خوانش‌های گنجور

40 Episodes
Subscribe

By:

خوانش اشعار سایت گنجور داوطلبانه و به شیوهٔ جمع‌سپاری صورت می‌گیرد. هدف آموزش درستخوانی است.

✂️ Clip this podcast
ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۷ - در مدح اعتضادالسَّلطنه با خوانش سبحان گنجی
Today at 1:31 PM

شمارهٔ ۷ - در مدح اعتضادالسَّلطنه از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.48 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مقبول باد طاعتِ شَهزاده اعتضاد

عیدِ سعیدِ فطر بر او فرخجسته باد

چون از جوان بسنده بود طاعتِ خدای

هر طاعتی که کرد خدا را پسنده باد

واجب نمود سجدۀ حقّ را به خویشتن

زان رو به خلق سجدۀ او واجب اوفتاد

شاهان جبینِ عجز به درگاهِ او نهند

چون او جبینِ عجز به درگاهِ حقّ نهاد

بر حقّ مطیع بود که چونان مُطاع شد

شاگرد تا نباشی کی گردی اوستاد

ای شاه زاده‌ای که تُرا از ازل خدای

شرم و حیا و دانش بنهاد در نهاد

فرخنده زی به دَهر که چون جدّ و چون پدر

شاهی و شاه زاده و پاکی و پاکزاد

از کردۀ تو ایزد شاد است و شادمان

زانرو کند همیشه تُرا شادمان و شاد

چون هیچ گه برون نَبُود حق زیادِ تو

در هیچ گه نباشی حق را برون زیاد

از عدل و داد چون که وجودِ تو خلق شد

محکم شد از وجودِ تو بُنیانِ عدل و داد

آن جا که تو نشستی دولت همی نشست

آن جا که تو ستادی دولت همی ستاد

آن کس که بنگرد به جبینِ مبینِ تو

بیند همی عیان که تویی پادشه نژاد

در روز جنگ دشمنِ تو بر تو جان دهد

بنگر که تا چه پایم کریم آمدست شاد

تا نامِ سلطنت به جهان جاودانِ کنی

ایزد خدای نام تُرا جاودان کُناد


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته با خوانش سبحان گنجی
Today at 1:31 PM

شمارهٔ ۸ - در مدح نصرة الدوله عم زاده ناصرالدین شاه در تبریز گفته از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.54 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

برخیز که باید به قدح خون رز افگند

کِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند

آورد نسیم آنچه همی باید آورد

افگند صبا آنچه همی شاید افگند

وقتست نگارا که تو هم چهره فروزی

اکنون که گل و لاله همی چهره فروزند

فضلیست مساعد چه خوش آید که درین فصل

با یارِ مساعد بزنی ساتگنی چند

من شاعرم و قدر تُرا نیک شناسم

عُشّاقِ دگر قدرِ تو چون می نشناسند

من ساده دل و باده کش و دوست پرستم

نه زهد و ورع دارم نه حیله و ترفند

نه مُبغِضِ اِنجیلَم و نه مُسلِمِ تَورات

نه منکرِ فُرقانم و نه معتقدِ زَند

من مهر و وفایم همه تو جور و جفایی

بگشای در صلح و در جنگ فروبند

هر صبح به نوعی دگرم خسته بِمَگذار

هر شام به طرزی دگرم رنجه بِمَپسند

برخیز و سمن بار از آن زلفِ سمن بار

بنشین و شکر ریز از آن لعل شکرخند

میثاق شکستن ، بتِ من آخر تا کی

پیوند گسستن ، مهِ من آخر تا چند

شایسته نباشد ، مشکن این همه میثاق

بایسته نباشد مَگُسِل این همه پیوند

تنها نه دل من ز تو خرسند نباشد

یک دل بِنَدیدَم که ز تو باشد خرسند

زود است که از جور تو آیم به تظلُّم

در حضرتِ آن کش به جهان نیست همانند

این عَمِ شه ناصرِ دین نصرتِ دولت

آن ناصرِ شرعِ نبی و دینِ خداوند

فّرخ گهر و پاک و نکوخوی و نکو روی

فّرخ سیر و راد و عدوسوز و عدو بند

فیروز و جوانبخت و جوانمرد و هنر جوی

بهروز و سخن سنج و سخندان و خردمند

عهدش همگی محکم و قولش همگی راست

گفتش همگی حکمت و لفظش همگی پند

ای خصمِ مَلِکزاده تُرا بهره خوشی نیست

در هند و خُتَن باشی یا چین و سمرقند

خاصیت زهر آرد بر جانِ تو پا زهر

کیفیّتِ سم بخشد اندر لب تو قند

پیوسته تو فیروزی ای میر ازیرک

فیروز پدر بودت و فیروزت فرزند

فرخنده و فّرخ به تو نوروز و سرِ سال

با نصرت و عزّت که نهال تو برومند

همدستِ تو بادا به حَضَر لطفِ الهی

همراه تو بادا به سفر عون خداوند


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱۳ - در مدیحه و تبریک عروسی با خوانش سبحان گنجی
Today at 1:31 PM

شمارهٔ ۱۳ - در مدیحه و تبریک عروسی از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.00 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

