خوانش‌های گنجور

40 Episodes
Subscribe

By:

خوانش اشعار سایت گنجور داوطلبانه و به شیوهٔ جمع‌سپاری صورت می‌گیرد. هدف آموزش درستخوانی است.

ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۲۵ - وسوسه با خوانش سبحان
02/28/2026

شمارهٔ ۲۵ - وسوسه از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 8.87 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدم و گفتم نادیده‌اش انگار کنم

دل سودا زده نگذاشت که این کار کنم

غیر معقول بود منکرِ محسوس شدن

من از این یاوه سُرایی‌ها بسیار کنم

با پسر مشدیی افتاده سر و کار مرا

که بنتوانم ازو ترک سر و کار کنم

تا مگر روزی از خانه به بازار آید

صبح تا اوّل شب خانه به بازار کنم

بینم از دور و مرا رعشه بر اندام افتد

تکیه از سستی اعصاب به دیوار کنم

اندر آن حال گر انگشت مرا قطع کنند

خبرم نیست که آخی ز دلِ زار کنم

ور سگ هار به من حمله کند در آن حال

قدرتم نی که هزیمت ز سگ هار کنم

ور ذنوبم همه بخشند به یک استغفار

نیست قدرت به زبانم کِاستغفار کنم

کشفِ اسرارِ مرا خواهد اگر غمّازی

بی‌گمان پیشش کشفِ همه اسرار کنم

الغرض سخت گرفتارم و می‌نتوانم

تاش بر خویش کم و بیش گفتار کنم

نبود شاعر و شاعر طلب و شعرشناس

که سرش گرم و دلش نرم به اشعار کنم

نه منجم که نهم شرم و حیا را به کنار

پیش خورشید رخش صحبت اقمار کنم

کیمیا گر نبود کز پی مشغولی او

صحبت از شمس و قمر ، ثابت و سیّار کنم

مشدی و قلدر و غدّارْست این تازه حریف

من چه با مشدی و با قلدر و غدّار کنم

اینقدر هست که گاهی روم از دنبالش

سیر و نظّاره بر آن قامت و رفتار کنم

گویم آهسته که قربان تو گردد جانم

تا بگوید که چه می گفتی، انکار کنم

چه کنم چاره جز انکار در آن موقع نیست

به آژان گوید اگر بیشتر اصرار کنم

گر برآشوبد و کوبد لگدی بر شکمم

چه کنم درد دل خود به که اظهار کنم؟

ور زند سیلی و از سر کلهم پرت شود

خویش را در سر کو سخرهٔ نُظّار کنم

ور برد دست به شِشلول و به من حمله کند

زهره در بازم و زَهراب به شلوار کنم

شرح این واقعه را گر به جراید ببرند

شُهره خود را به سَفَه در همه اقطار کنم

گر رئیس الوزرا بشنود این قصّۀ من

بعد با او به چه رو باید دیدار کنم؟

ور یکی از وزرا بیند و لبخند زند

این تعنّت به چسان بر خود هموار کنم

مر مرا منصب و ادرارْست از دولت و من

بایدم قطع ید از منصب و ادرار کنم

من از ابناء ملوکم، نتوانم که سلوک

با پسر مشدیِ ولگردِ ولنگار کنم


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۳ با خوانش محمدحسن گله داری
02/24/2026

شمارهٔ ۱۳ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.30 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن ماه مهر پیکر نامهربان ما

گفت ای بنطق طوطی شکّرستان ما

وقت سحر شدی به تماشای گل به باغ

شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما

در باغ سرو را ز حیا پای در گلست

از اعتدال قدّ چو سرو روان ما

برگ بنفشه کز چمن آید نسیم او

تابیست از دو سنبل عنبر فشان ما

آب حیات کز ظلماتش نشان دهند

آبیست پیش کوثر آتش نشان ما

ماییم فتنه ای که در آخر زمان بود

ور نی کدام فتنه بود در زمان ما

بنمود چشم مست و به رمزم عتاب کرد

کاخر چنین بود غمت از ناتوان ما

در باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلی

کم گیر پشه ای ز همای آشیان ما

می کرد در کرشمه به ابرو اشارتی

یعنی گمان مبر که کشد کس کمان ما

کس با میان ما نکند دست در کمر

الا کمر که حلقه شود بر میان ما

خواجو اگر چه در سر سودای ما رود

تا باشدش سری سر او وآستان ما


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۴ با خوانش محمدحسن گله داری
02/24/2026

شمارهٔ ۱۴ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.88 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را

مهر ماش چندان نیست ماه نیمروزی را

روی پر نگارش بین چشم پر خمارش بین

لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را

آن مهست یا رخسار شکّرست یا گفتار

عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را

جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر

خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را

لعبت پری پیکر و آفتاب شب زیور

گر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را

موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز

در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را

می بمی پرستان آر باده سوی مستان آر

خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را

یار جز جفا جو نیست گو مکن که نیکو نیست

هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۴ با خوانش فاطمه زندی
02/24/2026

غزل شمارهٔ ۶۴۴ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.38 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تا نقش تو در سینه ما خانه نشین شد

