برق ایران نشان میدهد که حمله به زیرساختهای حیاتی کشور در راهبرد نظامی ایالات متحد آمریکا در دور تازۀ درگیریها اهمیتی بیش از پیش یافته است. به همین سبب، به نظر میرسد فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی نیز در راهبرد نظامیاش تجدید نظر کرده و به دنبال گسترش دامنۀ جنگ به مناطق دیگر است.
به نوشتۀ «تایمز اسرائیل»، چنین به نظر میرسد رژیم ایران پس از فلج کردن ترافیک دریایی در تنگۀ هرمز، میخواهد این بار خطرناکترین کارت خود را بازی کند و آن، بسیج متحدان حوثیاش در یمن برای بستن تنگۀ باب المندب، دروازه دریای سرخ، است. چنین اقدامی جبهۀ تازهای برضد واشنگتن خواهد گشود و همزمان دو حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان را به خطر خواهد انداخت.
همزمانی شدت گرفتن حملات ایالات متحد آمریکا به ایران و افزایش عملیات نظامی حوثیها تحلیلگران را به این نتیجه رسانده است که رژیم ایران به دنبال گسترش درگیریها به منظور افزودن فشار بر واشنگتن است و میخواهد با گسترش جنگ به دریای سرخ، تجارت جهانی و تأمین انرژی را به خطر بیندازد.
به نوشتۀ این روزنامه، رژیم ایران پیش از این با مختل کردن ترافیک تنگۀ هرمز، قدرت این اهرم استراتژیکِ اصلیِ خود را به نمایش گذاشته است. به نظر میرسد اکنون آماده است اهرم فشار دیگری در باب المندب ایجاد کند. این تنگۀ باریک، دریای سرخ را به خلیج عدن وصل میکند و گذرگاه صادرات نفت عربستان و بخش چشمگیری از تجارت دریایی جهانی است.
به گفتۀ جوزِپّه گالیانو، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، تنگۀ هرمز و باب المندب دو صحنۀ عملیاتی جداگانه نیستند، بلکه دو سر یک سیستم انرژی و تجارت جهانیاند. اولی خروجی خلیج فارس را کنترل میکند؛ دومی اقیانوس هند را به دریای سرخ و سپس به کانال سوئز وصل میکند. زیر فشار قرار دادن همزمان این دو آبراه، جنگ با ایران را به یک بحران جهانیِ ارتباطات دریایی تبدیل خواهد کرد.
ایران میتواند به کمک جنبش یمنیِ انصارالله، که آن را بیشتر با نام «حوثیها» میشناسند، ترافیک دریایی بابالمندب را مختل کند. حوثیها در سالهای اخیر توانایی خود را در تهدید کشتیهای تجاری، بنادر و زیرساختهای انرژی با استفاده از موشک، قایقهای انفجاری و پهپادها نشان دادهاند.
در روزهای اخیر، حوثیها بار دیگر به بازیگران کلیدی درگیریهای منطقه تبدیل شدهاند. این جنبش پس از متهم کردن عربستان سعودی به بمباران فرودگاه صنعا، موشکها و پهپادهایی را به سوی اهداف سعودی شلیک کرد. البته سپس، دولت یمن مسئولیت حمله به فرودگاه صنعا را بر عهده گرفت.
این ماجرا نشان میدهد که آتشبس غیررسمی میان عربستان سعودی و حوثیها که درگیریهای مستقیم آن دو را کاهش داده بود، چقدر شکننده است. برای عربستان سعودی، بازگشایی جبهۀ یمن به یک مشکل جدی نظامی و اقتصادی تبدیل خواهد شد. این کشور منابع چشمگیری را بر
ریشههای فکری لیندسی گراهام، سناتور درگذشتۀ آمریکایی
مرگ ناگهانی لیندسی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک دونالد ترامپ، در رسانههای بیشتر کشورهای جهان از جمله رسانههای فارسیزبان بازتاب گسترده داشت. او از مشاوران اصلی رئیس جمهور آمریکا بهویژه دربارۀ ایران و روسیه بود. به همین سبب، مرگ ناگهانی این سناتور جمهوریخواه در روز شنبه ۲۰ تیر (۱۱ ژوئیه) گمانهزنیهایی را در بارۀ احتمال دست داشتن مسکو یا تهران در مرگ او برانگیخته است.
لورا لومر، اینفلوئنسر سرشناس راست افراطی در ایالات متحد، و چند تن دیگر از جنبش «ماگا» پرسیدهاند: آیا این سناتور ۷۱ سالۀ آمریکایی را روسیه ترور کرده است؟ زیرا لیندسی گراهام، دستیار نزدیک ترامپ و خواهان نیرومند شدن هرچه بیشتر سازمان آتلانتیک شمالی (ناتو) بود. او از اوکراین در جنگ کنونیاش با روسیه سرسختانه پشتیبانی میکرد و خواهان ادامۀ جنگ با ایران تا سرنگونی جمهوری اسلامی بود.
روز دوشنبه ۲۲ تیر (۱۳ ژوئیه) خبرگزاری آسوشیتدپرس اعلام کرد برپایۀ یافتههای اولیۀ پزشکی قانونی پس از آنالیزهای «سمشناختی و میکروسکوپی»، مرگ ناگهانی لیندسی گراهام احتمالاً بر اثر پارگی آئورت روی داده است. اما این تشخیص، کاربران اینترنت و مفسران نزدیک به جنبش «ماگا» را راضی نکرده است. لیندسی گراهام چند ساعت پیش از مرگش از سفری به اوکراین برای دیدار با ولودیمیر زلنسکی بازگشته بود. این واپسین سفر او به اوکراین، دهمین سفرش به آن کشور پس از تهاجم روسیه در اسفند ۱۴۰۰ (فوریه ۲۰۲۲) به خاک اوکراین بود. در چند هفتۀ گذشته، این سناتور جمهوریخواه چندین بار از ناتو و دولت آمریکا خواسته بود بر پشتیبانی خود از اوکراین بیفزایند.
او از تحویل موشکهای تاماهاک آمریکایی به اوکراین به منظور تقویت دفاع هوایی آن کشور پشتیبانی میکرد و جمعۀ گذشته مدعی شد موافقت دولت ترامپ را برای تشدید تحریمها برضد روسیه جلب کرده است. به همین سبب، کسانی در آمریکا و کشورهای اروپای شرقی پوتین و سرویسهای امنیتی روسیه را به کشتن او متهم کردند و گفتند: پوتین در گذشته برای کشتن مخالفان خود از روشهایی مانند مسموم کردن با مواد رادیواکتیو یا گاز اعصاب استفاده کرده است.
لیندسی گراهام از حامیان اصلی جنگ با ایران نیز بود و از سالها پیش برای برچیدن برنامۀ هستهای جمهوری اسلامی، دولتهای آمریکا را به جنگ با ایران دعوت میکرد. بیجهت نبود که تلویزیون دولتی جمهوری اسلامی «درگذشت او را به ایران تبریک گفت» و او را «سناتور آمریکایی جنگطلب و ضد ایرانی» توصیف کرد.
دشمنی لیندسی گراهام با جمهوری اسلامی و حمایت بیقید و شرط او از اسرائیل نتیجۀ حسابگریهای زودگذر سیاسی نبود. او سالها پیش از برجام از ایدۀ حملۀ نظامی گسترده به ایران دفاع میکرد. هنگامی که مذاکرات گروه ۵+۱ با ایران به «توافق موقت ژنو» در آبان ۱۳۹۲ (نوامبر ۲۰۱۳) انجامید، لیندسی گراهام آن را «اشتباهی راهبردی» خواند. او خواهان کاربست « تحریمهای فلج کننده» بر ایران بود.
لیندسی گراهام از مسیحیان انجیلی جنوب آمریکا و از منادیانِ بازگشتِ به انجیل بود. پیروانِ «مسیحیت انجیلی» در آمریکا خواهان دگرگونیِ فرهنگی در آن کشورند تا حکومتی بر بنیاد آموزههای انجیل پدید آورند. گروه هایی از آنان خواهان بازگشتِ یهودیان جهان به اسرائیل اند و آن را واقعیت یافتنِ پیشگوییهای خداوندی میدانند. به همین سبب، از طرح «اسرائیل بزرگ» پشتبانی میکنند. مایک پُمپئوُ، وزیر امور خارجۀ ایالات متحد آمریکا در دور نخست ریاست جمهوری ترامپ، نیز از پیروان مسیحیت انجیلی و طرح «اس
اُپوزیسیون جمهوری اسلامی در بوتۀ نقد
در ماه ژوئن سال ۲۰۲۵ در گرماگرم جنگ دوازده روزه، یسرائیل کاتْز، وزیر دفاع اسرائیل، اعلام کرد : «نمیتوان اجازه داد علی خامنهای به حیات خود ادامه دهد». در آن جنگ، ترامپ نیز از احتمال «تغییر رژیم» در ایران سخن گفت. اما سپس، اسرائیل را از کشتن خامنهای برحذر داشت. در آن زمان بیشتر رهبران کشورهای غربی کشتن خامنهای را کاری غیرمسئولانه و خطرناک میدانستند و بعضی از آنان میگفتند ترور او ممکن است به جنگهای خونین داخلی و هرج و مرج نه تنها در ایران بلکه در خاورمیانه بینجامد.
در این میان، بعضی از کارشناسان معتبر بینالمللی از جمله «توماس جونوُ»، استاد دانشگاه اوُتاوا و تحلیلگر مسائل خاورمیانه، گفتند: با توجه به اینکه هیچ آلترناتیو دموکراتیک سازمانیافته برای جایگزینی جمهوری اسلامی وجود ندارد، در نتیجه، با کشتن او ممکن است قدرت به دست سپاه پاسداران بیفتد و ما شاهد گذار از حکومت دینی به یک دیکتاتوری نظامی باشیم.
با این حال، اسرائیلیها از ایدۀ کشتن خامنهای دست برنداشتند زیرا گمان میکردند با کشتن او مردم به پا خواهند خاست و رژیم را سرنگون خواهند کرد، چنان که در سیام ماه اوت آن سال، «یوآو گالانت»، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، در یک مصاحبۀ تلویزیونی گفت: اسرائیل باید برای دور تازهای از زد و خورد با ایران آماده شود و مطمئن باشد که این بار رهبر جمهوری اسلامی کشته خواهد شد.
با اینکه تجربۀ جنگ ۱۲ روزه نشان داده بود که اکثریت مردم ایران مخالف سرسختِ مداخلۀ نظامی بیگانگان در کشورشان هستند و حاضر نیستند برای رهایی از دست جمهوری اسلامی به پیشواز ارتشهای بیگانه بروند، نخستوزیر اسرائیل و رئیس جمهور آمریکا طرح براندازی رژیم ایران را کنار نگذاشتند و جنگ تازهای را با جمهوری اسلامی آغاز کردند و در گام نخست علی خامنهای را کشتند. باقی ماجرا را همه کم و بیش میدانند.
پیش از جنگ، کشتار بیرحمانۀ معترضان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه، بیزاری افکار عمومی جهانیان را از رژیم جمهوری اسلامی برانگیخته بود، چنان که با آغاز حملات آمریکا و اسرائیل کمتر صدایی در جهان برای محکوم کردن آن حملات به گوش رسید. پرسشی که هنوز بیپاسخ مانده این است: چرا ترامپ و نتانیاهو به رغم وعدههایی که داده بودند، در آن دو روز به یاری معترضان نشتافتند. تاکنون، از رویدادهای آن دو روز گزارشهای ضد و نقیض منتشر شده است.
گفته شده است که در آن دو روز هزاران تن از نیرویی که «گارد جاویدان» نامیده میشود، در هستههای کوچک در سراسر ایران پراکنده بودند و با نیروهای امنیتی رژیم میجنگیدند. در ۱۴ مارس ۲۰۲۶ رضا پهلوی در پیامی به «گارد جاویدان» گفت: ملت ایران فداکاری شما و بهایی را که بهویژه در ۱۸ و ۱۹ دی برای آزادی میهن پرداختهاید هرگز فراموش نخواهد کرد.