برآمد بامدادان مِهرِ انور

جهان را کسوتِ نو کرد در بر

تو پنداری که زرّین شاهبازی

همی گسترد در صحنِ فلک پر

و یا از بهرِ اثباتِ رِسالت

کفِ موسی همی شد ز آستین دَر

و یا گویی عروسی ماه‌رخسار

شبِ دوشینه بر سر داشت معجر

کنون برداشت از سر معجرِ خویش

جهان از طلعتِ او شد منوّر

و یا گویی که در این جشنِ فیروز

فلک افروختستی مشعلِ زر

و یا تا عود سوزند اندر این بزم

سپهر افروخته زرّینه مجمَر

چنین روز و چنین عیدِ مبارک

که آمد امر بَلِّغ بر پِیَمبَر

نَبی اندر غدیرِ خُم برافراشت

جهازِ چار اشتر جایِ مِنبَر

برآمد بر فراز آن و بگرفت

به دست خویش اندر دستِ حَیدَر

همه بر گِرد او گردیده انبوه

گروهِ بی‌شمار و خیلِ بی‌مر

همه تفویض کرد امرِ وِلایت

به ابنِ‌عمّ و در معنی برادر

به‌پا شد جشنِ این عیدِ همایون

برایِ عَقدِ یک تابنده‌گوهر

نه یک تابنده‌گوهر بلکه باشد

به برج خسروی رخشنده‌اختر

نه یک رخشنده‌اختر بلکه باشد

ز نسل سلطنت فرخنده‌دختر

یکی دختر که باشد پرده‌دارش

هزاران چون کَتایون دُختِ قیصر

یکی با عفّت و آزرم دُختی

که صد آزرم‌دُخت او راست بر در

همایون‌دختری کو را نباشد

همایون‌دخترِ فعفور همسر

ز نسلِ پاکِ فرّخ‌زاد و او را

چو فرّخ‌زاد خدمت خدمتگار بی‌مر

سزد گر آینه‌دارش بُوَد مِهر

که باشد دختِ پاکِ شه مظفَّر

ولی‌عهدِ شهنشه ناصرالدّین

بلنداختر خدیوِ عدل‌پرور

وجودش گشته از رحمت مرکّب

سرشتش گشته از رأفت مخمّر

هم از روزِ ازل بنموده ایزد

صفاتش را یک از دیگر نکوتر

مر او را خوش‌تر و فرخنده‌تر کرد

ز منظر مخبَر و مخبَر ز مَنظَر

ز چاکرزادگان خویش بگزید

همی این شهریار دادگستر

رضاخان آن حسام‌الملک را پور

که کرده جَدّ به جَدّ خدمت به کشور

از آن بگزید تا او را سپارَد

یگانه‌گوهری پاکیزه‌گوهر

بدو بسپرد رخشان‌گوهرِ خویش

چو دید او را سزاوار


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱۲ - شکوۀ دوستانه از ملک الشّعرایِ بهار با خوانش سبحان گنجی
Today at 1:31 PM

شمارهٔ ۱۲ - شکوۀ دوستانه از ملک الشّعرایِ بهار از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.77 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ملکا با تو دگر دوستیِ ما نشود

بعد اگر شد شده است ، امّا حالا نشود

بنشسته است غباری ز تو در خاطر من

که بدین زودی از خاطر من پا نشود

دلم از طیبت پررَیبَتِ تو سخت گرفت

تا شکایت نکنم از تو دلم وا نشود

خواهی ار رفع کدورت شود از خاطر من

عذر خواهی بکن البّته وَاِلّا نشود

گرچه در دولت مشروطه زبان آزاد است

لیک رازِ رفقا باید افشا نشود

غزلی گفتم و کلکِ تو مرا رسوا کرد

گرچه هرگز هنری‌مردمْ رسوا نشود

اسمِ نان بردم و گفتی تو که نانِ دگران

همچو نانی که خورد حضرتِ والا نشود

محرمانه دو سه خط زیر غزل بنوشتم

گفتم این راز ز کلکِ تو هویدا نشود

سِرِّ من فاش نمودی تو و تقصیرِ تو نیست

شاعری شاعر از این خوب تر اصلا نشود

من جوابِ تو به آیینِ ادب خواهم داد

تا میانِ من و تو معرکه بر پا نشود

تو هنرمندی و من نیز ز اهل هنرم

در میانِ دو هنرمند مُعادا نشود

تو کسی هستی کاندر هنر و فصل و کمال

یک نفر چون تو در این دنیا پیدا نشود

شاهدِ علم و ادب چون به سرای تو رسید

گفت جایی به جهان خوشتر از اینجا نشود

هر که بیتی دو به هم کرد و کلامی دو نوشت

با تو در عرضِ ادب همسر و همتا نشود

نه مَلِک گردد هر کس که به کف داشت قلم

با یکی جِقّهٔ چوبینه کسی شا نشود

نشود سینۀ تو تنگ ز گفتارِ عدو

سیل هرگز سببِ تنگیِ دنیا نشود

غم مخور گر نبود کارِ جهانت به مُراد

کارِ دنیا به مُراد دلِ دانا نشود

رفت مطلب ز میان ، صحبت ما از نان بود

غیر از این صحبت در مملکتِ ما نشود

نان نمی گویم خوبست ولی بد هم نیست

همه خواهیم که بهتر شود امّا نشود

ای که بودی دو سه مه پیش در این ملک خراب

نان نبود آنچه تو می خوردی حاشا نشود

نان از این تُردتر و خوب تر و شیرین تر

نان سنگک که دگر پشمک و حلوا نشود

این که طَیبت بُوَد امّا به حقیقت امروز

زحمت خواجۀ ما باید اِخفا نشود

باز ما شاکر و ممنونیم از شخصِ وزیر

کرد کاری که برای نان بَلوا نشود

شاه اگر محتکری چند به دار آویزد

کارِ ارزاق بدین سختی گویا نشود


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۱ - در ستایش نظام‌السلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی با خوانش سبحان گنجی
Today at 7:27 AM

شمارهٔ ۱ - در ستایش نظام‌السلطنهٔ مافی و اسب خواستن از وی از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.48 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا

در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا

همچو شاهین به هوا جلوه‌کنان می‌گذرم

تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا

هر کجا قصد کنم می‌رسم آنجا فی‌الفور

گویی از برق، طبیعت اثری داده مرا

نه تلگراف به گردم برسد نه تلفن

که خدا سرعت سیر دگری داده مرا

همه با چشم تحیّر نگرانند به من

بال و پر زیب و فر معتبری داده مرا

آنچنان بود که پنداشتم از این پر و بال

آسمان سلطنت مختصری داده مرا

جستم از خواب در اندیشه که تعبیرش چیست

از چه حق قوّهٔ فوق‌البشری داده مرا

من که در هیچ زمین تخم نیفشاندم پار

تا کنم فرض که اینک ثمری داده مرا

ده ندارم که بگویم بفزود آب قنات

زن ندارم که بگویم پسری داده مرا

مادرم زنده نباشد که بگویم شو کرد

باز حق در سر پیری پدری داده مرا

بندگی هیچ نکردم به خدا تا گویم

که به پاداش خدا گنج زری داده مرا

عاقبت دانش من راه به تعبیر نبرد

گرچه در هر فن ایزد گهری داده مرا

صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای

اسب باتربیت باهنری داده مرا

والی مشرق کز خدمت او بار خدای

طبع از دریا زاینده‌تری داده مرا


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۲ - دیدار با خوانش سبحان گنجی
Today at 7:27 AM

شمارهٔ ۲ - دیدار از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.67 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیدم اندر گردش بازار عبداللّه را

این عجب نبود که در بازار بینم ماه را

مردمان آیند استهلال را بالای بام

من به زیر سقف دیدم روی عبداللّه را

یوسف ثانی به بازار آمد ای نفس عزیز

رو بخر او را و بر خوان «اَکرِمی مَثواه» را

هر که او را دید «ما هذا بَشَر» گوید همی

من در این گفته ستایش می‌کنم افواه را

ترسم این بازاریان از دیدن او بشکند

کاش تغییری دهد یک چند گردشگاه را

گم کند تاجر حساب ذرع و کاسب راه دخل

چون ببیند بر دُکان آن شمسۀ خرگاه را

ور بیفتد چشم زاهد بر رخش وقت نماز

لا اِله از گفته ساقط سازد اِلَا اللّه را

هر که او را دید راه خانۀ خود گم کند

بارها این قصه ثابت گشته این گمراه را

در زبانم لکنت آید چون کنم بر وی سلام

من که مفتون می کنم از صحبت خود شاه را

ای که گویی قصه از زلف پریشان دراز

رو ببین آن طرۀ فر خوردۀ کوتاه را

غبغبی دارد که دور از چشم بد بی اختیار

می کشد از سینۀ بیننده بیرون آه را

کوه نور است آن کفل در پشت آن دریای نور

راستی زیبد خزانۀ خسرو جم جاه را

هیچ کس آگه نخواهد شد ز کار عشق ما

مُغتَنَم دان صحبت این پیر کارآگاه را

گر تو عصمت خواه می‌باشی مَرَم از من که من

پاسبان عصمتم اطفال عصمت خواه را

من ز زلف مشک‌فام تو به بویی قانعم

سال‌ها باشد که من بدرود گفتم باه را


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۶ - حسب الامر جناب جلالت مآبِ اجلِّ اکرم آقایِ قائم مقام مَدّظِلُّه العالی محضِ فرح خاطرِ مبارک حضرت اجلّ روحی فِداه عرض شد با خوانش سبحان گنجی
Today at 7:27 AM

شمارهٔ ۶ - حسب الامر جناب جلالت مآبِ اجلِّ اکرم آقایِ قائم مقام مَدّظِلُّه العالی محضِ فرح خاطرِ مبارک حضرت اجلّ روحی فِداه عرض شد از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.06 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت

دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت

روان شدست به رخسار اشکِ چون سیمم

از آن که سیمِ رهی با علی قلی خان رفت

شدم چو حضرتِ یعقوب مبتلایِ فِراق

از آن که یوسُفِ مصریِّ من به زندان رفت

به درد فاقۀ ما میر داد درمانی

خداش عمر دهد درد ما و درمان رفت

برفت سیم دگر بار سویِ او آری

عجب نباشد اگر سیم جانبِ کان رفت

نیافت دولت جایی جز آستان امیر

از آن بُوَد که چنین سویِ او شتابان رفت

چو کُلُّ شَی ءٍ قَد یَرجِعُ إِلی اَصلِه

شنیده بود سویِ اصلِ خویشتن زان رفت

علی قلی خان خوش رفت و در رکاب و عِنانش

به بدرقه ز من بینوا دل و جان رفت

به بیست منزلیَم میر داد اِنعامی

دریغ آن که به کف مشکل آمد آسان رفت

چه باک رفت گر از دست بیست تومانم

امیر رفت که سالی دویست تومان رفت

امیر رفت اگر سیمِ من رود گورَو

چه جای سیم بُوَد آن گَهی که خودکان رفت

امیر رفت که گویی ز سر برفتم هوش

امیر رفت که گویی مرا ز تن جان رفت

امیر رفت که هم سیم رفت و هم زر رفت

امیر رفت که هم آب رفت و هم نان رفت

امیر رفت که دانش برفت و بینش رفت

امیر رفت که بخشش برفت و احسان رفت

گذاشت دیدۀ یک شهر اشکبار و گذشت

نمود خاطر صد جمع را پریشان رفت

بزرگوارا قائم مقام گقت به من

مگر ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت

نه من مدیح تو از بهر سیم و زر گویم

تو دیر پای اگر این برفت یا آن رفت

پس از تو طبعم اقبال بر سخن نکند

سخن سرایی حیفست چون سخندان رفت

امیر رفت و عجیب این که زنده ام بی او

چگونه زنده بود آن تنی کز او جان رفت


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۳ - در رثاء مرحومه دُرَّةُ المَعالی با خوانش سبحان گنجی
Today at 7:27 AM