هر جا که نشینیم چو فردوس برین شد

آن فکر و خیالات چو یأجوج و چو مأجوج

هر یک چو رخ حوری و چون لعبت چین شد

آن نقش که مرد و زن از او نوحه کنانند

گر بئس قرین بود کنون نعم قرین شد

بالا همه باغ آمد و پستی همگی گنج

آخر تو چه چیزی که جهان از تو چنین شد

زان روز که دیدیمش ما روزفزونیم

خاری که ورا جست گلستان یقین شد

هر غوره ز خورشید شد انگور و شکر بست

وان سنگ سیه نیز از او لعل ثمین شد

بسیار زمین‌ها که به تفصیل فلک شد

بسیار یسار از کف اقبال یمین شد

گر ظلمت دل بود کنون روزن دل شد

ور رهزن دین بود کنون قدوه دین شد

گر چاه بلا بود که بد محبس یوسف

از بهر برون آمدنش حبل متین شد

هر جزو چو جندالله محکوم خداییست

بر بنده امان آمد و بر گبر کمین شد

خاموش که گفتار تو ماننده نیلست

بر قبط چو خون آمد و بر سبط معین شد

خاموش که گفتار تو انجیر رسیدست

اما نه همه مرغ هوا درخور تین شد


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ با خوانش نازنین بازیان
02/23/2026

غزل شمارهٔ ۱۷۴۴ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.18 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بیار مطرب بر ما کریم باش کریم

به کوی خسته دلانی رحیم باش رحیم

دلم چو آتش چون در دمی شود زنده

چو دل مباش مسافر مقیم باش مقیم

بیامد آتش و بر راه عاشقان بنشست

که ای مسافر این ره یتیم باش یتیم

ندا رسید به آتش که بر همه عشاق

چو شعله‌های خلیلی نعیم باش نعیم

گلیم از آب چو خواهی که تا برون آری

به زیر پای عزیزان گلیم باش گلیم

چو بایدت که تو را بحر دایه وار بود

مثال دانه در رو یتیم باش یتیم

درست و راست شد ای دل که در هوا دل را

درست راست نیاید دو نیم باش دو نیم

الف مباش ز ابجد که سرکشی دارد

مباش بی دو سر تو چو جیم باش چو جیم


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ با خوانش نازنین بازیان
02/23/2026

غزل شمارهٔ ۱۷۳۲ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.01 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به حق آنک بخواندی مرا ز گوشه بام

اشارتی که بکردی به سر به جای سلام

به حق آنک گشادی کمر که می نروم

که شد قمر کمرت را چو من کمینه غلام

به حق آنک نداند دل خیال اندیش

مثال‌های خیال مرا به وقت پیام

به حق آنک به فراش گفته‌ای که بروب

ز چند گنده بغل خانه را برای کرام

به حق آنک گزیدی دو لب که جام بگیر

بنوش جام رها کن حدیث پخته و خام

به حق آنک تو را دیدم و قلم افتاد

ز دست عشق نویسم به پیش تو ناکام

به حق آنک گمان‌های بد فرستی تو

به هدهدی که بخواهی که جان ببر زین دام

به حق حلقه رندان که باده می نوشند

به پیش خلق هویدا میان روز صیام

هزار شیشه شکستند و روزه شان نشکست

از آنک شیشه گر عشق ساخته‌ست آن جام

به ماه روزه جهودانه می مخور تو به شب

بیا به بزم محمد مدام نوش مدام

میان گفت بدم من که سست خندیدی

که ای سلیم دل آخر کشیده دار لگام

بگفتمش چو دهان مرا نمی‌دوزی

بدوز گوش کسی را که نیست یار تمام

به حق آنک حلال است خون من بر تو

که بر عدو سخنم را حرام دار حرام

خیال من ز ملاقات شمس تبریزی

هزار صورت بیند عجب پی اعلام


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ با خوانش نازنین بازیان
02/22/2026

غزل شمارهٔ ۱۶۹۸ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.55 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای توبه‌ام شکسته از تو کجا گریزم

ای در دلم نشسته از تو کجا گریزم

ای نور هر دو دیده بی‌تو چگونه بینم

وی گردنم ببسته از تو کجا گریزم

ای شش جهت ز نورت چون آینه‌ست شش رو

وی روی تو خجسته از تو کجا گریزم

دل بود از تو خسته جان بود از تو رسته

جان نیز گشت خسته از تو کجا گریزم

گر بندم این بصر را ور بسکلم نظر را

از دل نه‌ای گسسته از تو کجا گریزم


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ با خوانش نازنین بازیان
02/22/2026

غزل شمارهٔ ۱۶۹۲ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.22 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم

در سینه از نی او صد مرغزار دارم

قاصد به خشم آید چون سوی من گراید

گوید کجا گریزی من با تو کار دارم

من دوش ماه نو را پرسیدم از مه خود

گفتا پی‌اش دوانم پا در غبار دارم

خورشید چون برآمد گفتم چه زردرویی

گفتا ز شرم رویش رنگ نضار دارم

ای آب در سجودی بر روی و سر دوانی

گفتا که از فسونش رفتار مار دارم

ای میرداد آتش پیچان چنین چرایی

گفتا ز برق رویش دل بی‌قرار دارم

ای باد پیک عالم تو دل سبک چرایی

گفتا بسوزد این دل گر اختیار دارم

ای خاک در چه فکری خاموشی و مراقب

گفتا که در درونه باغ و بهار دارم

بگذر از این عناصر ما را خداست ناصر

در سر خمار دارم در کف عقار دارم

گر خواب ما ببستی بازست راه مستی

می دردهد دودستی چون دستیار دارم

خاموش باش تا دل بی‌این زبان بگوید

چون گفت دل نیوشم زین گفت عار دارم


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ با خوانش محمدحسن گله داری
02/22/2026