سازمان مجاهدین خلق نیز درگیری با نیروهای رژیم را در ۱۸ و ۱۹ دیماه از اساس، کار شورشگران وابسته به آن سازمان اعلام کرد. سایت اینترنتی مجاهدین خلق، گزارشهای دامنه داری از رویدادهای آن دو روز و کشته شدگان آن سازمان در نبرد با نیروهای امنیتی رژیم منتشر کرده است. بعضی از احزاب کُرد ایرانی نیز در خارج مدعی شدند که شماری از جانباختگان در شهرهای مرزی در غرب کشور از اعضا و هواداران آن احزاب بودند.
طرفداران رضا پهلوی که بیشتر آنان با عنوان «پادشاهیخواه» فعالیت میکنند، امیدوار بودند جنگ به عمر جمهوری اسلامی پایان دهد. سازمان مجاهدین خلق نیز که از چندی پیش با احزاب کرد ایرانی از جمله حزب دموکرات کردستان عقد اتحاد بسته، به
شکاف میان آمریکا و اسرائیل پس از امضای تفاهمنامه با ایران
پس از امضای تفاهمنامه میان ایالات متحد آمریکا و ایران در ۱۸ ژوئن (۲۸ خرداد ۱۴۰۵) درگیریهایی میان دو کشور روی داد اما به جنگ تمامعیار نینجامید. با امضای این تفاهمنامه، دو کشور برای یک دورۀ ۶۰ روزه آتشبس اعلام کردند تا نمایندگانشان بتوانند به میز مذاکره برگردند و دربارۀ موضوعهای مهمی مانند برنامۀ هستهای ایران و مسائل منطقهای به توافق برسند. بسیاری از کارشناسان امضای این تفاهمنامه را نشانۀ شکست سیاسی دولت ترامپ و حتی فاجعهای برای آمریکا و اسرائیل میدانند.
به گفتۀ فرانسوا بروسوُ، روزنامهنگار کانادایی و کارشناس امور بینالملل، در این جنگ ترامپ نشان داد که فرمانده کلِ بزرگترین قدرت نظامی جهان بر روی کاغذ است. پای او را نخستوزیر اسرائیل با چاپلوسی و وعدۀ پیروزی آسان به این ماجراجویی فاجعهبار کشاند. مهم نیست که او اکنون شکست خود را نمیپذیرد و همچنان برطبل پیروزی میکوبد. به گفتۀ این کارشناس، بنیامین نتانیاهو از سادهلوحی و نادانی رئیس جمهور آمریکا سوءاستفاده کرد و او را به جنگی بیسرانجام با ایران واداشت. نتیجه این شد که رئیس جمهور آمریکا اکنون خود را فریبخورده و یک بیعرضۀ ژئوپلیتیک احساس میکند.
یکی دیگر از پیامدهای این جنگ، جدایی آشکار و شکاف روزافزون میان دو کشوری است که مدتها نزدیکترین متحدان جهان به شمار میرفتند. سخنان تهدیدآمیز جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، دربارۀ نتانیاهو گویای این حقیقت است. او پس از یادآوری «حمایت نظامی چشمگیر» ایالات متحد از اسرائیل، گفت: اگر من عضوی از کابینۀ دولت اسرائیل بودم، چه بسا به تنها متحد قدرتمندی که در جهان برایم باقی مانده حمله نمیکردم. دونالد ترامپ تنها رئیسِ دولت در جهان است که هماکنون از اسرائیل طرفداری میکند.
در ۲۸ فوریه جنگ آمریکا و اسرائیل با دشمن مشترکشان، ایران، با هماهنگی کامل میان آن دو آغاز شد و همسویی دو ارتش برای عملیات نظامیِ ویرانگر و بمبارانهای بیامان تا هفتۀ دوم آوریل ادامه یافت. هنگامی که هر دو کشور متوجه شدند که رژیم ایران به رغم تحمل ضربههای سنگین و آسیبهای فراوان مقاومت میکند و حتی با استفاده از پهپادها، موشکهای بالستیک و قایقهای کنترل از راه دور، به ویژه با استفاده از اهرم استراتژیک تنگۀ هرمز، توانایی واکنش به حملههای سنگین را از دست نمیدهد، شکاف و واگرایی میان دو متحد دیرین پدیدار شد.
در این هنگام، پرسشی که اسرائیلیها از خود کردند این بود : « کاری را که آغاز کردهایم چگونه تمام کنیم؟». اما در ایالات متحد پرسش این بود : «چگونه از این مخمصه بیرون بیاییم؟». اسرائیلیها بر ادامۀ جنگ تا سقوط جمهوری اسلامی پای میفشردند. اما آمریکاییها میگفتند: باید به هر قیمتی راهی برای خروج از جنگ پیدا کنیم تا جلو زیانها و آسیبهای بیشتر را بگیریم. بدینسان، دشمنی که قرار بود در چند هفته نابود شود، طرف «مصالحه» قرار گرفت و همنشین میز «مذاکره» شد. به گفتۀ لوک بروُنِر، خبرنگار روزنامۀ لوموند در اورشلیم، بنیامین نتانیاهو تفاهمنامۀ آمریکا و ایران را شکست استراتژیک برای اسرائیل میداند.
به نوشتۀ فرانسوا بروسوُ، کارشناس کانادایی امور بینالملل، این جنگ بار دیگر نشان داد که با زور نمیتوان به همه چیز دست یافت. این سناریوی تراژیک را انسانها از دوران باستان تاکنون آزموده اند. زور حتی میتواند به ضرر کسانی تمام شود که با غروری کور خویشتن را از همان آغاز پیروز جنگ میدانند. دیپلماسی میتواند بر بازدارندگی تکیه کند، اما نیروی نظامی بدون
مارک بلوک، میهندوست و مورخ نامدار، در آرامگاه مشاهیر فرانسه میآرامد
امروز سهشنبه ۲۳ ژوئن ۲۰۲۶ مارک بلوک، مورخ نامدار و مبارز تسلیمناپذیر «نهضت مقاومت ملی فرانسه» هشتاد و دو سال پس از اعدام او به دست نازیهای آلمان به پانتئون راه خواهد یافت. از این پس، این مورخ و کارشناس تاریخ قرون وسطی که زندگی خود را وقف خدمت به فرانسه کرد به همراه همسر و دستیارش، سیمون ویدال، در آرامگاه بزرگان فرانسه خواهد آرمید.
او در سال ۱۹۱۴ با عنوان گروهبان در هنگ ۲۷۲ پیاده نظام فرانسه اسلحه به دست گرفت و در جنگِ جهانی اول با دشمنان فرانسه جنگید. او آن جنگ را با درجۀ سروانی به پایان رساند و مفتخر به دریافت نشان «لژیون دوُنوُر» و نشان «صلیب جنگ» با چهار تقدیرنامه شد. سپس با تکیه بر تجربههایش در جنگ، در مقام مورخ به اندیشهورزی دربارۀ «اخبار جعلی جنگ» و «باورهای جمعی» پرداخت. سپس، نتایج اندیشهورزیهایش را در سال ۱۹۲۴ در کتابی ارجمند زیر عنوان «پادشاهان معجزه گر» منتشر کرد.
مارک بلوک در ۱۶ ژوئن ۱۹۴۴در سن ۵۸ سالگی به جرم شرکت فعال در «نهضت مقاومت ملی فرانسه»، بدون محاکمه به دست گشتاپوی لیون تیرباران شد. این مورخ بزرگ پیش از آنکه کشته شود، ناگزیر شده بود محدودیتهایی را متحمل شود که حکومت ویشی برای یهودیان وضع کرده بود. مارک بلوک سپس مشمول عفو تحقیرآمیز معافیت اداری شد که ویشی برای دانشگاهیان مهم در نظر گرفته بود. اما سرانجام، در مارس ۱۹۴۳ پس از حملۀ نازیها به «منطقه جنوبی» از کار برکنار شد.
با شعلهور شدن جنگ جهانی دوم و امضای آتشبس میان فرانسه و آلمان نازی در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۰، مارک بلوک پایانِ تراژیکِ زندگانیاش را سه سال پیش از تیرباران شدنش به دست نازیها پیشگویی کرد. او در «سَن دیدیه دوُ فوُرمان» در کنار ۲۹ عضو دیگر نهضت مقاومت نوشت: «در دو جنگ اخیر فرصت نیافتم برای فرانسه بمیرم. دستکم امروز میتوانم این را صادقانه بگویم: من در مقام فرانسویِ میهندوست، همانگونه که برای فرانسه زیستهام، برای فرانسه نیز میمیرم.»
در آن وصیتنامه که مارک بلوک آن را در ۱۸ مارس ۱۹۴۱ نوشته، آمده است: من به پیروی از سنّت دیرینۀ خانوادگی به سرزمین مادریام دلبستهام، از میراث معنوی و تاریخ آن تغذیه کردهام و به واقع، نمیتوانم کشور دیگری را تصور کنم که بتوانم در آن به این آسانی نفس بکشم. من این کشور را بسیار دوست داشتهام و با تمام وجود به آن خدمت کردهام.
مارک بلوک در نخستین وصیتنامهاش نیز که آن را در گرماگرم جنگ بزرگ در اوایل سال ۱۹۱۵ نوشته بود، میگوید: از هیچ چیز پشیمان نیستم. من همیشه زندگی را دوست داشتهام، اما اکنون آمادۀ فداکاری هستم و آن را میپذیرم. این را بیهیچ لرزشی، با جرأت تمام و با سرافرازی میگویم.
مارک بلوک در سال ۱۸۸۶ در شهر لیون در خانوادهای از یهودیان آلزاسی متولد شد که پس از شکست فرانسه در جنگ با پروس در سال ۱۸۷۰ و الحاق آلزاس-موُزِل به امپراتوری آلمان، فرانسه را برای زندگی انتخاب کردند. او در محیطی سرشار از ارزشهای جمهوری سوم بزرگ شد. فرانسه برای اعضای خانوادۀ بلوک کشوری بود که به آنان ملیت، ملیت انقلاب فرانسه، را داده بود. به همین سبب بود که در یهودیان آلزاسی حس نیرومند وظیفهشناسی، مدیون بودن و تعهد به فرانسه رشد کرده بود.
مارک بلوک در دورۀ میان دو جنگ نام و آوازه پیدا کرد. در سال ۱۹۲۹ به همراه همکارش ، لوسین فِور، مجلۀ «سالنامۀ تاریخ اقتصادی و اجتماعی» را بنیان گذاشت که سرچشمۀ انقلابی در تحقیقات تاریخی شد. مکتب جهانگستر تاریخنگاری «آنال» پیرامون آن مجله شکل گرفت. او هفت سال ب
آیا ترامپ بدعهدی کرد و نتانیاهو را در برابر ایران تنها گذاشت؟
امضای تفاهمنامه میان ایران و ایالات متحد آمریکا برای پایان دادن به جنگ و بازگشایی تنگۀ هرمز، در اسرائیل ناامیدی و تلخکامی شدیدی برانگیخته است. به نوشتۀ روزنامۀ اسرائیلی «معاریو»، به ما وعدۀ پیروزی کامل داده بودند و ما امروز با یک فاجعۀ تمام عیار روبه رو هستیم. یکی از تحلیلگران رادیو ارتش نیز تفاهمنامه را «شکست راهبردی» توصیف کرد.
مقامهای نظامی اسرائیل معتقدند که رئیسجمهور ایالات متحد آمریکا با امضای این تفاهمنامه نخست وزیر اسرائیل را در برابر عمل انجام شده قرار داده و اسرائیل را بهکل به حاشیه رانده است. گفته میشود او بار دیگر نتانیاهو را سرزنش کرده و او را «مردی سرسخت و ناسپاس» خوانده است. گویا نتانیاهو برای آنکه خشم دولت آمریکا را برضد خود برنینگیزد، ترجیح داده است پاسخی به ترامپ ندهد.
به گفتۀ یائیر لاپید، رهبر اپوزیسیون میانهرو، جای تأسف است که رئیس جمهور آمریکا با اسرائیل مانند یک کشور تحتالحمایه رفتار میکند که باید دربارۀ امنیت ملی خود از ایالات متحد دستور بگیرد. رژیم ایران پابرجاست و برنامههای آن در زمینۀ موشکهای بالستیک و صنعت هستهای همچنان ادامه دارد.