شمارهٔ ۳ - در رثاء مرحومه دُرَّةُ المَعالی از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.26 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ز درج دیده در آورده ام لَالی را

نثار مقبره ی درة المعالی را

گمان برم که برای چنین نثاری بود

که درج دیده بیندوخت این لَالی را

اگر نه دیده به من همرهی کند امروز

چه عذر آورم ای دوست دست خالی را

مثال روی تو در قلب ما به جاست هنوز

تهی نمودی اگر قالب مثالی را

چنان بریدی از ما که کس نشان ندهد

به هیچ طایری این گونه تیز بالی را

مرا ز مرگ تو قامت هلال وار خمید

بر آر سر بنگر قامت هلالی را

تویی که در رهِ تعلیم سهل بشمردی

مشقّتِ بدنی زحمتِ خیالی را

تویی که پیش تو آسان نمود و بی مقدار

عُلُوِ همت تو کارهای عالی را

عَلیَ التَّوالی در کار تربیت بودی

به جان خریدی رنج عَلیَ التَّوالی را

دو باب مدرسه ی دختران بنا کردی

بدون آن که کشی منت اهالی را

ترا به سایر زن ها قیاس نتوان کرد

به جای زر که خرد ماسه ی سفالی را ؟

چه شعله بود که ناگه نمود جلوه و سوخت

دل اَدانیِ این کشور و اعالی را

دقیقه‌ای ز خیالت فَراغِ بالم نیست

مگر به خواب ببینم فَراغِ بالی را


ایرج میرزا » قصیده‌ها » شمارهٔ ۴ - در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته با خوانش سبحان گنجی
Today at 7:27 AM

شمارهٔ ۴ - در مدح امیرنظام گروسی در زمان حیات پدر گفته از (ایرج میرزا » قصیده‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.69 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حَسَبِ مرد هنرمند به فضلست و ادب

شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حَسَب

نَسَب من هنر است و حَسَبِ من ادبست

وین منم خود شده رویِ حسب و پشت نسب

ای بسا شب که پی کسبِ هنر کردم روز

ای بسا روز که در اخذِ ادب کردم شب

مَرکَبَم فضل و کمالست و منم را کِبِ او

پاک و فرخنده چنین راکب و چونین مَرکَب

اَب و اُمِّ هنرم ، فخر به خود دارم و بس

نه که چون بی هنری فخر کنم بر اُم و اَب

مرد آن نیست که بر اصل و نسب فخر کند

مرد آنست کز او فخر کند اصل و نسب

نیست مرد آن که بود معتبر از منصب خویش

مرد آنست کز او معتبر آید منصب

چون امیر الامرا صدرِ اجّل میر نظام

معدنِ دانش و کانِ هنر و بحرِ ادب

طلبِ دولت و عزّت ننماید زیراک

دولت و عزّت او را بنماید طلب

ز رُخَش تابد مردی چو ستاره ز فلک

ز کَفَش زایَد رادی چو شراره ز لهب

راد میرا به همه عید ترا عرضه دهم

چامه‌ای لفظ همه طیّب و معنی اَطیَب

تا پسند افتد بر رأی تو و افزاییم

خِلعت و منصب و سیم و زر و اِنعام و لقب

لیک گویی که تو خود گفته‌ای این یا پدرت

من ندادم عدمِ طبعِ مرا چیست سبب ؟

طبعِ من تازه جوانیست و ازو پیرِ کهن

طبع او بی طرب و طبعِ منست اصلِ طرب

گاه گویی پدرت کرده تصرّف در شعر

من تصرّف کنم اشعار پدر را اغلب

شاید ار هست مرا آنچه نباشد در وی

ز آن که در خَمر بود آنچه نباشد به عِنَب

دیگری گوید اگر شعر عجب نیست ولی

من اگر شعر بگویم بود آن سخت عجب

نه منم ساخته از مِس دگران از نقره

نه منم ریخته از نقره و آنان ز ذَهَب

ای که دست تو بُوَد بحرِ عطا گاهِ سخا

ای که شخصِ تو بود قهرِ خدا گاه غضب

ثَعلَب از عدلِ تو رنجه نشود از ضَیغَم

ضیغم از بیمِ تو پنجه نزند بر ثَعلَب

هَرَبِ شخص ز مرگ است ولی دشمنِ تو

ز هراسِ تو نماید به سویِ مرگ هَرب

ناصرِ دولت سلطانی با تیغ و سِنان

حافظِ ملّتِ ایرانی با حِبر و قَصَب

تو سر جمله امیرانی و ایشان ذَنَبَند

همه تابع به تو چونانکه به رأُس است ذَنَب

کلکِ تو بر عدویِ دولت آن کرد که کرد

ذوالفقار


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۳ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۳۳ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.18 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب چه لطیف و با نوا میگذرد

لطفی دارد که کس بدان پی نبرد

اندر گل و سنبلی که ارواح چرد

خیره شده خواب و روبرو مینگرد


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳۴ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۳۴ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.18 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

امشب ساقی به مشک می گردان کرد

دل یغما بر دو دست در ایمان کرد

چندان می لعل ریخت تا طوفان کرد

چندانکه وثاق عقل را ویران کرد


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴۰ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۴۰ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.19 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