شمارهٔ ۱۲ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.47 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای ماه قبچاقی شب است از سر بِنِهْ بَغطاق را

بگشای بند یَلمه و در بند کن قبچاق را

در جان خانان ختا کافر نمی‌کرد این جفا

ای بس که در عهد تو ما یاد آوریم آن جاق را

شد کویت ای شمع چگل اردوی جان کریاس دل

چون می‌کشی چندین مَهِل در بحر خون مشتاق را

تاراج دل‌ها می‌کنی در شهر یغما می‌کنی

بر خسته غوغا می‌کنی نشنیده‌‌ای یاساق را

در پرده از ناراستی راه مخالف می‌زنی

بنواز باری نوبتی چون می‌زنی عشّاق را

ای ساقی سوقی بیار آن آفتاب راوقی

باشد که در چرخ آوریم آن ماه سیمین‌ساق را

هر صبحدم کاندر غمش جام دمادم درکشم

چشمم به یاد لعلِ او در خون کشد آیاق را

سلطان گردون از شرف در پای شبرنگش فتد

چون ماه عقرب‌زلف من بر سر نهد بنطاق را

تا آن نگار سیمبر در وی وطن سازد مگر

بنگارم از خون جگر خلوتگه آماق را

نویینِ بُت‌رویانِ چینْ خورشیدرویِ مَه‌ْجَبین

گر زانک پیمان بشکند من نشکنم میثاق را

گفتم که یک راه ای صنم بر چشم خواجو نِهْ قدم

گفت از سرشک دیده‌اش پرخون کنم بَشماق را


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۱ با خوانش محمدحسن گله داری
02/22/2026

شمارهٔ ۱۱ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.28 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

وقت صبوح شد بیار آن خور مه نقاب را

از قدح دو آتشی خیز و روان کن آب را

ماه قنینه آسمان چون بفروزد از افق

در خوی خجلت افکند چشمه ی آفتاب را

وقت سحر که بلبله قهقهه برچمن زند

ساغر چشم من بخون رنگ دهد شراب را

بسکه بسوزد از غمش ایندل سوزناک من

دود بر آید از جگر ز آتش دل کباب را

چون بت رود ساز من چنگ به ساز در زند

من بفغان نواگری یاد دهم رباب را

گر بخیال روی او در رخ مه نظر کنم

مردم چشمم از حیا آب کند سحاب را

دست امید من عجب گر بوصال او رسد

پشّه کسی ندید کو صید کند عقاب را

چون مه مهربان من تاب دهد نغوله را

در خم عقربش نگر زهره ی شب نقاب را

خواجو اگر ز چشم تو خواب ببرد گو ببر

زانکه ز عشق نرگسش خواب نماند خواب را


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۹ با خوانش محمدحسن گله داری
02/21/2026

شمارهٔ ۹ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.94 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را

و آن لعل لب که نرخ شکستست قند را

پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست

در گوش من مجال نماندست پند را

چون از کمند عشق امید خلاص نیست

رغبت بود بکشته شدن پای بند را

آن را که زور پنجه ی زورآوری نماند

شرطست کاحتمال کند زورمند را

گر پند می دهندم و گر بند می نهند

ما دست داده ایم بهر حال بند را

نگریزد از کمند تو وحشی که گاه صید

راحت رسد ز بند تو سر در کمند را

برکشته زندگی دگر از سر شود پدید

گر بر قتیل عشق برانی سمند را

هر چند کز تو ضربت خنجر گزند نیست

عاشق باختیار پذیرد گزند را

خواجو چو نیست زانکه ستم می کند شکیب

هم چاره احتمال بود مستمند را


خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۰ با خوانش محمدحسن گله داری
02/21/2026

شمارهٔ ۱۰ از (خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات) را با خوانش محمدحسن گله داری بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.27 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

رام را گر برگ گل باشد نبیند ویس را

ور سلیمان ملک خواهد ننگرد بلقیس را

زنده ی جاوید گردد کشته شمشیر عشق

زانکه از کشتن بقا حاصل شود جرجیس را

جان بده تا محرم خلوتگه جانان شوی

تا نمیرد کی بجنت ره دهند ادریس را

گرنه در هر جوهری از عشق بودی شمه ئی

کی کشش بودی بآهن سنگ مغناطیس را

همچو خورشید ار برآید ماه بی مهرم ببام

مهر بفزاید ز ماه طلعتش برجیس را

دامن محمل برانداز ای مه محمل نشین

یا بگو با ساربان تا باز دارد عیس را

چون بتلبیسم بدام آوردی اکنون چاره نیست

بگذر از تزویر و بگذار ای پسر ابلیس را

تا نپنداری که گویم لاله چون رخسار تست

کی بگل نسبت کند رامین جمال ویس را

خواجو ار در بزم خوبان از می یاقوت رنگ

کاس را خواهی که پر باشد تهی کن کیس را


عبید زاکانی » عشاق‌نامه » بخش ۲ - در وصف معشوق با خوانش فاطمه زندی
02/21/2026

بخش ۲ - در وصف معشوق از (عبید زاکانی » عشاق‌نامه) را با خوانش فاطمه زندی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.58 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بتی فرخ رخی فرخنده رائی