از دیدگاه اسرائیل، از جمله مسائلی که در این تفاهمنامه حل نشده باقی مانده، مسألۀ ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده تا ۶۰ درصد است. به گفتۀ مقامهای اسرائیلی، این درصد از اورانیوم غنی شده در چند ماه میتواند به ۹۰ درصد برسد و اگر چنین اتفاقی بیفتد ایران میتواند ده بمب اتمی تولید کند.
گزارش مطبوعات وابسته به رژیم ایران دربارۀ این تفاهمنامه نشان میدهد که نگرانیهایهای دولت اسرائیل بیدلیل نیست. به نوشتۀ تابناک، این تفاهمنامه راهی برای مذاکرات آینده در جهت رسیدن به توافقی جامع میگشاید. درواقع، این تفاهمنامه خروجیِ دو جنگ اخیر با ایران است: جنگ ۱۲ روزۀ ژوئن ۲۰۲۵ و جنگ فوریه - مارس ۲۰۲۶. به نوشتۀ این سایت خبری- تحلیلی، دیپلماسی زمانی جدی شد که جنگ در عمل نتوانست به خواستههای آمریکا جامۀ عمل بپوشاند.
هدفهایی که رئیس جمهور آمریکا برای شروع تجاوز نظامی به ایران مطرح کرده بود، اینها بودند: «تغییر رژیم»، محدود کردن برنامۀ موشکی ایران، برچیدن برنامۀ هستهای ایران و قطع حمایت ایران از متحدان منطقهایاش. ناممکن بودن «تغییر رژیم» خیلی زود پس از گذشت دو هفته از جنگ آشکار شد هنگامی که ترامپ از گروههای کُرد ایرانی ساکن اقلیم کردستان عراق گلایه کرد و گفت : از ایدۀ حملۀ آنها به خاک ایران حمایت نمیکند.
به نوشتۀ تابناک، دربارۀ برنامۀ هستهای ایران دو موضوع برای دولت آمریکا و شخص ترامپ اهمیت داشت؛ یکی «غنی سازی صفر» و دیگری تصاحب یا منهدم کردن ذخایر اورانیوم غنی شده یا به تعبیر ترامپ «غبار هستهای». ترامپ پس از جنگ ۱۲ روزه مدعی شد که برنامۀ هستهای ایران را نابود کرده است. گزارشهای بعدیِ دولت آمریکا نشان داد که چنین اتفاقی نیفتاده است. بنابراین، مذاکره در دستور کار دولت آمریگا قرار گرفت تا آنچه را در عملیات نظامی نتوانسته بود به دست آوَرَد با مذاکره حاصل کند.
ایستادگی ایران در مذاکرات پیش از جنگ ۴۰ روزه، دولت آمریکا را به سوی جنگی دیگر کشاند تا تکلیف ایران را یکسره کند. آمریکا و اسرائیل پیشبینی میکردند با تجاوز نظامی مشترک، شورش خیابانی در ایران رخ خواهد دهد و نظام سرنگون خواهد شد. گویا این نقشه را «دیوید بارنیا»، رئیس وقت موساد، کشیده بود. اما این نقشه نیز به نوشتۀ تابناک، با دفاع موزاییکی و شبکۀ رهبری ایران و چابکی این شبکه به شکست ا
چرا ترامپ برای رسیدن به توافق با ایران عجله دارد؟
در روزهای اخیر تنش در خلیج فارس دوباره بالا گرفت. یکشنبه هفتم ژوئن، ایران در واکنش به نقض آتشبس در لبنان چندین موشک به سوی اسرائیل شلیک کرد و اسرائیل نیز شبانه به چند نقطه در ایران حملۀ هوایی کرد. این تبادل آتش میان دو کشور در حالی انجام میگیرد که دولت ترامپ همچنان میکوشد به توافقی با ایران دست یابد.
چند ساعت پس از شليک موشکهای بالستیک ايران به شمال اسرائيل، رئیس جمهوری آمریکا در گفتوگو با روزنامۀ فایننشالتایمز گفت: این حملات تأثیری در روند مذاکرات آمریکا و ایران نخواهد داشت. او سپس افزود: نخستوزیر اسرائیل سرانجام ناگزیر خواهد شد توافق میان ایالات متحد آمریکا و ایران را بپذیرد. او چارهای جز این ندارد. من هستم که تصمیم میگیرم. همۀ تصمیمها را من میگیرم. نتانیاهو تصمیمگیرنده نیست.
اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی ایران علتهای گوناگون دارد. نخست اینکه جنگ، آن گونه که ترامپ و نتانیاهو برنامهریزی کرده بودند، پیش نرفت. رژیم ایران نه تنها سرنگون نشد بلکه به رغم ضربههای سنگینی که خورد، ایستادگی کرد. به گفتۀ جان مِرشایمِر، کارشناس روابط بینالملل و استاد دانشگاه شیکاگو، اگر ایالات متحد آمریکا به پیروزی تام و تمام، مانند پیروزی آن کشور در برابر آلمان نازی یا امپراتوری ژاپن، دست مییافت، جنگ با ایران از مدتها پیش به پایان رسیده بود. آمریکای پیروزمند شرایط خود را به کشور شکستخورده زورآور میکرد و همه چیز پایان مییافت. اما در جنگ کنونی با ایران چنین اتفاقی نیفتاد. ایران تواناییها، ارادۀ سیاسی و انگیزۀ نیرومند برای ادامۀ جنگ را با تبدیل کردن آن به یک جنگ فرسایشی حفظ کرد.
به گفتۀ جان مِرشایمِر، این فکر که ابتکار عمل در این جنگ در دست آمریکا و اسرائیل باقی خواهد ماند و آنها هستند که تصمیم میگیرند جنگ چه زمانی آغاز شود، چه زمانی و با چه شرایطی پایان یابد، در اصل، توهمی بیش نبود. کم و بیش همۀ محاسبات آنها غلط از آب درآمد. ترامپ و نتانیاهو استقلال استراتژیک ایران را دستکم گرفتند و در دامی افتادند که خود گسترده بودند. دعوت از جوانان کشور برای برانداختن رژیم در زیر بمبارانهای بیامان، خطای محاسباتی بود. به احتمال زیاد، ایرانیانی که به خدمت موساد درآمده بودند اطلاعات نادرست در اختیار اسرائیلیها و آمریکاییها گذاشته بودند.
به گفتۀ این کارشناس، در این جنگ ایالات متحد و اسرائیل بر شدت بمبارانها افزودند، به زیرساختهای حیاتی ایران حمله کردند، بیآنکه این احتمال را در نظر بگیرند که ایران نیز میتواند زیرساختهای حیاتی کشورهای همپیمان اسرائیل و آمریکا را در خلیج فارس و نیز خاک اسرائیل را هدف حملات موشکی و پهپادی قرار دهد. ایران این کار را به آسانی انجام داد، زیرا انبوهی موشک بالستیک و پهپاد دارد که بیشتر آنها بسیار دقیق عمل میکنند. توان موشکی و پهپادی ایران نه یک تهدید انتزاعی بلکه تهدیدی ملموس، فوری و جدی است. رژیم ایران این اهرم دفاعی را در محیطی توسعه داده است که انباشته از پایگاهها و هدفهای آسیبپذیر دشمنان آن کشور است.
حمله به تأسیسات «آب شیرینکن» کشورهای عرب خلیج فارس، درواقع، حمله به هستی و بقای آن کشورهاست. بدون آب، حیات از آن کشورها رخت برمیبندد. مِرشایمِر این موضوع را روشن و بیپرده بر زبان میآورد: ایران میتواند آن کشورها را ویران کند؛ میتواند زیرساختهایی را که آن کشورها را سرپا نگه میدارند، نابود کند.
بنابراین، اصرار ترامپ برای رسیدن به توافق با جمهوری اسلامی ب
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران و اصطلاح ساختگی تمدن یهودی- مسیحی
جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، جنگ روایتها و گفتمانها نیز هست. چندی پیش بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت: امروز سربازان اسرائیل در غزه و لبنان و ایران هم برای دفاع از دولت یهود میجنگند و هم برای پاسداری از آنچه تمدن در برابر بربریت مینامیم. این نبرد تنها به اسرائیل مربوط نمیشود، بلکه نبردی است مشترک برضد کسانی که آنها را بربر مینامیم. هدف این نبرد تنها حفظ اسرائیل نیست، بلکه دفاع از تمدنی است که بر سنت یهودی ـ مسیحی استوار است.
به گفتۀ او، اگر مَکابیان شکست میخوردند، نه یهودیت باقی میماند و نه تمدن یهودی ـ مسیحی و ارزشهایی که غرب بر پایۀ آنها شکل گرفته است.
مکابیان خانوادهای یهودی بودند که در قرن دوم پیش از میلاد در برابر سیاستِ یونانیگریِ سلوکیان در یهودیه ایستادگی کردند و توانستند پادشاهی «حَشمونی» را در آن سرزمین برپا کنند. این پادشاهیِ یهودی در حدود یک قرن دوام آورد. از سیاست یونانیگریِ سلوکیان، گروههایی از سرآمدانِ یهودیِ یونانیمآب نیز پشتیبانی میکردند.
اما پیش از پرداختن به اصطلاح کم و بیش تازۀ «تمدن یهودی- مسیحی» ضروری است اندکی در بنیادهای فرهنگ اروپایی که زیر عنوان «فرهنگ غربی» نیز از آن یاد میکنند، درنگ کنیم. اروپا بدون اندیشۀ اروپایی معنایی ندارد. این اندیشه، دستکم در ذهن اندیشهگران اروپایی، بر پایههایی استوار است که ربطی به یهودیت ندارند. برای مثال، پُل والری، اندیشهگر نامدار فرانسوی، میگفت: ملتهایی که در طول تاریخ از سه منبع اثر پذیرفتهاند، اروپاییاند. نخست، امپراتوری روم؛ دوم، مسیحیت؛ و سوم، یونان باستان.
به گفتۀ او، امپراتوری روم مثال اعلایِ قدرتِ سازمانیافته و پایدار بود که بشر توانسته است پدید بیاورد. در هرجا که حاکمیتِ نهادها و قوانینِ آن امپراتوری را به رسمیت شناختند و از دستگاه قضایی و جایگاه والایِ قضات آن تقلید کردند، آنجا اروپاست. مسیحیت فرمانگزارانِ پراکندۀ امپراتوری روم را که خدایانِ گوناگون را میپرستیدند، به پرستندگانِ خدایی یگانه تبدیل کرد و بدینسان، آنان را از نظر اخلاقی یکی کرد، پدیدهای که بسیار مهمتر و اثرگذارتر از وحدت سیاسی بود. دربارۀ تأثیر یونان باستان نیز میگوید: اروپاییان دلبستگی به نظمِ عمومی، پرستشِ شهر و عدالتِ اینجهانی را از یونان به ارث بردهاند.
دربارۀ ریشههای تمدن اروپایی، به آثار اندیشهگران دیگری نیز میتوان استناد کرد. تا پیش از جنگ جهانی دوم، کسی در اروپا از تمدن یهودی ـ مسیحی سخن نمیگفت. بگذریم از اینکه اروپای مدرن خود را گهوارۀ ارزشهای دموکراتیک میداند که اساساً سکولار و جهانشمول هستند و به ریشههای فرهنگی یا مذهبی خاصی مربوط نیستند.
به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ یهودیتبارِ تونسی و نویسندۀ کتاب «تمدن یهودی-مسیحی، کالبدشکافی یک دروغ»، از قرون وسطای مسیحی تا قرن نوزدهم، یهودیان را در اروپا به چشم بیگانه و «شرقی» مینگریستند. یهودی در جامعههای مسیحی همواره قربانی تعصب و تبعیض بود. جدا از بیزاری دینی مسیحیان از یهودیان، بسیاری از نویسندگان نامدار قرن نوزدهم اروپا بهویژه فرانسه (مانند وُلتر، گی دُ موُپاسان یا ژوزف پرودوُن) در نکوهش یهودیان قلمفرسایی کرده اند.