اندیشهٔ هشیار تو هشیار کشد

زارش کشد و بزاری زار کشد

شاهان همه خصم خویش بر دار کشند

ان دولت بیدار تو بیدار کشد


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶۱ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۶۱ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.17 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای لشکر عشق اگرچه بس جبارید

آن یار به خشم رفته را باز آرید

یک جان نبرید، دل اگر سخت کند

یکسر نبرید، پای اگر بفشارید


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۸ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۵۸ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.20 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای عشق تُوَم انّ عذابی لشدید

ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید

شب آمد و جمله خلق را خواب ببرد

کو خواب من ای جان مگرش گرگ درید


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶۰ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۶۰ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.18 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای قوم که برتر از مه و مهتابید

از هستی آب و گل چرا؟ میتابید

ای اهل خرابات که در غرقابید

خیزید که روز است چرا؟ در خوابید


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۴ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۸۴ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.18 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بس درمان‌ها کان مدد درد شود

بس دولت‌ها که روی از آن زرد شود

خوف حق آن بود کز آن گرم شوی

خوف آن نبود که گرم از آن سرد شود


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶۷ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۶۷ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.17 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

این صورت آدمی که درهم بستند

نقشی است که در تویلهٔ غم بستند

گه دیو گهی فرشته گاهی وحشی

این خود چه طلسم است که محکم بستند


مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷۰ با خوانش بهناز شکوهی
Yesterday at 5:35 PM

رباعی شمارهٔ ۵۷۰ از (مولانا » دیوان شمس » رباعیات) را با خوانش بهناز شکوهی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.17 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

این مست به باده‌ای دگر می‌گردد

قرابه تهی گشت و بسر می‌گردد

ای محتسب این مست مرا دره مزن

هرچند ز پیش مست‌تر می‌گردد


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۹ - غمزه‌های خانم با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:41 PM

شمارهٔ ۸۹ - غمزه‌های خانم از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.69 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

با غمزاتی که تو خانم کنی

رخنه به دین و دل مردم کنی

جان به لب عاشق بیدل رسد

با غمزاتی که تو خانم کنی

دریا دریا به تو حسن اندر است

پرده برافکن که تلاطم کنی

غنچه به گلزار خموشی کند

تا تو گل‌اندام تکلم کنی

سرو ستادست مؤدب به جای

تا تو به رفتار تقدم کنی

من به تو اظهار تعشق کنم

تو ز من ابراز تألم کنی

از دگران بیشترم دار دوست

کز دگران پیشترم گم کنی


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۸ - تقاضا گله از مُعز الملک با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:34 PM

شمارهٔ ۸۸ - تقاضا گله از مُعز الملک از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.82 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای معزالملک ای اندر سخا ضرب المثل

از چه رو شعر و خط ما را گرفتی سرسری؟

بد نکردم من که چونین گوهر ارزنده را

با ادب کردم نثار بزم چون تو گوهری

شعر و خط من بود آن گوهر سنگین بها

که امیر مملکت باشد مر او را مشتری

فخر میران زمانه حضرت میر نظام

آن که بر او فخر دارد دانش و دانشوری

گر مرخص می کنی اندر حضور این امیر

می توانم تا برم من با ادب این داوری

من چو بر اسب سخن رانی سوار آیم بود

هم رکابم فرخی و هم عنانم عنصری

ختم بر من گشته شعر و شاعری چونانکه شد

بر محمد خاتم پیغمبران پیغمبری


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۲ - شهر کثیف با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۲ - شهر کثیف از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.29 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

جز گه و گند و کثافت چیزی

اندر این شهر ندیدم بنده

هر کجا شهر مسلمانان است

از گه و گند بود آکنده

گُه به گور پدر آنکه نوشت

کیر بر کس زنِ خواننده


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۹ - سفر اصفهان با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۷۹ - سفر اصفهان از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 3.85 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای مهین خواجه در وزارت تو

خلق یک سر خوشند و من غمگین

دومه افزون بود که ننهادم

سر بی فکر و غصه بر بالین

بیت الاحزان شدست خانه من

بس درین خانه مردمند غمین

من غنی بودم و نمود مرا

سفر اصفهان چنین مسکین

خسرو و اصفهان نکو دیدم

خسرو ار آن اگر صفاهان این

آفرین بر روان شیرویه

باد بر دخمه شکر نفرین

در شگفتم که چون برفت از دست

آن همه زیب و زیور و آذین

چون بر این روزگار خود نگرم

دودم از دل رود به چرخ برین

پیش از اینم زمانه فرخ بود

ای خوشا آن زمانه پیشین

همه اسباب عیشم آماده

خانه عالی و صحن خانه گزین

خاطرم خرم از کتاب و قلم

منظرم تازه از گل و نسرین

فرش ها داشتم همه زر تار

مبل ها داشتم همه زرین

نرد و شطرنجم از صنایع هند

قلم و کاغذ از بدایع چین

میزها خوب و پرده ها مرغوب

حوضم از سنگ و آینه سنگین

دف و نی بی حساب در تالار

خم می بی عدد به شیب زمین

ارگ و بربط گذشته از آحاد

تار و دنبک رسیده تا عشرین

جامه های دیم خز و سنجاب

جام های میم همه سیمین

اسب ها در طویله ام بسته

همه را پای بند و رشمه و زین

در قشنگی کتاب خانه من

شده همچون نگارخانه چین

هر کجا اهل دانش و ادراک

شده در بزم بنده صدر نشین

طبخ مازندرانی و رشتی

سفره ام را نموده عطر آگین

نان و انگور سفره ام به صفا

قرص خورشید و خوشه پروین

چشم از خواب ناز نگشودم

جز به روی بتی چو حورالعین

الغرض داشتم بساطی خوش

شسته و رفته در خور تحسین

سفر اصفهان چو پیش آمد

به خزان شد حواله فروردین

همه بر باد رفت و من ماندم

با گلیمی به زیر سقف گلین

هر سحر وام خواه بر در من

به تقاضای وام کرده کمین

از در خانه پا برون ننهم

تا نکو ننگرم یسار و یمین

خادم مه وشی که پیشم بود

پیش با صد تجمل و تمکین

مهربان، دل نواز، آقا دوست

خوش زبان


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمه‌زنان با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۱ - انتقاد از قمه‌زنان از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.57 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