به شهرستان خوبی پادشاهی

میان نازنینان نازنینی

ز شیرینیش شیرین خوشه چینی

رخش گلبرگ خوبی ساز کرده

قدش بر سرو رعنا ناز کرده

گرفته سنبلش بر گل وطن گاه

سهیل آویخته از گوشهٔ ماه

بهار لطف را نازنده سروی

به باغ دلبری رعنا تذروی

ز عنبر راه را پیرایه کرده

گلش را چتر سنبل سایه کرده

نهان در عقد لؤلؤ درج یاقوت

حدیث شکرینش روح را قوت

دو چشمش چون دو جادوی فسونکار

دو زلفش کاروان مشگ تاتار

دهانش در حقیقت کمتر از هیچ

سر زلفین جعدش پیچ در پیچ


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ با خوانش نازنین بازیان
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۱۷۲۰ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.82 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بار دگر ذره وار رقص کنان آمدیم

زان سوی گردون عشق چرخ زنان آمدیم

بر سر میدان عشق چونک یکی گو شدیم

گه به کران تاختیم گه به میان آمدیم

عشق نیاز آورد گر تو چنانی رواست

ما چو از آن سوتریم ما نه چنان آمدیم

خواجه مجلس توی مجلسیان حاضرند

آب چو آتش بیار ما نه بنان آمدیم

شکر که ناداشت وار از سبب زخم تو

چون که به جان آمدیم زود به جان آمدیم

شمس حق این عشق تو تشنه خون من است

تیغ و کفن در بغل بهر همان آمدیم

جز نمکت نشکند شورش تبریز را

فخر زمین در غمت شور زمان آمدیم


مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ با خوانش نازنین بازیان
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۱۷۰۶ از (مولانا » دیوان شمس » غزلیات) را با خوانش نازنین بازیان بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.55 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریم

بزم شهنشه‌ست نه ما باده می خریم

بحری است شهریار و شرابی است خوشگوار

درده شراب لعل ببین ما چه گوهریم

خورشید جام نور چو برریخت بر زمین

ما ذره وار مست بر این اوج برپریم

خورشید لایزال چو ما را شراب داد

از کبر در پیاله خورشید ننگریم

پیش آر آن شراب خردسوز دلفروز

تا همچو دل ز آب و گل خویش بگذریم

پرخواره‌ایم کز کرم شاه واقفیم

در شرب سابقیم و به خدمت مقصریم

زیرا که سکر مانع خدمت بود یقین

زین سو چو فربهیم بدان سوی لاغریم

نوری که در زجاجه و مشکات تافته‌ست

بر ما بزن که ما ز شعاعش منوریم

بس گرم و سرد شد دل از این باده چون تنور

درسوزمان چو هیزم تا هیچ نفسریم

چون شیشه فلک پر از آتش شده‌ست جان

چون کوره بهر ما که مس و قلب یا زریم

ای گلعذار جام چو لاله به مجلس آر

کز ساغر چو لاله چو گل یاسمین بریم

خوش خوش بیا و اصل خوشی را به بزم آر

با جمله ما خوشیم ولی با تو خوشتریم

ای مطرب آن ترانه تر بازگو ببین

تو تری و لطیفی و ما از تو ترتریم

اندرفکن ز بانگ و خروش خوشت صدا

در ما که در وفای تو چون کوه مرمریم

آن دم که از مسیح تو میراث برده‌ای

در گوش ما بدم که چو سرنای مضطریم

گرچه دهان پر است ز گفتار لب ببند

خاموش کن که پیش حسودان منکریم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۸ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.04 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گر دست دهد هزار جانم

در پای مبارکت فشانم

آخر به سرم گذر کن ای دوست!

انگار که خاک آستانم

هر حکم که بر سرم برانی

سهل است، ز خویشتن مرانم

تو خود سر وصل ما نداری

من عادت بخت خویش دانم

هیهات که چون تو شاه‌بازی

تشریف دهد به آشیانم

گر خانه محقر است و تاریک

بر دیدهٔ روشنت نشانم

گر نام تو بر سرم بگویند

فریاد برآید از روانم

شب نیست که در فراق رویت

زاری به فلک نمی‌رسانم

آخر نه من و تو دوست بودیم؟

عهد تو شکست و من همانم

من مُهرهٔ مِهر تو نریزم

الا که بریزد استخوانم

من ترک وصال تو نگویم

الا به فراق جسم و جانم

مجنونم اگر بهای لیلی

ملک عرب و عجم ستانم

شیرین زمان تویی به تحقیق

من بندهٔ خسرو زمانم

شاهی که وِرا رسد که گوید

«مولای اکابر جهانم»

ایوان رفیعش آسمان را

گوید «تو زمین، من آسمانم»

دانی که ستم روا ندارد؟

مگذار که بشنود فغانم

هر کس به زمان خویشتن بود

من سعدی آخرالزمانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۶ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۶ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.52 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بس که در منظر تو حیرانم

صورتت را صفت نمی‌دانم

پارسایان ملامتم مکنید

که من از عشق توبه نتوانم

هر که بینی به جسم و جان زنده‌ست

من به امید وصلِ جانانم

به چه کار آید این بقیت جان؟

که به معشوق برنیفشانم

گر تو از من عنان بگردانی

من به شمشیر برنگردانم

گر بخوانی، مقیمِ درگاهم

ور برانی، مطیعِ فرمانم

من نه آنم که سست باز آیم

ور ز سختی به لب رسد جانم

گر اجابت کنی و گر نکنی

چارهٔ من دعاست، می‌خوانم

سهل باشد صعوبت ظلمات

گر به دست آید آب حیوانم

تا کی آخر جفا بری سعدی؟

چه کنم؟ پایبند احسانم

کار مردان تحمل است و سکون

من کی‌ام؟ خاک پای مردانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۱ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۱ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.73 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