برای مثال، پرودوُن (فیلسوف، سیاستمدار و اقتصاددان فرانسوی) خواهان اخراج یهودیان از فرانسه، محروم کردنشان از هرگونه شغل و بازگرداندن آنان به آسیا بود. به گفتۀ صوُفی بِسیس، در دهۀ ۱۹۶۰ به ویژه با تماشای محاکمۀ تلویزیونی «آدولف آیشمن» در سال ۱۹۶۱، اروپایی
توافق احتمالی آمریکا با ایران و بیاعتنایی ترامپ به نگرانیهای نتانیاهو
توافقی که قرار است میان ایالات متحد آمریکا و ایران امضا شود، گویا در نهایت به جنگی که آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه با جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، پایان خواهد داد. اما در گام نخست، میباید به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد. برای امضای این توافق، ترامپ با چندین رهبر و میانجی منطقهای از جمله عربستان سعودی، امارات متحد عربی، قطر، پاکستان، ترکیه، مصر، اردن و بحرین رایزنی کرده است. او همچنین جداگانه با بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، گفت و گو کرده است.
حساسترین مسائل بهویژه مسألۀ هستهای به مرحلۀ بعدی مذاکرات موکول شده است و این موضوع اسرائیل را بسیار نگران کرده است. به گزارش رسانههای اسرائیلی، توافقی که به بازگشایی تنگۀ هرمز بینجامد و نویدبخش گشایش در اقتصاد بحرانزدۀ ایران باشد بیآنکه مشکل اورانیوم غنیشده، برنامۀ موشکهای بالستیک و حمایت ایران از گروههای مسلح منطقهای را حل و فصل کند، توافقی نگران کننده برای دولت اسرائیل است.
امضای احتمالی این توافق شماری از جمهوریخواهان آمریکا را نیز نگران کرده است. سناتور لیندسی گراهام، پشتیبان پر و پا قرص اسرائیل و هوادار سرسخت جنگ با ایران، گفته است توافقی که ایران را در جایگاه قدرت در خلیج فارس بنشاند، «کابوسی برای اسرائیل» خواهد بود. به گفتۀ او، اگر ایران توانایی تهدید تنگۀ هرمز و زیرساختهای نفتی خلیج فارس را حفظ کند، تعادل منطقهای یکسره تغییر خواهد کرد.
تحلیلگرانی معتقدند که حسابگریهای سیاسیِ زودگذر و الزامهای موقتی، ترامپ را به امضای توافق با ایران بدون در نظر گرفتن نگرانیهای دولت اسرائیل واداشته است. از ۱۱ ژوئن تا ۱۹ ژوئیۀ امسال ایالات متحد آمریکا در کنار مکزیک و کانادا میزبان جام جهانی فوتبال ۲۰۲۶ خواهد بود. بازیها در سه شهر مکزیک، ۲ شهر کانادا و ۱۱ شهر ایالات متحد برگزار خواهد شد. در چهارم ژوئیه نیز ایالات متحد آمریکا دویست و پنجاهمین سالگرد امضای تاریخی اعلامیه استقلال را جشن خواهد گرفت.
از سوی دیگر، در سوم نوامبر امسال انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ برگزار خواهد شد. این انتخابات، نخستین انتخابات میاندورهای از سال ۱۸۹۴ میلادی است که در دومین دورۀ ناپیوستۀ ریاست جمهوری یک رئیس جمهور برگزار می شود. آمریکاییها برای انتخاب ۴۳۵ نمایندۀ مجلس نمایندگان ایالات متحد و ۳۵ نماینده از ۱۰۰ نمایندۀ سنای آن کشور به پای صندوقهای رأی خواهند رفت.
اما بعضی از کارشناسان معتقدند که بیاعتنایی ترامپ به نگرانیهای دولت اسرائیل، علتهای اساسیتری دارد. به گفتۀ صوُفی بِسیس، مورخ و روزنامهنگار یهودیتبارِ تونسی، در ایالات متحد آمریکا جنبش نیرومندی از جمله در میان جمعیت یهودی آن کشور برضد سیاست کنونی اسرائیل وجود دارد. یکی از علتهای شکست کامالا هریس در انتخابات ریاست جمهوری پشتیبانی بیقید و شرط او از اسرائیل بود.
این جنبشِ نیرومند روابط آمریکا را با دولت اسرائیل دگرگون خواهد کرد. به گفتۀ این مورخ و روزنامهنگار سرشناس، در انتخابات شهرداری نیویورک بیش از یک سوم یهودیان آن شهر به زُهران ممدانی رأی دادند. در حالی که در کارزارهای انتخاباتی او را به سبب مخالفتش با سیاستهای دولت اسرائیل به یهودستیزی متهم میکردند. در انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری، نامزد حزب دموکرات ناگزیر است این واقعیت را در نظر بگیرد.
در ایالات متحد دو جریانِ ناهمگون و حتی ضد هم بیآنکه دست به ائتلاف بزنند در جهت پایان دادن به سیاستِ پشتیبانی دولت آمریکا از اسرائیل حرکت میکنند. هماکنون، بخش
چگونه اپوزیسیون جمهوری اسلامی مردم را به فراموشی سپرد و به آمریکا و اسرائیل روی آورد؟
یکشنبۀ گذشته ۱۷ ماه مه ۲۰۲۶ برابر با ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ خورشیدی، گروههایی از ایرانیان در برابر کنگرۀ آمریکا در واشنگتن برضد جمهوری اسلامی تظاهرات و راهپیمایی کردند. به گزارش وبگاه «سیمای آزادی، تلویزیون ملی ایران»، در این تظاهرات که زیر عنوان «تظاهرات ایران آزاد» برگزار شد، «تظاهرکنندگان با محکوم کردن جنایتهای جمهوری اسلامی پشتیبانی خود را از شورای ملی مقاومت و سازمان مجاهدین خلق ایران اعلام کردند».
در گزارشهای تصویری که تاکنون از تظاهرات یکشنبۀ گذشته در واشنگتن منتشر شده، افزون بر پرچمهای سازمان مجاهدین خلق، پرچم حزب دموکرات کردستان و تصویرهایی از کشتهشدگان تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ نیز دیده میشود. وبگاه « سازمان مجاهدین خلق» متن سخنرانی ۹ تن از سخنرانان مراسم روز یکشنبه را منتشر کرده است. در میان سخنرانان به نام «هزار برنجی» (نمایندۀ حزب دمکرات کردستان ایران) نیز برمیخوریم که نشاندهندۀ همکاری سیاسی و احتمالاً نظامی این حزب با سازمان مجاهدین است.
نخستین بار نیست که احزاب کُرد ایرانی کارزار مشترک با مجاهدین برگزار میکنند. همکاری آنها از مدتها پیش آغاز شده است. در پانزدهم مارس امسال که جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران وارد سومین هفتۀ خود شده بود، اعضا و هواداران «حزب دموکرات کردستان ایران»، «حزب آزادی کردستان»، «سازمان خِبات کردستان ایران»، «حزب حیات آزاد کردستان» و «کوملۀ زحمتکشان کردستان» تجمعی اعتراضی با عنوان «همبستگی» در استکهلم سوئد برگزار کردند.
در گذشته، اختلاف ایدئولوژیک میان سازمان مجاهدین خلق و احزاب چپ کُردی، همکاری نزدیک و درازمدت آنها را ناممکن میکرد. رقابت در میان گروههای گوناگون کُرد نیز گهگاه دشمنانه میشد و حتی به درگیری نظامی میانجامید. زد و خوردهای مسلحانه میان حزب دموکرات کردستان و کومله از یادها نرفته است. پس از فرار ابوالحسن بنیصدر و مسعود رجوی از ایران در سال ۱۳۶۰ (۱۹۸۱ میلادی) و تشکیل «شورای ملی مقامت»، حزب دموکرات کردستان ایران به رهبری عبدالرحمن قاسملو نیز به آن شورا پیوست، اما در سال ۱۳۶۳ (۱۹۸۴ میلادی) به سبب اختلافهای سیاسی و ایدئولوژیک با رهبری مجاهدین از شورا خارج شد.
همکاریهای تاکتیکی گروههای مخالف جمهوری اسلامی برای به راه انداختن کارزارهای مشترک در اوضاع و احوال کنونی کاملاً فهمیدنی است. اما آیا میتوان انتظار داشت که چنین همکاریهایی به شکلگیری اپوزیسیونی سازمانیافته و برنامهای پذیرفتنی برای آیندۀ ایران بینجامند؟
اپوزیسیون جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون چند پاره و پراکنده باقی مانده است. پس از انقلاب، اختلافهای سیاسی- ایدئولوژیک میان اسلامگرایان، لیبرالها، مارکسیستها، قومگرایان و ملیگرایان سبب شد که آنها نتوانند باهم متحد شوند و سیاست راهبردی مشترک تنظیم کنند. زیرا هرکدام بر دیدگاه خاص خود برای آیندۀ کشور پافشاری میکردند. این چندپارگی دهههاست ادامه دارد و هرگونه کوششی را برای به راه انداختن کارزاری نیرومند برضد رژیم ناممکن میکند.
از سوی دیگر، به عقیدۀ بسیاری از ناظران بینالمللی، جمهوری اسلامی توانایی عجیبی برای سازگار شدن با بحرانها دارد. حتی بحران بزرگی مانند تشکیل تیم مستقلِ رسیدگی به قتلهای زنجیرهای در ژانویه ۱۹۹۹ به فروپاشی جمهوری اسلامی نینجامید. زیرا رژیم در غیاب یک اپوزیسیون منسجم و نیرومند، بحرانها را مهار و بر تناقضهای خود غلبه میکند.
جنبشهای اعتراضی گسترده در ایران گهگاه جریانها و شخصیتهای مخالف جمهوری اسلامی را در خا
ترامپ در تنگۀ هرمز گیر کرده است
عصر یکشنبه دهم مارس، دونالد ترامپ در شبکۀ اجتماعی «تروث سوشال» نوشت : پاسخ ایران به پیشنهاد آمریکا برای پایان دادن به جنگ «کاملاً ناپذیرفتنی» است. او چند ساعت پیش از آن با لحنی تهدید آمیز گفته بود: «آنان دیگر مدتها نخواهند خندید». رئیس جمهور آمریکا در مصاحبهای که اوایل هفتۀ گذشته ضبط شده بود و روز یکشنبه پخش شد، مدعی شد که ایالات متحد تنها «دو هفتۀ دیگر» برای دستیابی به تمام هدفهای نظامی خود در ایران زمان نیاز دارد.
روز دوشنبه ۱۱ مارس، امین ناصر، مدیرعامل اجراییِ غول نفتی «سعودی آرامکو» گفت: جنگ کنونی در خاورمیانه سببساز «بزرگترین شوکِ انرژی» در جهان شده است. او پیش بینی کرد که بازارها ممکن است تا سال ۲۰۲۷ به حالت عادی بازنگردند. مدیرعامل شرکت نفت آرامکو در گفت و گو با سرمایهگذاران گفت: حتی اگر تنگۀ هرمز همین امروز باز شود، ماهها طول خواهد کشید تا بازار تعادل خود را بازیابد و اگر بازگشایی تنگه چند هفتۀ دیگر طول بکشد، بازگشت به حالت عادی تا سال ۲۰۲۷ ناممکن خواهد بود.
امین ناصر همچنین پیشبینی کرد که پس از بازگشایی تنگه، تقاضا برای انرژی به شدت افزایش خواهد یافت، زیرا دولتها و شرکتهای انرژی خواهند کوشید ذخایر استراتژیک خود را که به سبب ماهها اختلال خالی شده اند، پُر کنند. از سوی دیگر، روز دوشنبه ۱۱ مارس «خورخه مورِیرا دا سیلوا»، رئیس گروه ویژۀ سازمان ملل برای آزادسازیِ گذرگاهِ کودها، به خبرگزاری فرانسه گفت: بسته ماندن درازمدت تنگۀ هرمز که گذرگاهِ این مواد حیاتی است، میتواند در عرض چند هفته به یک بحران بزرگ انسانی بینجامد.
به گفتۀ او، ما چند هفته فرصت داریم تا از آنچه احتمالاً یک بحران بزرگ انسانی خواهد بود، جلوگیری کنیم. ممکن است شاهد بحرانی باشیم که ۴۵ میلیون انسان دیگر را در گرسنگی فرو ببرد. با این حال، دو طرفِ جنگ بر خواستههای خود پای میفشارند. ترامپ به محاصرۀ دریایی بنادر ایران و جمهوری اسلامی به بستن تنگۀ هرمز ادامه می دهند.