زن‌قحبه چه می‌کُشی خودت را

دیگر نشود حسین زنده

کشتند و گذشت و رفت و شد خاک

خاکش علف و علف چرنده

من هم گویم یزید بد کرد

لعنت به یزید بدکننده

اما دگر این کُتل‌مُتل چیست؟!

وین دستهٔ خنده‌آورنده؟!

تخم چه کسی بریده خواهی

با این قمه‌های نابُرنده؟!

آیا تو سکینه‌‌ای که گویی:

«سُو ایسْتَمیرَمْ عَمیمْ گَلندَه»؟!

کو شمر و تو کیستی که گویی:

«گَل قویما مَنی شِمیر َالَِندَه»؟!

تو زینب خواهر حسینی

ای نرّه‌خرِ سبیل‌گنده؟!

خِجلَت نکشی میانِ مردم

از این حرکات مثل جنده؟!

در جنگ دو سال قبل دیدی

شد چند کرور نَفْس رَنده

از این همه کشتگان نگردید

یک مو ز زهار چرخ کنده

در سیزده قرن پیش اگر شد

هفتاد و دو سر ز تن فکنده

امروز چرا تو می‌کَنی ریش

ای درخور صد هزار خنده؟!

کِی کُشته شود دوباره زنده

با نفرین تو بر کشنده؟!

باور نکنی بیا ببندیم

یک شرط به صرفهٔ برنده

صد روز دگر برو چو امروز

بشکاف سر و بکوب دنده

هی بر سر و ریش خود بزن گِل

هی بر تن خود بمال سنده

هی با قمه زن به کلهٔ خویش

کاری که تبر کند به کُنده

هی بر سر خود بزن دو دستی

چون بال که می‌زند پرنده

هی گو که حسین کفن ندارد

هی پاره بکن قبایِ ژنده

گر زنده نشد عنم به ریشت

گر شد عن تو به ریش بنده


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۳ - قربان کمال السلطنه با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۳ - قربان کمال السلطنه از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.23 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

روز قتل ابن ملجم لعنت الله علیه

دوستان بودند مهمان کمال السلطنه

حیف از فرط کسالت طبعم از گفتن بریست

این قدر گویم که قربان کمال السلطنه


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۴ - بلدیه با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۴ - بلدیه از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.11 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پر شد در و دیوار بَلَد از گل و از لای

کو خاک که گویم به سَرَت ای بلدیّه


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۵ - مزاح با وثوق الدوله با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۵ - مزاح با وثوق الدوله از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.29 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ای وثوق الدوله آمد فصل دی

فصل دی آمد وثوق الدوله ای

بند بندم این گواهی می‌دهد

یک شکر لب چون تو در آفاق نی

بسکه آب هندوانه می‌خوری

هندوانه شد گران در شهر ری


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۶ - ماده تاریخ وفات میرزا عارف (۱۳۰۷ هق) با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۶ - ماده تاریخ وفات میرزا عارف (۱۳۰۷ هق) از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.73 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

میرزا عارف که زیر بار فضل

قد تیرش چون کمان آمد دو تای

رنج ها برد از پی تحصیل علم

تا به ملک علم شد کشور گشای

شد پسند حضرت میر نظام

آن جوان و پیر اندر بخت و رای

هم بدو بسپرد پور خویش را

تا شود در علم او را رهنمای

با عنایات امیر از زر و سیم

آنچه او را بود حاجت شد روای

سال عمرش چونکه از پنجه گذشت

پنجه مرگش یکی بفشرد نای

جسم در خاکدان بنهاد و برد

جان به ظل رحمت یکتا خدای

سال فوتش ایرج قاجار گفت

میرزا عارف به جنت کرده جای


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۸۷ - خیر مقدم و گله با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 2:14 PM

شمارهٔ ۸۷ - خیر مقدم و گله از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.00 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

وه چه خوب آمدی صفا کردی

چه عجب شد که یاد ما کردی

ای بسا آرزوت می‌کردم

خوب شد آمدی صفا کردی

آفتاب از کدام سمت دمید

که تو امروز یاد ما کردی

از چه دستی سحر بلند شدی

که تفقد به بینوا کردی

قلم پا به اختیار تو بود

یا ز سهوالقلم خطا کردی

بی‌وفایی مگر چه عیبی داشت

که پشیمان شدی وفا کردی؟

شب مگر خواب تازه دیدی تو

که سحر یاد آشنا کردی

هیچ دیدی که اندر این مدت

از فراقت به ما چه‌ها کردی؟

دست بردار از دلم ای شاه

که تو این مُلک را گدا کردی

با تو هیچ آشتی نخواهم کرد

با همان پا که آمدی برگرد!