اول کسی که لاف محبت زند منم

گویند پای دار اگرت سر دریغ نیست

گو سر قبول کن که به پایش درافکنم

امکان دیده بستنم از روی دوست نیست

اولیتر آن که گوش نصیحت بیاکنم

آورده‌اند صحبت خوبان که آتش است

بر من به نیم جو که بسوزند خرمنم

من مرغ زیرکم که چنانم خوش اوفتاد

در قید او که یاد نیاید نشیمنم

دردیست در دلم که گر از پیش آب چشم

برگیرم آستین برود تا به دامنم

گر پیرهن به در کنم از شخص ناتوان

بینی که زیر جامه خیالیست یا تنم

شرط است احتمال جفاهای دشمنان

چون دل نمی‌دهد که دل از دوست برکنم

دردی‌نبوده را چه تفاوت کند که من

بیچاره درد می‌خورم و نعره می‌زنم

بر تخت جم پدید نیاید شب دراز

من دانم این حدیث که در چاه بیژنم

گویند سعدیا مکن از عشق توبه کن

مشکل توانم و نتوانم که نشکنم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۹ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۹ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.43 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مرا تا نقره باشد می‌فشانم

تو را تا بوسه باشد می‌ستانم

و گر فردا به زندان می‌برندم

به نقد این ساعت اندر بوستانم

جهان بگذار تا بر من سر آید

که کام دل تو بودی از جهانم

چه دامن‌های گل باشد در این باغ

اگر چیزی نگوید باغبانم

نمی‌دانستم از بخت همایون

که سیمرغی فتد در آشیانم

تو عشق آموختی در شهر ما را

بیا تا شرح آن هم بر تو خوانم

سخن‌ها دارم از دست تو در دل

ولیکن در حضورت بی زبانم

بگویم تا بداند دشمن و دوست

که من مستی و مستوری ندانم

مگو سعدی مراد خویش برداشت

اگر تو سنگدلی من مهربانم

اگر تو سرو سیمین‌تن بر آنی

که از پیشم برانی من بر آنم

که تا باشم خیالت می‌پرستم

و گر رفتم سلامت می‌رسانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۵ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.29 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای مرهم ریش و مونس جانم

چندین به مفارقت مرنجانم

ای راحت اندرون مجروحم

جمعیت خاطر پریشانم

گویند بدار دستش از دامن

تا دست بدارد از گریبانم

آن کس که مرا به باغ می‌خواند

بی روی تو می‌برد به زندانم

وین طرفه که ره نمی‌برم پیشت

وز پیش تو ره به در نمی‌دانم

یک روز به بندگی قبولم کن

روز دگرم ببین که سلطانم

ای گلبن بوستان روحانی

مشغول بکردی از گلستانم

زان روز که سرو قامتت دیدم

از یاد برفت سرو بستانم

آن درّ دو رسته در حدیث آمد

وز دیده بیوفتاد مرجانم

گویند صبور باش از او سعدی

بارش بکشم که صبر نتوانم

ای کاش که جان در آستین بودی

تا بر سر مونس دل افشانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۲ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 8.09 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن دوست که من دارم وآن یار که من دانم

شیرین‌دهنی دارد، دور از لب و دندانم

بخت این نکند با من، کآن شاخ صنوبر را

بنشینم و بنشانم، گل بر سرش افشانم

ای روی دلارایت، مجموعهٔ زیبایی

مجموع چه غم دارد از من که پریشانم؟

دریاب که نقشی ماند از طرح وجود من

چون یاد تو می‌آرم، خود هیچ نمی‌مانم

با وصل نمی‌پیچم وز هجر نمی‌نالم

حکم آن چه تو فرمایی، من بندهٔ فرمانم

ای خوب‌تر از لیلی، بیم است که چون مجنون

عشق تو بگرداند در کوه و بیابانم

یک پشت زمین دشمن، گر روی به من آرند

از روی تو بیزارم گر روی بگردانم

در دام تو محبوسم، در دست تو مغلوبم

وز ذوق تو مدهوشم، در وصف تو حیرانم

دستی ز غمت بر دل، پایی ز پی‌ات در گل

با این همه صبرم هست وز روی تو نتوانم

در خفیه همی نالم، وین طرفه که در عالم

عشاق نمی‌خسبند از نالهٔ پنهانم

بینی که چه گرم آتش در سوخته می‌گیرد؟

تو گرم‌تری ز آتش، من سوخته‌تر ز آنم

گویند «مکن سعدی جان در سر این سودا»

گر جان برود شاید، من زنده به جانانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۳ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۱۳ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.97 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