در این میان، فشارها بر دولت ترامپ برای پایان دادن به جنگ، چه از سوی متحدانِ ایالات متحد در جهان و چه از سوی جامعۀ سیاسی آمریکا و حتی شماری از هواداران و حامیانِ آمریکایی ترامپ روز به روز بیشتر و شدیدتر میشود. در مصاحبهای که روز یکشنبه پخش شد، ترامپ بار دیگر به «ناتو» تاخت و این اتحاد نظامی را «ببر کاغذی» خواند. رئیس جمهور آمریکا از چند متحد اروپایی به دلیل حمایت نکردن از آمریکا در جنگ با ایران سخت انتقاد کرد.
بیشتر مخالفان آمریکایی ترامپ بر این عقیده اند که او ایالات متحد آمریکا را درگیر جنگی کرده است که آمریکاییها آن را نمیخواستند. در ۱۸ آوریل، «کامالا هریس»، معاون رئیس جمهور پیشین آمریکا، در سخنرانیاش در «کُنوانسیون حزب دموکرات» در دیترویت گفت : رئیس جمهور آمریکا را دراصل، بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل، برای مداخلۀ نظامی در ایران ترغیب و تحریک کرده است.
به گفتۀ او، ترامپ با به راه انداختن جنگ با ایران در عین حال میخواست افکار عمومی را از توجه به «پروندۀ اپستین» منحرف کند. او در آن سخنرانی همچنین گفت که سیاست خارجی دولت ترامپ به اعتبار ایالات متحد آمریکا در میان متحدانش آسیب فراوان زده و اصول اساسی حقوق بینالملل از جمله احترام به حاکمیت کشورها را نقض کرده است. کامالا هریس دربارۀ پیامدهای ناگوار این جنگ به افزایش سرسامآور قیمت انرژی اشاره کرد.
اما از نظر بسیاری از کارشناسان آمریکایی، پیامدهای جنگ با ایران برای ایالات متحد آمریکا ناگوارتر و سنگی
تنگۀ هرمز، شاهرگ تمدن صنعتی و اهرمی استراتژیک در دست ایران
پس از حملۀ اسرائیل و آمریکا به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ تنگۀ هرمز به نیرومندترین سلاحِ استراتژیک در دست سپاه پاسداران و به پاشنۀ آشیل ایالات متحد آمریکا در جنگ با ایران تبدیل شد. این تنگه دومین تنگۀ پُر رفت و آمد بینالمللی و یکی از مهمترین گذرگاههای آبیِ استراتژیکی در جهان است. کارشناسانِ ژئوپلیتیک آن را یکی از شاهرگهای اصلی تمدن صنعتی میدانند.
پیش از جنگ، ۲۵ تا ۳۰ درصد از نفت و بیش از ۲۰ درصد از گاز طبیعی جهان از این تنگه میگذشت. اما بحرانی که با بسته شدن این تنگه ایجاد شد، تنها بحران انرژی و رشد شتابان قیمت نفت و گاز نبود. از این تنگه، افزون بر نفت و گاز طبیعی، کالاهای دیگری مانند آلومینیوم، مواد شیمیایی، مصالح ساختمانی، آمونیاک، گوگرد، پُلیمر(به فارسی : «بَسپار»)، مواد غذایی، قطعات صنعتی و دیگر کالاهای ضروریِ جامعههای صنعتی نیز عبور میکند. بنابراین، میتوان گفت که ثبات اقتصادی و امنیت اجتماعی کشورهای صنعتی نیز هماکنون به این تنگه وابسته است.
به نوشتۀ «جوُزِپه گالیانو»، کارشناس ایتالیایی مطالعات استراتژیک، این جنگ نشان داد که جهان مدرن بسیار بیش از آنچه گمان میکردیم، به ذخایر زیرزمینی نفت و گاز وابسته است. هیدروکربورها در همۀ عرصههای زندگی روزمرۀ ما حضور دارند. از خوراکی که به سفرۀ ما میرسد، سردخانههایی که آن را نگهداری میکنند، کامیونهایی که آن را از مقصدی به مقصدی دیگر میرسانند، کودهایی که برای فراوانی آن مصرف میشود، پلاستیکهایی که برای بسته بندی آن به کار میرود، کارخانههایی که آن را فرآوری میکنند، همگی وابسته به هیدروکربورها هستند.
به گفتۀ این کارشناس، نخستین پیامد ناگوار بسته شدن بلند مدتِ تنگۀ هرمز، نه افزایش قیمت بنزین بلکه بحران کود خواهد بود. کشاورزی معاصر یک نظام صنعتی انرژیبر است. برداشتهای بزرگِ گندم، ذرت و برنج در جهان نیازمند اَزوُت یا نیتروژن است و نیتروژنِ کشاورزی بسیار به «آمونیاک »و «اوره» وابسته است. تولید این مواد شیمیایی نیاز فراوان به گاز طبیعی، گرما، فشار، تأسیسات پیچیده، آماده سازی و توشهرسانی مداوم دارد.
خلیج فارس، که خیلیها به آن به چشم مخزن عظیم نفت و گاز مینگرند، در اصل، به یک قطب شیمیایی و صنعتی تبدیل شده است. کشورهای عرب منطقه در تولید «اوره» و «آمونیاک» سهم بزرگی دارند. بخش مهمی از کودهای جهان و نیز حجم چشمگیری از گاز طبیعی مایع لازم برای تولید آنها، از تنگه هرمز میگذرد. گوگرد نیز که در کشاورزی و بسیاری از فرآیندهای صنعتی، مادهای ضروری است از پالایش نفت به دست میآید.
اگر تنگۀ هرمز یک ماه دیگر یعنی درست پیش از فصلِ کاشت در نیمکرۀ شمالی بسته بماند، بحرانِ نظامی کنونی به یک بحران غذایی تام و تمام تبدیل خواهد شد. تولیدکنندگان عمدۀ کشاورزی از برزیل تا هند، از آفریقای جنوبی تا اروپا، با مشکلی ناگشودنی رو به رو خواهند شد. روسیه، چین، ایالات متحد و مراکش مازاد کافی برای جبران سریع کمبودی به این بزرگی را نخواهند داشت. حتی در جاهایی هم که از نظر فنی میتوان نیتروژن تولید کرد، با مشکل هزینۀ بالا چه میتوان کرد؟ اگر قیمت گاز افزایش یابد، بر قیمت کود نیز افزوده میشود؛ اگر قیمت کود افزایش یابد، قیمت مواد غذایی نیز افزایش مییابد؛ اگر قیمت نفت افزایش یابد، ماشین آلات کشاورزی، حمل و نقل، فرآوری و نگهداری مواد غذایی در سردخانهها نیز گرانتر میشوند.
این وضع در کشورهای ثروتمند در بهترین حالت به تورم خواهد انجامید، اما در کشورهای فقیر میتواند به گرسنگی بینجا
دشواری خروج آبرومندانۀ ترامپ از جنگ کنونی با ایران
سهشنبۀ گذشته ۲۱ آوریل، دونالد ترامپ پس از دیدار با نزدیکترین مشاورانش در کاخ سفید اعلام کرد که ایالات متحد آمریکا تا زمانی که ایران پیشنهادی ارائه نکرده و مذاکرات به نتیجهای نرسیده، از حملۀ دوباره به آن کشور خودداری خواهد کرد. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، ترامپ این تصمیم یکجانبه را برای تمدید آتشبس در واکنش به بیعملی رهبران ایران گرفته است.
چند ساعت پیش از اعلام این تصمیم، معاون او، جی. دی. ونس، سفر خود را به اسلام آباد برای دور دوم مذاکرات با ایران به دلیل حضور نیافتن مذاکره کنندگان ایرانی به تعویق انداخت. به گزارش واشنگتن پست، مقامهای آمریکایی از «فیلد مارشال عاصم مُنیر»، میانجی پاکستانی، خواستند پیش از سوار شدن جی. دی. ونس به هواپیمای «ایر فورس ۲» به مقصد اسلام آباد دستکم پاسخی از ایران دریافت کند. اما او پاسخی نگرفت.
دولت آمریکا دلیل اصلی سکوت ایران را دربرابر پیشنهادهای آمریکا برای صلح، در درجه نخست اختلافات درونی رهبری کنونی جمهوری اسلامی ایران میداند. دونالد ترامپ در شبکه اجتماعی اش، تروث سوشال، نوشت: «با توجه به این که حکومت ایران به طور جدی چند پاره شده از ما خواسته اند حمله به کشور ایران را تا زمانی که رهبران و نمایندگان آن کشور پیشنهاد واحدی ارائه نکرده اند، متوقف کنیم.» و سپس افزود: «آتشبس تا زمانی که پیشنهادی از جانب آنها ارائه نشود و مذاکرات به نتیجهای نرسد، ادامه خواهد داشت.»
البته دولت ایران شرط بازگشت به میز مذاکره را پایان یافتن محاصرۀ دریایی تنگۀ هرمز تعیین کرده است. اما ترامپ در مصاحبه با شبکۀ ان. بی. سی گفت: «تا زمانی که توافق نهایی حاصل نشود، ما به محاصرۀ تنگۀ هرمز ادامه خواهیم داد.»
در واکنش به سرسختی ترامپ، مشاور امنیت ملی محمد باقر قالیباف، در شبکۀ اجتماعی ایکس نوشت: محاصرۀ تنگۀ هرمز هیچ تفاوتی با بمباران ندارد و باید با آن به صورت نظامی برخورد کرد. افزون بر این، تمدید یکجانبۀ آتشبس از جانب آمریکا به یقین برای تدارک یک حملۀ غافلگیرکنندۀ دیگر انجام میگیرد. بنابراین، ایران باید ابتکار عمل را در دست بگیرد.
به گزارش سی ان ان، رئیس جمهور آمریکا همچنان به دنبال یافتن راه حل دیپلماتیک برای جنگ است و از شعلهور شدن دوبارۀ آن میترسد. از سوی دیگر، گفته میشود اگرچه او محدودیت زمانی برای تمدید آتشبس تعیین نکرده، اما پنتاگون با هماهنگی اسرائیل فهرستی از هدفهای بالقوه تهیه کرده و منتظر چراغ سبز کاخ سفید است.
دودلی دولت آمریکا برای حملۀ دوباره به ایران علتهای گوناگون دارد. نخست اینکه پیامدهای اقتصادی جنگ نارضایتی گستردهای را در میان مردم آمریکا ایجاد کرده چنان که حمایت عمومی از جنگ بسیار کاهش یافته است. این وضع، حتی هواداران دولت کنونی آمریکا را نیز از نظر سیاسی دوپاره کرده است.
اما آنچه بیش از همه دولت ترامپ را به هراس افکنده، تهی شدن ذخاتر تسلیحاتی ایالات متحد آمریکا در طی جنگ با ایران است. دو ماه پس از آغاز حملۀ مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، چندین مقام آمریکایی به «وال استریت ژورنال» گفته اند : اگر درگیری تازهای در آسیا رخ دهد، ایالات متحد آمریکا با کمبود کوتاه مدت تسلیحات رو به رو خواهد شد و سربازانش در معرض خطر بیشتری قرار خواهند گرفت. منظور مقامهای آمریکایی از درگیری تازه در آسیا مقابله با حملۀ احتمالی چین برای بازپس گرفتن تایوان است.
اندیشکدۀ آمریکایی «مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی»، در گزارشی که هفتۀ گذشته منتشر کرد، نوشت: ارتش ایالات متح
نابود کردن هدفمند آثار تاریخی و زیرساختهای حیاتی ایران در جنگ کنونی
ویران کردن هدفمند وسازمانیافتۀ ساختمانها، پُلها، کارخانهها، فرودگاهها و به طورکلی زیرساختهای حیاتی یک کشور و نیز بمباران میراث تاریخی و فرهنگی یک ملت، شهرکُشی (به انگلیسی «اوربیساید») نامیده میشود. تخریب موزهها، دانشگاهها، بیمارستانها، آزمایشگاهها، کتابخانهها، پژوهشگاهها و دیگر نهادهایی از این دست، با هدف نابودی حافظۀ جمعی، اندوختۀ علمی و دانش فنی و پزشکی یک ملت انجام میگیرد. به طور کلی، «شهرکُشی» به قصد از میان بردن توانایی یک ملت برای بازتولیدِ زندگی جمعی انجام میگیرد.