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۸ - دو هدیه با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 1:21 PM

شمارهٔ ۷۸ - دو هدیه از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 2.74 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

آمد مرا دو هدیه چو دو قرص مهر و ماه

با نامه‌ای دو چون دو طبق گوهر ثمین

از هیأت شریفه نسوان ری که باد

بر هیأت آفرین و بر این هیأت آفرین

یک نامه بود حاوی اشعار دل پسند

یک نامه نیز حاوی افکار دل نشین

وان هر دو هدیه قوطی و گلدان نقره‌ای

چون سینه فرشته و چون نای حور عین

سیگارهای نخبه در آن قوطی قشنگ

گل های نازنین در گلدان نازنین

تأثیر کرده گفته من در دل بنات

زان پیش تر که رخنه کند در دل بنین

خوش گفت آنکه گفت که این جنس الطفند

حساس تر شوند لطیفان علی الیقین

جنس لطیف زود کند حس نیک و بد

جنس لطیف بیش کند درک مهر و کین

جنس لطیف جنس لطیف آرزو کند

در هم دود دو نور که گردد به هم قرین

هر چند مرد و زن ز هم آیند در وجود

لیکن هزار فرق بود بین آن و این

از سنگ نیز آینه زاید ولی کجاست

در سنگ آن صفای تن و پاکی جبین

زنبور و نحل هر دو ز یک گوهرند لیک

زنبور نیش آورد و نحل انگبین

این مهر از دو مدرسه بر من طلوع کرد

تحت مدیری دو زن عاقل متین

آن را لقب به نامه ندیم الملوک ثبت

وین درة المعالی بنوشته بر نگین

هر دو زنان کامله با کمال و فهم

پرورده شهور و بر آورده سنین

تا بر درند پرده جهل از رخ بنات

بیرون نموده دست شهامت ز آستین

تأسیس چند باب مدارس نموده اند

بی خواهش اعانه و بی منت معین

گردند گرد جوقه اطفال روز و شب

چون باغبان به گرد گل و سرو و یاسمین

امیدم آن که تا نبود نقطه در الف

تا با سه نقطه فرق بود بین سین و شین

از این دو پیر زن نشود خالی این اساس

وز این دو شیر زن نشود خالی این عرین

وان خواهران دینی من مادران شوند

اندر حفاظ عصمت و اندر پناه دین

بر زادگان دهند ز پستان علم شیر

زان پس که بوده اند به بطن هنر جنین

هم مهستی به عرصه بیارند هم هوگو

هم مصطفی کمال بزایند و هم لنین

تا آسمان بنازد شبها به اختران

نازد شبانه روز به این اختران زمین

مدح و ثنای من به عموم معلمات

خیر و دعای من به وجود معلمین

بر شعر من مخند به خشکی که خو


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۷ - حیله با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 1:21 PM

شمارهٔ ۷۷ - حیله از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 4.82 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

دیشب دو نفر از رفقا آمده بودند

در محضر من ساخته بر ماحضر از من

همراه یکیشان پسری بود که گفتی

چشمانش طلب میکند ارث پدر از من

از در نرسیده به همان نظره‌ی اول

دین و دل و دانش بربود آن پسر از من

گفتم که خدایا ز من این قوم چه خواهند

ثابت طلبی دارند اینان مگر از من

ناخوانده و خوانده چو بلا بر سرم آیند

دارند تمنا همه بی‌حد و مر از من

نرد آمد و مشغول شدند آن دو ولی من

در حیله که خوش دل شود این یک نفر از من

گفتم تو هم ای مغبچه بی‌مشغله منشین

کآیینهٔ قلبت نپذیرد کدر از من

پیش آی و بزن با من دلباخته پاسور

شاید که یکی سور بری معتبر از من

گفتا که سر سور زدن کار جفنگیست

ضایع چه کنی وقت خوشی بی‌ثمر از من

گفتم سر هرچ آنکه تو گویی و تو خواهی

پیش آی و ورق ده که کلاه از تو سر از من

گر من ببرم از تو دو جوراب ستانم

بستان تو یکی قوطی سیگار زر از من

زیبا پسر این شرط چو بشنید پسندید

زیرا که همه سود از او بُد ضرر از من

خادم شد و یک دسته ورق داد و کشیدیم

شد چار ورق از وی و چارِ دگر از من

پشت سر هر یک ورقی یک عرقش داد

خادم که در این فن بود استادتر از من

پیمود بدانسان که زمانی نشده بیش

من بدتر از او مست شدم او بتر از من

او جر زد و من جر زدم آنقدر که آخر

شام آمد و کوتاه شد این جور و جر از من

خوردند همه جز من و جز من همه خفتند

کو برده بُد از اول شب خواب و خور از من

پاسی چو ز شب رفت ز جا جستم و دیدم

خوابند حریفان همگی بی‌خبر از من

آهسته به سر پنجه شدم زیر لحافش

افتاده از این حال نفس در شُمَر از من

وا کردم از او تکمهٔ شلوار و عیان شد

کونی که نهان بود چو قرص قمر از من

تر کردمش آن موضع مخصوص به خوبی

آری که فراوان زده سر این هنر از من

هشتم سر گرم ذکرم بر در نرمش

آهسته در او رفت دو ثلث ذکر از من

دیدم که بر افتاد نفیرش ز تکاپو

گویی که رسیدست دلش را خبر از من

وقتست که در غلتد و باطل شودم کار

کاری که نخواهد شد حاصل دگر از من

چسبیدمش آنگونه که هرگز نتوانست

کردنش تبر


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۶۶ - سازش روس و انگلیس با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۶۶ - سازش روس و انگلیس از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.32 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گویند که انگلیس با روس

عهدی کردست تازه امسال

کاندر پُلتِیک هم در ایران

زین پس نکنند هیچ اهمال

افسوس که کافیانِ این مُلک

بنشسته و فارِغند ازین حال

کز صلحِ میانِ گربه و موش

بر باد رود دُکانِ بَقّال


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۶۷ - تاریخ بنای ادارهٔ لشکر شرق (۱۳۴۱ هق) با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۶۷ - تاریخ بنای ادارهٔ لشکر شرق (۱۳۴۱ هق) از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.26 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