این حدیث از دگری پرس که من حیرانم

همه بینند نه این صنع که من می‌بینم

همه خوانند نه این نقش که من می‌خوانم

آن عجب نیست که سرگشته بود طالب دوست

عجب این است که من واصل و سرگردانم

سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم

گر اجازت دهی ای سرو روان بنشانم

عشق من بر گل رخسار تو امروزی نیست

دیر سال است که من بلبل این بستانم

به سرت کز سر پیمان محبت نروم

گر بفرمایی رفتن به سر پیکانم

باش تا جان برود در طلب جانانم

که به کاری به از این باز نیاید جانم

هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز

صبرم از دوست مفرمای که من نتوانم

عجب از طبع هوسناک منت می‌آید

من خود از مردم بی‌طبع عجب می‌مانم

گفته بودی که بود در همه عالم سعدی

من به خود هیچ نیم هر چه تو گویی آنم

گر به تشریف قبولم بنوازی مَلَکم

ور به تازانهٔ قهرم بزنی شیطانم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۸ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.84 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

نه از چینم حکایت کن نه از روم

که من دل با یکی دارم در این بوم

هر آن ساعت که با یاد من آید

فراموشم شود موجود و معدوم

ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد

نشاید خوردن الا رزق مقسوم

رطب شیرین و دست از نخل کوتاه

زلال اندر میان و تشنه محروم

از آن شاهد که در اندیشه ماست

ندانم زاهدی در شهر معصوم

به روی او نماند هیچ منظور

به بوی او نماند هیچ مشموم

نه بی‌او عیش می‌خواهم نه با او

که او در سلک من حیف است منظوم

رفیقان چشم ظاهربین بدوزید

که ما را در میان سرّیست مکتوم

همه عالم گر این صورت ببینند

کس این معنی نخواهد کرد مفهوم

چنان سوزم که خامانم نبینند

نداند تندرست احوال محموم

مرا گر دل دهی ور جان ستانی

عبادت لازم است و بنده ملزوم

نشاید برد سعدی جان از این کار

مسافر تشنه و جُلّاب مسموم

چو آهن تاب آتش می‌نیارد

همی‌باید که پیشانی کند موم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۹ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۹ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.78 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

تو مپندار کز این در به ملامت بروم

دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم

ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز

نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم

گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی

تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم

ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست

از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۳ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۳ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.05 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

اگر طعنه است در عقلم اگر رخنه است در دینم

و گر شمشیر برگیری سپر پیشت بیندازم

که بی شمشیر خود کشتی به ساعدهای سیمینم

برآی ای صبح مشتاقان اگر نزدیک روز آمد

که بگرفت این شب یلدا ملال از ماه و پروینم

ز اول هستی آوردم قفای نیستی خوردم

کنون امید بخشایش همی‌دارم که مسکینم

دلی چون شمع می‌باید که بر جانم ببخشاید

که جز وی کس نمی‌بینم که می‌سوزد به بالینم

تو همچون گل ز خندیدن لبت با هم نمی‌آید

روا داری که من بلبل چو بوتیمار بنشینم

رقیب انگشت می‌خاید که سعدی چشم بر هم نه

مترس ای باغبان از گل که می‌بینم نمی‌چینم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۴ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.22 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما در خلوت به روی خلق ببستیم

از همه بازآمدیم و با تو نشستیم

هر چه نه پیوند یار بود بریدیم

وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم

مردم هشیار از این معامله دورند

شاید اگر عیب ما کنند که مستیم

مالک خود را همیشه غصه گدازد

ملک پری‌پیکری شدیم و برستیم

شاکر نعمت به هر طریق که بودیم

داعی دولت به هر مقام که هستیم

در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم

در همه عالم بلند و پیش تو پستیم

ای بت صاحب‌دلان مشاهده بنمای

تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم

دیده نگه داشتیم تا نرود دل

با همه عیاری از کمند نجستیم

تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز

جان گرامی نهاده بر کف دستیم

دوستی آن است سعدیا که بماند

عهد وفا هم بر این قرار که بستیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۰ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۴۰ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.98 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

کاش کان دل‌بر عیار که من کشتهٔ اویم

بار دیگر بگذشتی که کند زنده به بویم

ترک من گفت و به ترکش نتوانم که بگویم

چه کنم نیست دلی چون دل او ز آهن و رویم

تا قدم باشدم اندر قدمش افتم و خیزم

تا نفس ماندم اندر عقبش پرسم و پویم

دشمن خویشتنم هر نفس از دوستی او

تا چه دید از من مسکین که ملول است ز خویم

لب او بر لب من این چه خیال است و تمنا

مگر آن گه که کند کوزه‌گر از خاک سبویم

همه بر من چه زنی زخم فراق ای مه خوبان؟

نه منم تنها کاندر خم چوگان تو گویم

هر کجا صاحب حُسنی‌ست ثنا گفتم و وصفش

تو چنان صاحب حسنی که ندانم که چه گویم

دوش می‌گفت که سعدی غم ما هیچ ندارد

می‌نداند که گرم سر برود دست نشویم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۲ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۲ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.46 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم

هر یک از دایرهٔ جمع به راهی رفتند

ما بماندیم و خیالِ تو به یک جایْ مُقیم

باغِبان گر نگشاید در درویش به باغ

آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم

گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد

جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم

بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد

نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم

ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده

وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم

حال درویش چنان است که خال تو سیاه

جسم دل‌ریش چنان است که چشم تو سقیم

چشم جادوی تو بی‌واسطه کحل کحیل

طاق ابروی تو بی‌شائبه وسمه وسیم

ای که دلداری اگر جان منت می‌باید

چاره‌ای نیست در این مسأله الا تسلیم

عشقبازی نه طریق حکما بود ولی

چشم بیمار تو دل می‌برد از دست حکیم

سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم

چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۲ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 4.96 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آن کس که از او صبر محال است و سکونم

بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم

پرسید که چونی ز غم و درد جدایی

گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم

زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد

از دست زبان‌ها به تحمل چو ستونم

مشنو که همه عمر جفا برده‌ام از کس

جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم

بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم

کآتش به قلم در فتد از سوز درونم

آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار

کو تا بنویسند گواهی به جنونم

شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست

ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۰ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۰ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 4.85 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

به تو مشغول و با تو همراهم

وز تو بخشایش تو می‌خواهم

همه بیگانگان چنین دانند

که منت آشنای درگاهم

ترسم ای میوه درخت بلند

که نیایی به دست کوتاهم

تا مرا از تو آگهی دادند

به وجودت گر از خود آگاهم

همه در خورد رای و قیمت خویش

از تو خواهند و من تو را خواهم

بلبل بوستان حسن توام

چون نیفتد سخن در افواهم

می‌کشندم که ترک عشق بگو

می‌زنندم که بیدق شاهم

ور به صد پاره‌ام کنی زین رنگ

نه بگردم که صبغة اللهم

سعدیا در قفای دوست مرو

چه کنم می‌برد به اکراهم

میل از این جانب اختیاری نیست

کهربا را بگو که من کاهم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۵ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 9.85 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی

وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم

گفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»

آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم

تا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بس

نه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم

ای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!

گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم

گفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»

ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم

گر گلشن خوش‌بو تویی، ور بلبل خوش‌گو تویی

ور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم

گویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمی‌گوید سخُن؟»

گو «بی‌وفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم

گر تو به حسن افسانه‌ای، یا گوهر یک دانه‌ای

از ما چرا بیگانه‌ای؟ ما نیز هم بد نیستیم

ای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟

گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم

باری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بده

ای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم

گفتم «تو ما را دیده‌ای، وز حال ما پرسیده‌ای»

پس چون ز ما رنجیده‌ای، ما نیز هم بد نیستیم

گفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»

ای سست‌مهر سخت‌دل! ما نیز هم بد نیستیم

سعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما هم‌نشین

گو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۰ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 4.85 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

چشم بد از روی تو دور ای صنم

روی مپوشان که بهشتی بود

هر که ببیند چو تو حور ای صنم

حور خطا گفتم اگر خواندمت

ترک ادب رفت و قصور ای صنم

تا به کرم خرده نگیری که من

غایبم از ذوق حضور ای صنم

روی تو بر پشت زمین خلق را

موجب فتنه‌ست و فتور ای صنم

این همه دلبندی و خوبی تو را

موضع ناز است و غرور ای صنم

سروبنی خاسته چون قامتت

تا ننشینیم صبور ای صنم

این همه طوفان به سرم می‌رود

از جگری همچو تنور ای صنم

سعدی از این چشمه حیوان که خورد

سیر نگردد به مرور ای صنم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۳ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.60 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

گر بهار آید وگر باد خزان آسوده‌ایم

سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود

سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسوده‌ایم

گر به صحرا دیگران از بهر عشرت می‌روند

ما به خلوت با تو ای آرام جان آسوده‌ایم

هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است

گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسوده‌ایم

برق نوروزی گر آتش می‌زند در شاخسار

ور گل افشان می‌کند در بوستان آسوده‌ایم

باغبان را گو اگر در گلستان آلاله‌ایست

دیگری را ده که ما با دلستان آسوده‌ایم

گر سیاست می‌کند سلطان و قاضی حاکمند

ور ملامت می‌کند پیر و جوان آسوده‌ایم

موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب

یا به قعر اندر برد ما بر کران آسوده‌ایم

رنج‌ها بردیم و آسایش نبود اندر جهان

ترک آسایش گرفتیم این زمان آسوده‌ایم

سعدیا سرمایه‌داران از خلل ترسند و ما

گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسوده‌ایم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۴ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 7.10 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

کسی دگر نتوانم که بر تو بگزینم

بپرس حال من آخر چو بگذری روزی

که چون همی‌گذرد روزگار مسکینم؟

من اهل دوزخم ار بی‌تو زنده خواهم شد

که در بهشت نیارد خدایْ غمگینم

ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی

که بی‌وجود شریفت جهان نمی‌بینم

چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به

شب فراق منه شمعْ پیش بالینم

ضرورت است که عهد وفا به سر برمت

و گر جفا به سر آید هزار چندینم

نه هاونم که بنالم به کوفتی از یار

چو دیگ بر سر آتش نشان که بنشینم

بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان

به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم

چو بلبل آمدمت تا چو گل ثنا گویم

چو لاله لال بکردی زبان تحسینم

مرا پلنگ به سرپنجه اِی نگار نکشت

تو می‌کشی به سر پنجهٔ نگارینم

چو ناف آهو خونم بسوخت در دل تنگ

برفت در همه آفاق بوی مُشکینم

هنر بیار و زبان آوری مکن سعدی

چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۵ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۵ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.82 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