کم و بیش همۀ ناظران بینالمللی از ویرانگریهای ارتش اسرائیل در نوار غزه و جنوب لبنان با عنوان «شهرکُشی» یاد میکنند. عباس امانت، خاورشناس و پژوهشگر تاریخ قاجاریه و استاد بازنشستۀ تاریخ و مطالعات بینالمللی در دانشگاه ییل آمریکا، در گفتاری ویدیویی به یک نمونۀ بسیار تکاندهنده از «شهرکُشیِ» دولت اسرائیل در جنوب لبنان اشاره میکند. به گفتۀ او، دولت اسرائیل در جنگ پیشین یک جنگل درخت سِدر را در جنوب لبنان بهکل نابود کرد. بیش از ده هزار نهال سِدر را (که نماد کشور لبنان است) از ریشه کند و بُرد در اسرائیل کاشت. این پژوهشگر در ادامه میافزاید: در بروکلینِ ایالت نیویورک آمریکا چندین بنگاه معاملات املاک وجود دارد که زمینهای زیتونکاری شدۀ فلسطینیانِ کرانۀ باختری را که نونشینان اسرائیلی تصرف کرده اند، به مشتریان آمریکایی میفروشند.
ایالات متحد آمریکا و اسرائیل در جنگ دوازده روزه و جنگ اخیر با ایران گامهای بلندی در جهت «شهرکُشی» برداشتند. بمباران مکانهایی مانند «انستیتو پاستور»، بیمارستان گاندی تهران یا دانشگاه علم و صنعت معنایی جز «شهرکُشی» ندارد. انستیتو پاستور تنها یک مرکز آزمایشگاهی یا پژوهشی نبود بلکه بخشی از حافظه تاریخیِ پزشکی مدرن در ایران بود. در حملۀ هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل به این انستیتو، ساختمان مرکزی و آزمایشگاههای آن به شدت آسیب دیدند. انهدام پل معلق «بی 1» کرج که یکی از بزرگترین پروژههای معماری خاورمیانه بود، چه معنایی جز «شهرکُشی» میتواند داشته باشد ؟
بَنژامَن موتَن، استاد باستانشناسی دانشگاه سوربن، در مصاحبهای با رادیو بینالمللی فرانسه میگوید: در گزارشها به آسیب دیدن تنها چهار مکان ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو اشاره کرده اند. اما ایران پر از مکانهای تاریخیِ کمتر شناخته شده و ثبت نشده است که بیشک آسیب دیده اند. شکی نیست که ایرانیان آسیبهایی را که در بمباران تهران به کاخ گلستان رسید مرمت خواهند کرد، اما اصالت کاخ را بیگمان نمیتوانند به آن بازگردانند. بخشهایی مانند تخت مرمر و ایوان مرمر به شدت آسیب دیده اند.
به گفتۀ این پژوهشگر، بازسازی بیشتر آثار تاریخی آسیب دیدۀ ایران امکانپذیر نیست. آثار باستانشناختی ایران به صدها هزار سال پیش برمیگردد. کهنترین آنها آثار دورۀ پارینهسنگی اند که برای علم باستانشناسی اهمیت کلیدی دارند. اگر ظهور نخستین روستاهای کشاورزی را دورۀ نوسنگی یعنی پس از دورۀ پارینه سنگی فرض کنیم، هنوز پرسشهایی دربارۀ مکانیسمهای ظهور کشاورزی و اهلی کردن گیاهان و حیوانات میان خاور نزدیک و آسیای جنوبی باقی مانده است. بدیهی است که ایران جایگاه محوری برای پاسخگویی به این پرسشها دارد.
یونسکو فهرست مکانهای ثبتشدۀ ایران را در اختیار دو کشور مهاجم قرار داده بود. به گفتۀ این باستانشناس، بدیهی است که وقتی آن کشورها این مکانها را بمباران کردند، اخطارهای یونسکو را نادیده گرفتند. ب
چگونه ایرانیها به خدمت موساد درآمدند؟
بدون همکاری ایرانیانی که به خدمت موساد درآمدند، عملیات سنجیدۀ نظامی و ترورهای هدفمند دولت اسرائیل چه در جنگ دوازده روزه و چه در جنگ کنونی ممکن نبود. اسرائیلیها ترورهای هدفمندشان را در ایران در ۱۶ ژانویۀ ۲۰۰۷ با کشتن اردشیر حسین پور آغاز کردند. او استادیار دانشگاه و کارشناسِ الکترومغناطیس بود و در تأسیسات هستهای ایران کار میکرد.
در ۲ فوریۀ ۲۰۰۷ شرکت معتبرِ «استاتفوُر» که یک شرکتِ اطلاعاتیِ خصوصیِ آمریکایی است، در گزارشی اعلام کرد که اردشیر حسین پور را «موُساد»، سازمان اطلاعات و عملیاتِ ویژۀ اسرائیل، از مدتها پیش هدفگیری کرده بود. فعالیتهای جاسوسی موساد در ایران از پیش از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد و پس از انقلاب و روی کار آمدنِ جمهوری اسلامی که نابودی اسرائیل به یکی از هدفهای راهبردی آن تبدیل شد، بر فعالیتهای جاسوسی موساد افزوده شد.
با این حال، تا پیش از آشکار شدن برنامۀ هستهای ایران در اوایل دهه ۲۰۰۰ موساد از دست زدن به عملیات خرابکارانه و ترور در ایران خودداری میکرد. در اوت سال ۲۰۰۲ که اطلاعاتی دربارۀ تأسیسات هستهای نطنز و تأسیسات آب سنگین اراک منتشر شد، عملیات خرابکارانه و ترور فرماندهان نظامی و دانشمندان هستهای ایران بیدرنگ در دستور کار موساد قرار گرفت.
برای این کار، اسرائیلیها در سرزمینهای همجوار ایران رفته رفته پایگاههای مخفی ایجاد کردند تا بهتر بتوانند به خاک ایران راه پیدا کنند. البته این پایگاهها همچنان مخفی اند. به نوشتۀ مجلۀ تخصصی «رِد» که مطالب پژوهشی در زمینۀ ژئوپُلیتیک، تسلیحات و تحولات نظامی در جهان منتشر میکند، بیشتر همسایگان ایران منکر چنین پایگاههایی در خاک خود هستند. با این حال، کشورها و سرزمینهایی در منطقه مانند کردستان عراق، جمهوری آذربایجان و تا حدودی ارمنستان و حتی چند کشور عربی خلیج فارس مرزهای خود را به روی اسرائیلیها گشوده اند.
از سوی دیگر، در آن منطقه گذشتن از مرز کشورها کار دشواری نیست. زیرا قاچاق در مناطق مرزی آن کشورها فعالیت دیرینهای است. قاچاقچیان با الاغ، شتر، ماشین یا کامیون مواد مخدر، سوخت و دستگاههای الکترونیکی قاچاق میکنند. گفته میشود موساد با بیشتر قاچاقچیان و سرویسهای اطلاعاتی چندین کشور منطقه ارتباط تنگاتنگ برقرار کرده است.
کارشناسان معتقدند که ترکیب قومی جمعیت ایران، نفوذ موساد را در آن کشور آسان کرد. اسرائیلیها از نارضایتیهای قومی در ایران بسیار خشنودند. مخالفت با جمهوری اسلامی در میان بعضی از گروههای قومی که خود را ملت مینامند، شدیدتر است. بنابراین، به آسانی میتوان در میان آنها یارگیری کرد. درگیری مسلحانۀ گروههای بلوچ و کرد با جمهوری اسلامی پیشینۀ درازی دارد.
اسرائیلیها از جریانهای تجزیه طلب پشتیبانی میکنند. در گرماگرم جنگ دوازده روزه، روزنامۀ «اورشلیم پست» طرحی شش مادهای به رئیس جمهور آمریکا پیشنهاد کرد و از او خواست با ایجاد یک ائتلاف خاورمیانهای دست به تجزیۀ ایران بزند و برنامهای درازمدت برای یک ایران فدرال یا تجزیهشده در نظر بگیرد.
اگر در آغاز کار، موساد در ایران بیشتر از میان گروههای رادیکال قومی یارگیری میکرد، با دو جنگ اخیر معلوم شد که دامنۀ نفوذ آن بسیار گستردهتر است. به نوشتۀ مجلۀ «رِد»، موساد مانند دیگر سرویسهای اطلاعاتی، نخست با شناسایی افراد مستعدِ همکاری آغاز میکند. این افراد برپایۀ تشخیص موساد یا برای جمعآوری اطلاعات در نظر گرفته میشوند و یا برای انجام عملیات. موساد برای جذب داوطلبان از فرستادن پی
آیا هدف بعدی اسرائیل پس از شکست احتمالی ایران، ترکیه خواهد بود؟
پیش از حملۀ نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ترکیه همراه با چند کشور دیگر منطقه کوشیدند رئیس جمهور آمریکا را از به راه انداختن این جنگ منصرف کنند. هنگامی که جنگ آغاز شد، دولت ترکیه بیدرنگ آن را محکوم کرد و دربارۀ پیامدهای آن ازجمله بیثبات شدن بیش از پیش منطقه هشدار داد. با این حال، از هرگونه همسویی با ایران پرهیز کرد و از گفتن اینکه ایران نیز سهمی در برافروختن آتش جنگ دارد، خودداری نکرد.
سرنوشت جنگ کنونی به رغم برتری نظامی آمریکا و اسرائیل هنوز ناروشن است. مقامهای بلندپایۀ ترکیه دربارۀ پیامدهای نامطلوب این جنگ برای منطقه از جمله کشورِ خود هشدار داده اند. آنان نگرانی خود را از پیروزی آمریکا و اسرائیل و شکست احتمالی ایران پنهان نمیکنند. از فروپاشی دستگاه قدرت در ایران، به راه افتادن جنگ داخلی در آن کشور و انتقال شورشها و ناآرامیهای ایران به ترکیه میترسند.
اما شماری از کارشناسان بینالمللی که تحولات خاورمیانه را به دقت دنبال میکنند، علت اصلی نگرانی دولت ترکیه را تبدیل شدن اسرائیل به «قدرت یکهتاز منطقه» میدانند. چندی پیش روزنامۀ آمریکایی «واشنگتن پست» نوشت: از آغاز جنگ غزه تاکنون اسرائیل جایگاه خود را در مقام «قدرت هژمونیک یکهتاز» در خاورمیانه تثبیت کرده است. همسایگان آن کشور نگراناند و از خود میپرسند: اسرائیلیها با چنین قدرت هژمونیک چه خواهند کرد؟
دیوید هْرسْت، بنیانگذار و سردبیر وبسایت «میدل ایست آی» (چشم خاورمیانه)، مینویسد: این وضع بیشتر کشورهای خاورمیانه بهویژه ترکیه را که یک قدرت منطقهای است نگران کرده است. به گفتۀ او، جنگ کنونی ممکن است با شکست ایران پایان نگیرد. هنگامی که اسرائیلیها به هدفهای خود دست یابند، بنیامین نتانیاهو در تعیین «عَمالیق بعدی» تردیدی به خود راه نخواهد داد.
«عمالیق» در کتاب مقدس نمادِ دشمن دیرپا و ازلی اسرائیل است که باید آن را نابود کرد. این دشمن در هر نسلی به گونهای ظاهر میشود. استناد به «عمالیق» در جنگ با دشمنان اسرائیل بسیار رایج است. نخستوزیر اسرائیل این اصطلاح را بارها برای توجیه جنگ در نوار غزه به کار برده است. در کتاب مقدس (سِفر ساموئل اول) آمده است: عمالیق را بکشید، هر آنچه را که متعلق به آنهاست نابود کنید و به آنها رحم نکنید. همه چیز را از بین ببرید. مردها، زنان، کودکان، نوزادان، گاوها، گوسفندان، شترها و الاغ ها را بکشید.