حسین آقا امیر لشکر آن بر دو رضا چاکر

یکی سلطانِ طوس آن یک وزیر جنگِ ملکِ جم

چو بنمود این بنا برپا سرود ایرج به تاریخش

بنای او چو عمر شاه و سردار سپه محکم


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۱ - پیام به نظام الدوله با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۱ - پیام به نظام الدوله از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.54 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ناظم الدوله روز جمعۀ ما

مختصر دودی و دمی داریم

منزل حضرت کمال امروز

دور هم جمع و عالمی داریم

عرقی هست و چَرس و تریاکی

کار و بار منظمی داریم

از برای نهار هم گویا

دمی و ماهی کمی داریم

خان درویش هم اگر برسد

نغمۀ زیری و بَمی داریم

نقص در کار ما نبودن تست

ور نه عیش فراهمی داریم


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۰ با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۰ از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.10 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

بر سر سفرۀ سپهسالار

جوجه‌ها را کباب می‌بینم


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۶۸ - بچه ژاندارم با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۶۸ - بچه ژاندارم از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.54 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

پیوسته به جنگی تو به ما ای بچه ژاندارم

ما با تو به صلحیم و صفا ای بچه ژاندارم

خواهی که شوی یاور، ار زان که به زودی

یک چند بشو یاور ما ای بچه ژاندارم

در مدرسه تا چند توان یک دو سه آخر

در میکده هم یک دو سه تا ای بچه ژاندارم

یک شب اگر آیی به برم می‌کنمت من

تا صبح دو صد بار دعا ای بچه ژاندارم


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۳ - حکایت خلعت با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۳ - حکایت خلعت از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.33 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

مستوفی کل قصۀ چل طوطی شد

امسال چرا حکایت خلعتِ من

هر روز همی وعده به فردا دهی‌ام

فردا نشود تمام در دورِ زَمَن

در عهدۀ تعویق گر اُفتَد ز این پیش

این خلعتِ آخر است یعنی که کفن


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۵ - مزاح با مقبل دیوان با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۵ - مزاح با مقبل دیوان از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.96 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

قنبل الدوله مقبل دیوان

آن که نبْوَد مثال او شیطان

قد او نیست جز چهار وجب

نصف او گشته در زمین پنهان

هیچ سروی به قامتش نرسد

در زمانه به هیچ سروستان

نبُوَد همچو قد او سروی

نه به تهران و نه به تویسرکان

در طفولیت او گذر می کرد

یکشب از راه رشت زی زنجان

این شنیدم که بچۀ گرگی

کون او را درید با دندان

لیک گویند زخم کیرست این

زده او بچه گرگ را بهتان

رفته تا در ادارۀ اوقاف

کرده او کون خویش وقف جهان

ای بسا خورده وقف مردم را

حال از کون خود دهد تاوان

در میان تمام مأکولات

میل دارد بسی به بادمجان 

بیند ار عکس کیر در دریا

دل به دریا زند بدون گمان

خایه اش دانی از چه پاره شده

بس زَدستند زیر او رندان


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۲ - وطن دوستی با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۲ - وطن دوستی از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.69 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

ما که اطفال این دبستانیم

همه از خاک پاک ایرانیم

همه با هم برادر وطنیم

مهربان همچو جسم با جانیم

اشرف و اَنجَبِ تمام ملل

یادگار قدیم دورانیم

وطن ما به جای مادر ماست

ما گروه وطن پرستانیم

شکر داریم کز طفولیت

درس حب الوطن همی خوانیم

چون که حبِ وطن ز ایمانست

ما یقیناً ز اهل ایمانیم

گر رسد دشمنی برای وطن

جان و دل رایگان بیفشانیم


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۴ - رسوا با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۴ - رسوا از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 0.26 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

گویی که تو رُسوایی من با تو نیامیزم

رسوا تو مرا کردی نزد همه مرد و زن

خواهم که رُخَت بینم بی‌واسطهٔ عینک

خواهم که بَرَت گیرم بی‌حایل پیراهن


ایرج میرزا » قطعه‌ها » شمارهٔ ۷۶ - یادآوری با خوانش سبحان گنجی
Last Monday at 12:07 PM

شمارهٔ ۷۶ - یادآوری از (ایرج میرزا » قطعه‌ها) را با خوانش سبحان گنجی بشنوید.

فایل صوتی متناظر را می‌توانید در قالب mp3 از این نشانی (اندازه 1.13 مگابایت) دریافت کنید.

متن خوانش:

خسروا! گرچه فراموشی در طبع تو نیست

این سخن های دلاویز فراموش مکن

نصب یک حاکم عادل را با سرعت تام

به نگه داری تبریز فراموش مکن

حالت فارس که گردیده ز تأسیس پلیس

آتش فتنه در آن تیز فراموش مکن

امر قزاق که چون امر پلیس است و بود

عاقبت مفسدت آمیز فراموش مکن

اسم این هر دو برافکن ز جنوب و ز شمال

زآخر کار بپرهیز، فراموش مکن

کار نان را که بود فرض و سزد لازم تر

از همه کار و همه چیز فراموش مکن

ناله بیوه زنان را ز پی نان یاد آر

آه پیران سحرخیز فراموش مکن

دفع این جمع که بر رشوه خوری مشغولند

هر یکی در سر یک میز فراموش مکن

گر رئیس الوزرا خواهی و آسایش ملک

مخبرالسلطنه را نیز فراموش مکن