فراز سرو سیمینش گلی بر بار می‌بینم

مگر طوبی برآمد در سرابستان جان من

که بر هر شعبه‌ای مرغی شکرگفتار می‌بینم

مگر دنیا سر آمد کاین چنین آزاد در جنت

می بی‌درد می‌نوشم گل بی‌خار می‌بینم

عجب دارم ز بخت خویش و هر دم در گمان افتم

که مستم یا به خوابم یا جمال یار می‌بینم

زمین بوسیده‌ام بسیار و خدمت کرده تا اکنون

لب معشوق می‌بوسم رخ دلدار می‌بینم

چه طاعت کرده‌ام گویی که این پاداش می‌یابم

چه فرمان برده‌ام گویی که این مقدار می‌بینم

تویی یارا که خواب آلود بر من تاختن کردی

منم یا رب که بخت خود چنین بیدار می‌بینم

چو خلوت با میان آمد نخواهم شمع کاشانه

تمنای بهشتم نیست چون دیدار می‌بینم

کدام آلاله می‌بویم که مغزم عنبرآگین شد

چه ریحان دسته بندم چون جهان گلزار می‌بینم

ز گردون نعره می‌آید که اینت بوالعجب کاری

که سعدی را ز روی دوست برخوردار می‌بینم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۶ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.13 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

دوست در خانه و ما گِرد جهان گردیدیم

خود سراپرده قدرش ز مکان بیرون بود

آن که ما در طلبش جمله مکان گردیدیم

همچو بلبل همه شب نعره زنان تا خورشید

روی بنمود، چو خفاش نهان گردیدیم

گفته بودیم به خوبان که نباید نگریست

دل ببردند و ضرورت نِگران گردیدیم

صفتِ یوسفِ نادیده بیان می‌کردند

با میان آمد و بی نام و نشان گردیدیم

رفته بودیم به خلوت که دگر مِی نخوریم

ساقیا باده بِده کز سَرِ آن گردیدیم

تا همه شهر بیایند و ببینند که ما

پیر بودیم و دگرباره جوان گردیدیم

سعدیا لشکر خوبان به شکار دل ما

گو میایید که ما صیدِ فلان گردیدیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۱ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۱ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.77 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضهٔ رضوان نکند اهل نعیم

خاک را زنده کند تربیت باد بهار

سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

بوی پیراهن گم‌کردهٔ خود می‌شنوم

گر بگویم همه گویند ضلالی‌ست قدیم

عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود

درد ما نیک نباشد به مداوا‌ی حکیم

توبه گویندم از اندیشهٔ معشوق بکن

هرگز این توبه نباشد که گناهی‌ست عظیم

ای رفیقان سفر دست بدارید از ما

که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم

ای برادر غم عشقْ آتش نمرود انگار

بر من این شعله چنان است که بر ابراهیم

مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری وهی رمیم

طمع وصل تو می‌دارم و اندیشهٔ هجر

دیگر از هر چه جهانم نه امید است و نه بیم

عجب از کُشته نباشد به در خیمهٔ دوست

عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم

پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۱ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۱ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.55 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

بر فعل دیگران به چه انکار می‌کنم؟

بلبل سماع بر گل بستان همی کند

من بر گل شقایق‌رخسار می‌کنم

هر جا که سرو‌قامتی و موی دلبریست

خود را بدان کمند گرفتار می‌کنم

گر تیغ برکشند عزیزان به خون من

من همچنان تأمل دیدار می‌کنم

هیچم نماند در همه عالم به اتفاق

الا سری که در قدم یار می‌کنم

آن‌ها که خوانده‌ام همه از یاد من برفت

اِلّا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

چون دست قدرتم به تمنا نمی‌رسد

صبر از مراد نفس به ناچار می‌کنم

همسایه گو گواهی مستی و عاشقی

بر من مده؛ که خویشتن اقرار می‌کنم

من بعد از این نه زهد فروشم نه معرفت

کان در ضمیر نیست؛ که اظهار می‌کنم

جان است و از محبت جانان دریغ نیست

اینم که دست می‌دهد ایثار می‌کنم

زُنّار اگر ببندی سعدی هزار بار

به زان که خرقه بر سر زُنّار می‌کنم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۹ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۳۹ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 6.46 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما گدایان خیل سلطانیم

شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود

هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند

ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر

سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار

زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را

عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی نو که در جهان آید

ما به عشقش هزار دستانیم

تنگ‌چشمان نظر به میوه کنند

ما تماشاکنان بستانیم

تو به سیمای شخص می‌نگری

ما در آثار صنع حیرانیم

هر چه گفتیم جز حکایت دوست

در همه عمر از آن پشیمانیم

سعدیا بی‌وجودِ صحبتِ یار

همه عالم به هیچ نستانیم

تَرکِ جانِ عزیز بتوان گفت

تَرکِ یارِ عزیز نتوانیم


سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶ با خوانش محمدرضا مومن نژاد
02/20/2026

غزل شمارهٔ ۴۲۶ از (سعدی » دیوان اشعار » غزلیات) را با خوانش محمدرضا مومن نژاد بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 5.87 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

دلی بی‌غم کجا جویم؟ که در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خُرَّم ز جانم بر نمی‌آید

دمم با جان برآید چون که یک همدم نمی‌بینم

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز؟ چون مَحرَم نمی‌بینم

قناعت می‌کنم با درد چون درمان نمی‌یابم

تحمل می‌کنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

خوشا و خُرَّما آن دل که هست از عشق بیگانه

که من تا آشنا گشتم دلِ خُرَّم نمی‌بینم

نَم چشم آبروی من ببرد از بس که می‌گریم

چرا گریم؟ کز آن حاصل برون از نَم نمی‌بینم

کنون دَم درکش ای سعدی که کار از دست بیرون شد

به امید دَمی با دوست وان دَم هم نمی‌بینم