نخست وزیر اسرائیل در گفتارهایش به زبان انگلیسی از «آزاد کردن ایرانیان» از چنگ جمهوری اسلامی سخن میگوید، اما در مصاحبههایش به زبان عبری اصطلاح «عمالیق» را دربارۀ ایرانیها نیز به کار میبرد که به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان، نشاندهندۀ هدف واقعی دولت اسرائیل در این جنگ است. بمباران بیامان زیرساختهای حیاتی ایران با هدف ویرانی آن کشور انجام میگیرد.
به نوشتۀ «میدل ایست آی»، طرح بنیامین نتانیاهو برای آرایش «خاورمیانۀ جدید» تنها با چیرگیِ نظامی اسرائیل بر منطقه به اجرا در خواهد آمد. بنابراین، شکست ایران در این جنگ و زمینگیر شدن آن برای چندین دهه و حتی تجزیه و فروپاشی آن، گام مهمی در جهت سازماندهی «خاورمیانۀ جدید» است.
به نوشتۀ هفتهنامۀ فرانسوی «کوریه انترناسیونال»، امروز «عمالیق» برای دولت اسرائیل ایرانیان هستند، اما پس از شکست ایران، «عمالیق بعدی» ترکیه خواهد بود. چندی پیش نفتالی بِنِت، نخست وزیر پیشین اسرائیل، گفت که ترکیه میتواند به تهدید استراتژیک بعدی اسرائیل تبدیل شود. این سخن او بحثهای داغی را د
حملۀ نظامی خارجی به سرنگونی جمهوری اسلامی نینجامید، اما ایران را ویران کرد
جنگی که اسرائیل و آمریکا در ۲۸ فوریه (۹ اسفند ۱۴۰۴) با هدف نابودی جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند، هنوز به نتیجۀ مطلوب آن دو دولت نینجامیده است. مسئولان بلندپایۀ ایالات متحد آمریکا بارها مدعی شده اند که تواناییهای بالستیک ایران را به کل نابود کرده اند. اما بسیاری از رسانههای معتبر جهان و کارشناسان نظامی بینالمللی، چنین ادعاهایی را ناسازگار با واقعیتهای میدانی میدانند.
روز شنبه (۲۸ مارس برابر با ۸ فروردین) در یک حملۀ پهپادی و موشکیِ جمهوری اسلامی ایران به یک پایگاه نظامی آمریکا در عربستان سعودی، نزدیک به بیست نظامی آمریکایی زخمی شدند و دو فروند هواپیمای سوخترسانِ کیسی-۱۳۵ سخت آسیب دیدند. همزمان، دو پهپاد بندر صَلاله در عمان را هدف قرار دادند. در همان روز شرکت «امارات گلوبال آلومینیوم» اعلام کرد که یکی از تأسیسات آن در ابوظبی بر اثر حملۀ پهپادی و موشکی ایران سخت آسیب دیده است. به گفتۀ مقامهای اماراتی، در آن حمله شش نفر زخمی شده اند.
به نوشتۀ «نیویورک تایمز»، این چند نمونه از سلسله حملات گسترده و پی در پی جمهوری اسلامی ایران در روزهای اخیر نشاندهندۀ یک حقیقت است و آن اینکه به رغم ادعاهای دولت آمریکا، جمهوری اسلامی ایران توانایی نظامیاش را از دست نداده و میتواند به حملات دشمنانش پاسخ دهد. به نوشتۀ این روزنامه: « ایران برای بیثبات کردن منطقه و وارد آوردن ضربههای سنگین به دشمنان خود، هنوز به اندازۀ کافی زرادخانۀ موشکی و پهپادی در اختیار دارد و برخلاف آنچه ترامپ میگوید، این کشور عرصه را رها نکرده و حضوری سنگین در میدان نبرد دارد».
این رسانۀ آمریکایی تنها رسانهای نیست که واقعیتِ جنگ را چنان که هست بازتاب میدهد. روز شنبه ۲۸ مارس (۸ فروردین ۱۴۰۴) روزنامۀ «گاردین» با استناد به گزارش رویترز نوشت: «پس از یک ماه جنگ، ایالات متحد آمریکا در حدود یک سومِ زرادخانۀ موشکی و پهپادی ایران را نابود کرده است». این روزنامۀ بریتانیایی در ادامه افزود: به احتمال زیاد یک سوم دیگر از پهپادها و موشکهایی که رژیم ایران پیش از آغاز جنگ در اختیار داشت، آسیب دیده یا در تونلها و پناهگاههای زیرزمینی در زیر خاک پنهان شده اند». بنابراین، اگرچه این بخش از زرادخانۀ موشکی و پهپادی ایران اکنون در دسترس نیست، اما زرادخانهای است که به یقین نابود نشده است.
شکی نیست که براثر بمبارانهای سنگینِ اسرائیل و ایالات متحد آمریکا از شمار موشکها و پهپادهای ایران کاسته شده است، اما به نوشتۀ «گاردین»، ذخایر موشکهای رهگیر آمریکا نیز ته کشیده است. زیرا آمریکاییها در این مدت ناگزیر بودند از متحدان خود در خلیج فارس در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کنند.
با توجه به این واقعیتها، روزنامۀ «فایننشال تایمز» دو پرسش اساسی مطرح میکند: نخست اینکه ایران تا چه مدت میتواند آهنگ کنونی پرتاب موشک و پهپاد را حفظ کند و دوم اینکه اسرائیل و کشورهای خلیج فارس تا چه مدت میتوانند به رهگیری موشکها و پهپادهای ایران ادامه دهند؟».
برای پاسخگویی به این دو پرسش، روزنامۀ فایننشنال تایمز با چند کارشناس نظامی مصاحبه کرده است. به گفتۀ «ساشا بروکمن»، کارشناس موسسۀ بینالمللی مطالعات استراتژیک، شلیک موشکهای ایران در قیاس با سه روز اول جنگ بهطورکلی کاهش یافته است. از سوی دیگر، میزان رهگیریِ حملات ایران همچنان بسیار بالاست. بنابراین، اگر حملات موشکی این هفته به هدفهای خود اصابت کردند، نباید به این نتیجه برسیم که ایران میتواند به چنین حملاتی ادامه دهد.
چرا جمهوری اسلامی ایران تسلیم نمیشود؟
جنگ کنونی اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی ایران با حملات هوایی به اقامتگاه رسمی و محل کار رهبر جمهوری اسلامی که به آن «بیت رهبری» میگفتند، آغاز شد. فرض این بود که با حذف ناگهانیِ علی خامنهای پایههای قدرت فروخواهد ریخت. اما چنین نشد. سرچشمۀ این پنداشت نادرست تجربۀ سقوط نظامهای سیاسی در لیبی پس از کشته شدن معمر قذافی و در سوریه پس از فرار بشار اسد بود. گمان میرفت در ایران نیز مانند لیبی و سوریه هستی نظام به هستی یک فرد وابسته است.
این گمان را بعضی از مخالفان ایرانیِ جمهوری اسلامی نیز شایع کرده بودند بهویژه آن دسته از مخالفان که در گذشته به نوعی با جمهوری اسلامی مربوط بودند. شکی نیست که مرگ علی خامنهای برای جمهوری اسلامی ضربۀ سنگینِ تاریخی بود. با این حال، پس از مرگ او و به رغم ضربههای سنگین دیگر، رژیم به حیات خود ادامه داد. بسیاری از تحلیلگران به ویژه تحلیلگران غربی از سالها پیش میگفتند که رهبران جمهوری اسلامی ایران با توجه به تجربۀ سقوط نظامهای سیاسی در کشورهای منطقه از جمله در ایران، نظام سیاسی خود را برای مقابله با بحرانهایی از این دست سازماندهی کرده اند تا از فروپاشی ناگهانی آن جلوگیری کنند.
جمهوری اسلامی ساختاری پیچیده و در هم تنیده دارد. در این نظام، قدرت میان چندین نهاد مذهبی، سیاسی و نظامی توزیع شده است. به گفتۀ بسیاری از کارشناسان، این مدل برای حفظ رژیم و پایداری آن در شرایط بحرانی بهویژه پس از ناپدید شدن رهبر اصلی آن یا فرماندهان درجه اول نظامی طراحی شده است.
فهرست ترورهای هدفمندِ مقامهای بلندپایۀ رژیم از همان آغاز جنگ چنان طولانی شد که بسیاری از ناظران خارجی حتی خود ایرانیان شگفتزده بودند از اینکه رژیم به حیات خود ادامه میدهد. در سه هفتۀ گذشته رهبر جمهوری اسلامی و مشاور او، دبیر شورای عالی امنیت ملی، فرمانده سپاه پاسداران، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، وزیر دفاع، رئیس اطلاعات نیروی انتظامی، فرمانده سازمان بسیج و بسیاری دیگر از فرماندهان نظامی کشته شدند، اما رژیم هنوز تسلیم نشده است.
در یکی دو هفتۀ اول جنگ بسیاری از ناظران غربی سقوط نزدیک رژیم را پیشبینی میکردند بیآنکه از توانایی آن برای سازگار شدن با بحران کنونی آگاهی داشته باشند. به نوشتۀ مجلۀ «فارین پالیسی»، جمهوری اسلامی برای گذار از بحرانهای بزرگ سازمان یافته است. چندین مرکز قدرت در آن وجود دارد که وابسته به هم و پشتیبان هم اند. هنگامی که خطر کلیت نظام را تهدید میکند، شبکههای سیاسی، مذهبی و نظامی یکدیگر را تقویت میکنند.
یکی از عناصر کلیدیِ پایداری رژیم در اوضاع و احوال کنونی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. وظیفۀ اصلی این سازمان که اندکی پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایجاد شد، پاسداری از نظام و تضمین بقای آن است. سپاه پاسداران اساسیترین نیروی نظامی، بزرگترین قدرت اقتصادی و پرنفوذترین بازیگر سیاسی در جمهوری اسلامی است. هماکنون، رهبری کشور، راهبرد نظامی و مهار اوضاع داخلی، همه در دست سپاه پاسداران است.
به گفتۀ «اِلوئیز فایه»، پژوهشگر مؤسسۀ روابط بینالملل فرانسه و مدیر برنامۀ پژوهشی در زمینۀ بازدارندگی و اشاعه هستهای، ایران دهههاست خود را برای چنین وضعی آماده کرده است. سپاه پاسداران هنوز میتواند شبکۀ شبهنظامیان خود را در منطقه سازماندهی و فعال کند و به حملات خود ادامه دهد.
به گفتۀ این پژوهشگر، اهداف آمریکا و اسرائیل در این جنگ پیوسته تغییر میکند. ما هنوز نمیفهمیم اسرائیل و آمریکا به طور مشخص به دنبال چیستند. با
خیزش دیماه ۱۴۰۴، پیشدرآمد جنگ و گسست کامل از جنبش زن، زندگی، آزادی
پس از خیزش دیماه ۱۴۰۴ و به خون کشیده شدن آن به دست نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، شماری از فعالان و جریانهای سیاسی بهویژه سازمانهای مدافع حقوق و آزادیهای زنان، به برجسته کردن و ستودن ویژگیهای بیهمتای جنبشِ «زن، زندگی، آزادی» پرداختند و از اهمیت دستاوردهای تاریخی آن برای آیندۀ ایران بهویژه زنان کشور سخن گفتند. در حالی که بسیاری از مدافعان خیزش دیماه ۱۴۰۴، جنبش «زن، زندگی، آزادی» را جنبشی پایانیافته توصیف میکنند و خیزش دیماه را نوعی گسست از آن جنبش میدانند.
حقیقت این است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» چنانکه از نامش پیداست در پی وادار کردن رژیم به عقبنشینیِ گام به گام و در نهایت، ایجاد تحول سیاسی و فرهنگی در ایران بود. کارشناسان بزرگترین دستاورد آن را تحول فکری عمیقی میدانند که در میان ایرانیان بهویژه جامعۀ سیاسی ایران چه در داخل و چه در خارج ایجاد کرد. آن جنبش در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ با انتشار خبر درگذشت مهسا امینی، دختر ۲۲ سالۀ کُرد ایرانی، به راه افتاد. مأموران «گشت ارشاد» او را در ۱۳ سپتامبر به جرم «بدحجابی» بازداشت کرده بودند و او بر اثر ضربههای مأموران دچار شکستگی جمجمه شده بود.
با توجه به گستردگی، پایداری و بیسابقه بودن شعارها و خواستههای جنبش «زن، زندگی، آزادی» و همبستگی کمنظیری که جوانان کشور در آن به نمایش گذاشتند، مورخانی آن را با در نظر گرفتن تحول سیاسی، فرهنگی و فکری که در میان جوانان ایجاد کرد، به درستی چرخشگاهی تاریخی میدانند.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» امیدهای فراوان در دلها برانگیخت. ابعاد حیرتانگیز آن در ماههای اول همه را غافلگیر کرد، چنان که خیلیها امیدوار بودند با گسترش آن، جمهوری اسلامی سرنگون شود. آن جنبش را زنان و دختران جوان ایرانی آغاز کردند و مشعل آن را با پشتیبانی مردان جوان ایرانی فروزان نگه داشتند. بیجهت نبود که از همان آغاز «انقلاب زنانه» نام گرفت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» از همبستگی و همراهی شمار چشمگیری از سرآمدان سیاسی و فرهنگی کشور نیز برخوردار شد. پس از به راه افتادن آن، زنان و دختران جوانِ بیشماری با سربلندی و شجاعت بدون حجاب در فضای عمومی ظاهر شدند و رژیم نتوانست با آنان مقابله کند. مقاومت جمعی زنان ایرانی در برابر حجاب اجباری و ناتوانی رژیم در واداشتن آنان به رعایت آن، جهانیان را به تحسین واداشت.
جنبش «زن، زندگی، آزادی» دو بُعد اساسی داشت: بُعد سیاسی و بُعد اجتماعی. از سویی دموکراسی و آزادی میخواست و از سوی دیگر، خواهان کرامت انسانی و زندگی شرافتمندانه بود. با مرگ مهسا امینی و دامنۀ گستردۀ اعتراضهای زنان و جوانان ایرانی در داخل و در بیرون از کشور، شکافی نیز دربارۀ آزادیهای اجتماعی بهویژه حجاب اجباری در میان رهبران جمهوری اسلامی ایجاد شد. جنبش «زن، زندگی، آزادی» هنگامی به پا خاست که رژیم هنوز ناتوان و زبون نشده بود.
با حملۀ تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به خاک اسرائیل و واکنشِ تلافیجویانۀ دولت آن کشور در سراسر منطقه، سرنگونی جمهوری اسلامی نیز به یکی از هدفهای اصلی بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، تبدیل شد. طولی نکشید که رژیم ایران ناگزیر شد فاتحۀ «عمق استراتژیک» و «محور مقاومت» را که دهها سال برای ایجاد آن کوشیده بود، بخواند. از نظر بسیاری از کارشناسان، حملۀ ۷ اکتبر حماس چرخشگاهی تاریخی هم در تاریخ منطقه و هم در تاریخ جمهوری اسلامی بود.
دولت اسرائیل همزمان با تضعیف نیروهای «محور مقاومت» به آماده کردن مقدمات سرنگونی جمهوری اسلامی در ایر
ابهامها و سایه روشنهای جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران
با کشته شدن علی خامنهای و شمار چشمگیری از فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی در همان روز نخستِ جنگ، بیشتر کارشناسان احتمال میدادند که نیروهای آمریکایی و اسرائیلی در زمانی کوتاه و به گونهای برقآسا نیروهای مسلح جمهوری اسلامی را زمینگیر خواهند کرد. اما چنین نشد. جنگ همچنان ادامه دارد و به یقین نمیتوان گفت چه زمانی پایان خواهد یافت. البته، با توجه به برتری نظامی آمریکا و اسرائیل، بسیاری از کارشناسان شکست جمهوری اسلامی را گریزناپذیر میدانند.
اما کارشناسان دربارۀ پیامدها و نتایج این جنگ بهویژه دربارۀ موازنۀ قوا و گروهبندیهای منطقهای و جهانی پس از جنگ، پرسشهای اساسی مطرح میکنند. نخستین پرسش این است که پس از شکست جمهوری اسلامی، در خود ایران چه روی خواهد داد؟ به گفتۀ «گیوم دووال»، کارشناس مسائل مربوط به اتحادیه اروپا و آیندۀ آن، تاریخ نشان میدهد که عملیات هوایی تاکنون برای سرنگونی یک رژیم خودکامه کافی نبوده است. در ژانویه ۲۰۲۶ (دیماه ۱۴۰۴) آخوندهای حاکم بر ایران و نیروهای وفادار به آنان از جمله سپاه پاسداران نشان دادند که برای ماندن در قدرت تا کجا میتوانند پیش بروند.
افزون بر این، در این مرحله از جنگ با توجه به حملات تلافیجویانۀ جمهوری اسلامی به کشورهای عرب خلیج فارس و افزایش شدید قیمت نفت، بعید به نظر نمیرسد که دونالد ترامپ راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد. به گفتۀ این کارشناس، ترامپ که دلمشغولی اصلیاش تاکنون هرگز دموکراسی و آزادی برای مردم نبوده، اگر ببیند که جمهوری اسلامی تسلیم خواستههای او و نتانیاهو درزمینۀ برنامۀ هستهای و موشکهای بالستیک میشود، ممکن است راهحل ونزوئلا را برای ایران بپذیرد و بگذارد رژیم خودکامۀ حاکم بر ایران به حیات خود ادامه دهد.
اما وضع ایران با ونزوئلا فرق میکند. نزدیک به پنجاه سال سرکوب بیامانِ جنبشهای اعتراضی بهویژه کشتار دیماه ۱۴۰۴ رژیم ایران را بهکل از مردم جدا کرده است. در حال حاضر، بیشینۀ مردم ایران خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی اند. اگر رهبران این رژیم به خواستههای آمریکا و اسرائیل تن دردهند، درواقع، سند مرگ خود را امضا خواهند کرد. بنابراین، به نظر میرسد امروز تواناییِ آخوندها برای حفظ قدرت به هر طریقی، حتی بدون مداخلۀ زمینی، بسیار محدود است.
اگرچه اپوزیسیون جمهوری اسلامی در داخل کشور چه در خیابانها و چه در خلوت خانهها بسیار نیرومند است، اما سازمانیافته نیست. از همین رو، به گفتۀ کارشناسان، گذار مسالمتآمیز با تکیه بر اپوزیسیون داخل کشور ناممکن به نظر میرسد. بنابراین، بسیاری از ایرانیان امیدوارند دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو به پشتیبانی همهجانبه و آشکار از رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران که نامش در تظاهرات دیماه ۱۴۰۴ بسیار شنیده میشد، روی آورند.
به عقیدۀ بعضی از کارشناسان، چنین راه حلی با دشواریهای گوناگون همراه است. به گفتۀ «کْلِر گاتینوا»، سرمقالهنویس روزنامۀ لوموند، رضا پهلوی نه شخصیتی کاریزماتیک است و نه پذیرش عام دارد. گیوم دووال معتقد است که زورآور کردن او بر ایران با مقاومت شدید بازماندگان رژیم اسلامی روبرو خواهد شد. زیرا وابستگان به رژیم میدانند که در صورت واقعیت یافتن چنین سناریویی، جان خود و خانوادههاشان به خطر خواهد افتاد. از سوی دیگر، اگرچه بیشینۀ مردم ایران در پی راه حلی برای خلاص شدن از شرّ جمهوری اسلامی اند، اما شمار آن دسته از ایرانیان که رؤیای بازگشت به دوران طلایی رژیم شاهنشاهی را در سر میپرورند، بایستی بسیار ناچیز باشد.
تصمیمگیرندگان اصلی در ایران کنونی کیستند؟
پس از کشته شدن علی خامنهای در حملۀ هوایی آمریکا و اسرائیل در روز شنبه ۲۸ فوریه، جمهوری اسلامی روز یکشنبه اول مارس با تشکیل شورایی به نام «شورای موقت رهبری»، نخستین گام را برای انتقال قدرت در ایران برداشت. اعضای این شورا، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضائیه، و علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان و نایب رئیس دوم در مجلس خبرگان رهبری، هستند.
تشکیل چنین شورایی در قانون اساسی جمهوری اسلامی پیشبینی شده است. بر پایۀ اصل ۱۱۱ آن قانون هر گاه رهبر به هر دلیلی از انجام وظایف قانونی خود ناتوان شود، شورای موقتِ رهبری وظایف او را عهدهدار میشود. این شورا از رئیسجمهور، رئیس قوه قضاییه و یک نماینده از فقهای شورای نگهبان تشکیل میشود. آیا شورایی که اکنون برای دورۀ انتقال از رهبری خامنهای به رهبری جدید تشکیل شده، میتواند خلأ قدرت را در ایران پُر کند؟
برپایۀ قانون اساسی جمهوری اسلامی، شورای موقت رهبری از اختیار کامل برخوردار نیست و تصمیمهای آن در چند مورد مهم بدون تصویب سه چهارم اعضای «مجمع تشخیص مصلحت نظام» اجرا شدنی نیستند. نخست، تعیین سیاستهای کلی نظام. دوم، صدور فرمان همهپرسی. سوم، اعلان جنگ یا صلح. چهارم، عزل رئیسجمهور. پنجم، عزل و نصب رئیس ستاد مشترک، فرمانده کل سپاه یا فرماندهان عالی نظامی و انتظامی.
به عقیدۀ بسیاری از کارشناسان و ناظران داخلی، از میان سه عضو شورای موقت رهبری، مسعود پزشکیان که مردم او را بیش از دیگران میشناسند، از اعتبار و نفوذ کمتری در میان هواداران رژیم برخوردار است. در خردادماه ۱۴۰۳ رهبر جمهوری اسلامی پس از آگاهی از احتمال مشارکت اندک مردم در انتخابات ریاست جمهوری، با وارد شدن مسعود پزشکیان در رقابتهای انتخاباتی موافقت کرد. پزشکیان که به اصلاحطلبی معروف بود، تا زمان مرگ خامنهای، چنان که انتظار میرفت، استقلال فکری و عملی از خود نشان نداد.
دومین عضو شورای موقت رهبری، غلامحسین محسنی اژهای است که در سال ۱۴۰۰ با حکم علی خامنهای، رهبر سابق جمهوری اسلامی، رئیس قوه قضاییه شد. او از طلبههای مدرسه حقانی است و کمی پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ وارد فعالیتهای قضایی و امنیتی شد و تاکنون در این دو عرصه فعالیت کرده است. مدرسه حقانی در اوائل دهه ۱۳۴۰ در شهر قم برای تربیت طلبههای علوم دینی به شیوۀ جدید تأسیس شد. در آن مدرسه، طلبهها با نظم و ترتیب خاص مدارس عمومی، زبان انگلیسی میآموختند و با فلسفه و علوم جدید آشنا میشدند و حتی کلاسهای ورزش و زنگ تفریح داشتند.
با تاسیس وزارت اطلاعات در مرداد ۱۳۶۲ غلامحسین محسنی اژهای در این وزارتخانه به کار پرداخت و بازجوی چند پروندۀ مهم شد که یکی از آنها مرحلۀ سومِ رسیدگی به پروندۀ انفجار در دفتر نخست وزیری بود که پیش از او، ابراهیم رئیسی مسئول رسیدگی به آن بود. به گفتۀ کارشناسان، محسنی اژهای نیز از اعتبار و نفوذ چشمگیر در میان کادرها و هواداران جمهوری اسلامی برخوردار نیست.
سومین عضو شورای موقت رهبری علیرضا اعرافی، عضو فقهای شورای نگهبان، است که «مجمع تشخیص مصلحت نظام» او را در مقام عضو«فقیه» شورای موقت رهبری انتخاب کرده است. او در سال ۱۳۳۸ در شهر مِیبُد استان یزد زاده شد. پدرش محمدابراهیم اعرافی از روحانیان مخالف حکومت شاه بود و با روحانیان نزدیک به روحالله خمینی ارتباط داشت. علیرضا اعرافی پس از گذراندن دورۀ ابتدایی به قم رفت و از سال ۱۳۵۰ به تحصیل در حوزه علمیه پرداخت. او از دوران نوجوانی به مخالفان حکومت شاه پیوست.